يؤل گئچر کسه منـدن

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش67

يؤل گئچر کسه منـدن

سوسندن کاسا منــدن

قورخورام غريب اؤلم

يار اميد کسه منــدن

درمضمون و محتوای این بایاتی ها ی به ظاهر ساده نکات بیشماری نهفته است که درهرکدام از آن مفاهیم اقیانوس بیکران حکمت و معرفت وجود دارد که بکار بستن آنها تحولات عظیمی در سرنوشت انسانها و جوامع بشری ایجاد می کند و افق های نویی برپیکر اجتماع تزریق می کند و اجتماع را ازحالتی به حالت دیگر سوق می دهد

یکی از نکات ارزنده موضوع غربت و زندگی در غربت می باشد , غریب بودن به تنهایی خودش عالمی است , غریب یعنی تنها و بی کس , کسی که درجایی هیچ آشنا و همدمی ندارد و نمی تواند با کسی درد و دل کند و نمی تواند مشکل خودرا با مردم نا آشنا درمیان بگذارد و نمی تواند درهنگام نیازمندی ازکسی کمک بخواهد باید تمام کارهای خودش را به تنهایی و با تدبیرخودش انجام دهد

زندگی درغربت سختی های زیادی به همراه دارد ولی بدنبال هرسختی و مشکل آسانی هم وجود دارد , سختی ها باعث رشد و تعالی انسان می گرددو استعدادهای نهفته درونی را شکوفا می سازد , گاهی اوقات غربت چیز خوبی است ولی موضوع یارو جدایی و فراق هم به نوبه خود آزاردهنده است

زمانی که محبوب امید خودرا قطع می کند برای عاشق خیلی سخت است , دنیای عاشق دنیای خاصی است و با امورات ظاهری قابل ارزیابی نیست این دنیا باید از دیدگاه خاصی مورد ارزیابی قرارگیرد شعله های سوزناکی که دردل عشاق وجود دارد با چیز های مادی قابل تفسیرنیست در آن هنگام که درنظر عاشق ,معشوق از او قطع امید می کند عاشق حال خاصی دارد اگر در جایگاه عاشق قرارنگیریم درک آن برای ما مقدور نخواهد شد , داغ دل سوختگان را فقط افراد سوخته می داند کسانی که درد سوختن را ندارند نمی توانند حال سوختگان را درک کنند

يؤل وئرمـه  يادا تبريز

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش66

يؤل وئرمـه يادا تبريز

ائل گئــده ربادا تبريز

سنين حسرتينده ده يم

جان سنه فــدا تبريز

به بیگانه راه نده تبریز

مردم را باد می برد

درحسرتتان هستم تبریز

جانم فدایت تبریز

تعلق و وابستگی به شهر و دیار از دیر باز وجود داشته و انسانها به محل تولد و محل سکونت و زندگی خود علاقه خاصی دارند این علاقه و تعلق خاطر تفکیک ناپذیراست اما آنچه که مهم است محل زندگی محلی است که در آن عدالت و مهر ورزیدن به همه انسانها حرف اول را بزند تا بتوان در سایه چنین عدالت و مهرورزیدن به آرامش و سکون واقعی رسید

در محلی که ظلم و ستم و تبعیض و بی عدالتی موج بزند ولو اینکه محل زندگی محل تولد باشد چنین محلی قابل دفاع نیست , دراین ابیات نشان نفی تسلیم و ذلت نهفته است , تشویق و ترغیب به راه دادن به بیگانه جهت اشغال محل زندگی یا محل تولد نوعی از پذیرش ذلت و خواری است چگونه می توان هم درحسرت تبریز یا هرشهری سوخت ولی اجازه ورود به بیگانه را در آن شهر داد و دربرابر تهاجمات بیگانگان عکس العملی ازخود نشان نداد

این ابیات مردم را به مقاومت در برابرهجوم ناجوانمردانه غارتگران سوق می دهد و حس مبارزه و مقاومت را دروجود مردم زنده می سازد, انسان عاشق وآگاه و وطن پرست چنین ذهنیتی دارداو مدافع سرسخت وطن خویش است و قاطعانه دربرابردشمنان ظالم و ستمگرمی ایستد و اعتقاد به عدالت و دفاع از حریم خصوصی خودرا ازجمله محورهای اساسی زندگی تلقی می کند

يوخ عاشيق  تيکه تيکه

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش65

يوخ عاشيق تيکه تيکه

کس باغريم تيکه تيکه

اولنده يا ر آغـلاسين

کفنيم تيکــه تيکــه

نیست عاشق قطعه قطعه

دلم راببر قطعه قطعه

درهنگام مرگ یار گریه کند

کفنم قطعه قطعه است

چه میشودکرد انسان از عدم به این جهان پا نهاده است و بارازها و رمز ها و درد ها و غم ها و نشاط ها و شوق ها , قلم زرین آفرینش تصویر زیبایی همانند انسان را ترسیم کرده است این تصویر ابعاد گوناگون دارد هرکدام از این بعدها نقش خاص خودرا دارند و برای تقویت و فعال سازی آن باید اقداماتی انجام داد

انجام دادن اقدامات مربوطه کاری ساده و آسان نیست بلکه سخت و پیچیده است دردرون خودش لایه های تودرتو دارد و شناخت این لایه ها مشکل است , اگر کسی مجهز به علوم خاص آن نباشد شناختی برایش حاصل نمی گردد

علوم تخصصی آن لایه ها دربطن انسان نیست و اکتسابی هم نیست این علوم مخصوص نگارنده تصویر انسان است که از طریق وحی به انبیا ابلاغ می گردد

اگر خواهان شناخت لایه های تودرتو هستیم باید حلقه اتصال را با انبیا ایجاد کنیم اگر حلقه اتصال قوی و متناوب باشد امکان درک لایه ها فراهم می گردد اگر لایه های تودرتو را بخوبی بشناسیم به خیلی چیزها می رسیم

در آن موقع سختی ها و تنگناها همچون آب خوردن آسان می شود در آن صورت افسانه عشق به حقیقت محض تبدیل می شود و نشانی از قطعه قطعه شدن های مجازی نیست بلکه سوختن ها و قطعه قطعه شدن ها همچون عسل گوارا جذابیت خاص خودرا خواهند داشت اگر در لحظه اوج قرارگیریم دیگر موضوعی بنام مرگ نخواهیم داشت , مرگ به منزله عبور از پلی برای وصال است

يئتيمم آنام يوخــــدور

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش64

يئتيمم آنام يوخــــدور

غريبم بوتام يوخـــدور

دوشدوم غـــم درياسينا

قولومدان توتان يوخدور

تک و تنها هستم ازنعمت مادر محروم می باشم

غریب هستم دوست و آشنا و یارو یاور ندارم

در دریای بیکران غم و اندوه غرق شده ام

کسی نیست مونس و همدم و پشتیبانم باشد

عالم هستی چیز های زیادی در بطن خود دارد و هرکدام از این اشیا و پدیده ها راز های خاص خودرا دارند انسان نیز از سلطه و سیطره عالم بدور نیست

اتفاقات و رخداد های بیشمار جهان هستی در چگونگی حیات انسانها تاثیر بسزایی دارند در هرکجا هر اتفاقی رخ دهد دامن انسان را نیز در برمی گیرد و اورا به درد و محنت می اندازد و زندگی را برای او مکدر می سازد

تنهایی و غریبی و نبود مادر درروند جریان حیات انسانی موثر است و اورا به اوج اعلای غم و درد می رساند , آدمی در آن هنگام که به خود و اطراف خود می نگرد همه جارا خالی می بیند در این لحظات حساس زندگی تصمیم گیری برای او بسیار سخت است و نمی تواند کاری انجام دهد وبه هرکجا که می نگرد در آن جا جای خالی مادر و محرومیت از نعمت مادری را بخوبی احساس می کند مهر مادری در کمیاب است هیچ چیزی با آن قابل مقایسه نیست

دنیای مادری دنیایی دیگر است نبود نعمت مادری با غربت عجین است , هیچ چیز و هیچ کس مادر نمی شود درسایه وجود مادر است که زمینه های رشد و تعالی دروجود انسان بارورمی گردد درسایه وجود مادراست که میتوان برتمامی مشکلات و معضلات و سختی ها و تنگدستی ها غلبه نموده و به روشنایی و معرفت دست یافت

از مادران نمونه هرچقدر تعریف و تمجید کنیم باز هم کم گفته ایم درطول تاریخ مادران نمونه انسانهای نمونه و خادم تربیت کرده اند که در سایه سار این نمونه ها امواج بیکران انعام شور و نشاط در حال باریدن است که فضای خوب و دوست داشتنی بوجود آورده است با وجود چنین فضای جذاب احساس غربت و تنهایی بی معنی است

ولی برای آنهایی که از نعمت وجود مادر محرومند غربت درد بزرگی است هیچ کس جای مادررا نمی گیرد مادر سنگ صبور روزهای سخت است , مادر مونس و همدم حوادث ناگوار است , مادر تنها دلسوز خالص است , احساسات مادر خالص و بی ریا است , در گفتار و سخنان نغز و شیوا و گاهی اوقات تلخ معنی دار نفاقی نیست

مادر خالصانه به فرزند عشق می ورزد و سعادت فرزندش را سعادت خود تلقی می کند , بایاتی ها ظاهری غم انگیز دارند ولی در باطن آنها عشق به زندگی موج می زند

يــــئرينده  اکيم  دردی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش63

يــــئرينده اکيم دردی

دوغراييم تؤکـوم دردی

درددن گؤجوم قالمايب

من نئجه چکيم دردی ؟

درزمین کاشتم درد را

پاره پاره کردم و ریختم زمین درد را

دراثر درد توانایی و نیرویم نمانده است

من چگونه این درد را تحمل کنم

راستی چرا درد داریم و ریشه اساسی درد درکجاست آیا واقعا دردی وجود دارد اگر دردی وجود دارد درکجاست و چگونه می توانیم درد را لمس کنیم احساس درد در اثر چه عاملی است چگونه می توان درد را برای همیشه از بین برد

چرا درد قدرت و توانایی مارا تباه می سازد آیا اینگونه است آیا زایل شدن نیرو وقدرت ما توسط درد ممکن است , درچه حدی می توان درد را درزمین کاشت , کاشتن درد درزمین به معنی از بین بردن و نابود کردن آن است آیا با این روش و متد می توانیم درد را از وجودمان حذف کنیم این عمل کاربرد اجرایی ندارد

تا زندگی هست درد و غم هم وجود خواهد داشت , درد ها و الم ها نتیجه اعمال ماست اگر اعمال مان را بخوبی مورد بررسی قراردهیم و اگر خطاهایمان را بطور متداول سنجش و ارزیابی کنیم و در حد توان برای اصلاح آن اقدامات لازم را بعمل آوریم در این صورت می توان ازشدت درد ها کاست , نابودی کامل درد غیر ممکن است

در بعضی جاها درد ها و رنج ها زمینه پیشرفت و تکامل را بوجود می آورند و آدمی را از آن حالات ناگوار به حالت عادی و معمولی برمی گردانند و شرایط لازم را برای رشد و تعالی ایجاد می نمایند درد بطور کلی آزاردهنده نیست بلکه نجات دهنده است

زمانی که در اوج خوشی قرارداریم و از خود غافل می شویم و به جز خود چیزی را نمی بینیم اگر درحین شادی و نشاط مفرط درد بسراغمان آید آن موقع است که قدر عافیت و نشاط را خواهیم دانست

درساختاروجودی انسان سختی ها و مصائب جایگاه خاص خودرا دارد , رنج ها و محنت ها از الطاف مقدس الهی است که برای تنبیه و بیداری انسانها نازل می گردند مصائب دونوع است , نوع اول همان انعام خدایی است که بخاطر هدفی می آیند ولی نوع دوم آن ساخته عمل ماست باید در پیدایش هر رویداد و پیش آمد ناگوار به عملکرد خود بنگریم اگر اعمال خود با دقت و تامل و تعمق خاص مورد ارزیابی قراردهیم علت اصلی درد هارا می شناسیم و سپس به درمان آن اقدام می کنیم درغیر این صورت شناخت علت درد و رنج امکان پذیرنخواهد شد و نمی توان همه چیز را به گردن قضا و قدر الهی انداخت

چون ما در تعیین سرنوشت خود نقش عمده ای داریم , اکثر بدی ها و زشتی ها و کراهت ها و کشمکش ها و تنازعات ناگوار را خودمان خلق می کنیم , اینگونه تخاصمات منفی وویرانگر زائیده شعور و تفکر منفی ماست اگر عینک خودرا عوض کنیم خیالمان از هرجهت آسوده می گردد باید به چشمانمان عینک مثبت بزنیم تا در دنیا و عقبی در آرامش کامل باشیم

فرجام نهایی ما زائیده اندیشه های مثبت و منفی ماست دردی وجود ندارد خالق درد خودمان هستیم خودمان درد را ایجاد می کنیم و بعد ناله و شیون مان به اوج آسمانها صعود می کند و از چگونگی تحمل درد شکایتها سر می دهیم

ياخشی دوستدان يا ر اولماز

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش62

ياخشی دوستدان يا ر اولماز

ياد اؤره يــــی شاد اولماز

دؤشمن يؤز نعمت وئــرسه

هيچ بيرينده داد اولمــــاز

دوست خوب یارنمی گردد

دل بیگانه شاد نمی گردد

گردشمن صد نعمت دهد

درهیچ یک از آنها شیرینی وحلاوتی وجود ندارد

بدنبال چه می گردیم و درکجای هستی قرارگرفته ایم , نهایت و فرجام وجودمان به کجا می انجامد ملاک و معیارهای اصلی حیات درچیست , چه چیز ی را ارزش تلقی می کنیم و چه چیزی را ضد ارزش , اهداف نهایی ما درچیست , دوست خوب را چگونه ارزیابی می کنیم راستی تفاوت دوست خوب با یارچیست , درچه حدی باید به دوست خوب دل بست آیا می توان به دوست خوب تعلق خاطر داشت .

آیا دل انسان می تواند درلحظات آنی به همه چیز پیوندی داشته باشد آیا تعلق خاطر به یک چیز با تفکرات و اندیشه های بی نهایت در آن واحد منافات ندارد , این رشته سردرازی دارد در ذهن انسان در یک لحظه هزاران مطالب و مفاهیم موزون و ناموزون درجریان است دربطن هرکدام از این مطالب اسراربیشماری نهفته است .

بنابراین تفکرات و اندیشه های بی نهایت با دوستی و تعلق مطلق به یک اصل واحد درتضاد نیست , دل پاک فقط به معشوق تعلق دارد , دوست خوب درعالم مجازی واقعیت دارد در عالم حقیقی به جز معشوق چیزی حقیقت ندارد .

بهره گیری از دوست خوب برای وصول به معشوق کاری است پسندیده , باید از راهنمایی ها و ارشادات حکیمانه آن به نحو احسن بهرمندشویم .

در این ابیات منظوراز دوست خوب انبیا و اولیا می باشد درهرکجا که باشیم باید به ریسمان دوست خوب چنگ زد , دوست خوب پلی است برای رسیدن به معشوق.

دراین برهه حساس زمان نباید به بیگانه دل سپرد زیرا بیگانه درفکر منافع خوداست و درکمین نشسته است تا از غفلت ما استفاده کند , و مارا بخاطر خواسته های نامشروعش از مسیر حق به سمت باطل سوق دهد تا با ساز و آواز او برقصیم و هرطوری که دلش می خواهد ما را به این ور و آن ور بکشاند و با چرب زبانی خاص خود مناظری را برای ما شگفت انگیز و جالب و دوستی داشتنی معرفی نماید و ما هم فریب اغواهای آن را بخوریم و درزمین او بازی کنیم و بعداز گذشت زمان از خواب بیدارمی شویم که دیگر کاراز کار گذشته است.

ادعاها و دوستی های بیگانه برای ما سرابی بیش نبوده است درآن لحظه پشیمانی دیگر سودی ندارد درنعمت بیگانه شیرینی وجود ندارد همه چیزش تلخ است .

او درفکر غارت و چپاول ماست , او درفکر تغییر هویت ماست , او درفکر نابودی ایمان و اعتقاد ماست , اودرفکر تسلط برماست , او بخاطر وصول به منافع بلند مدت خود این سفره الوان موقتی را برای اغفال ما پهن کرده است , نباید فریب دوستی های ظاهری بیگانگان و شیاطین زمانه را خورد .

ياخشی دوست دوز گؤنومه

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش61

ياخشی دوست دوز گؤنومه

گل ده بير سؤز گوئلمـــه

فلک اليمـــــــه دؤشه

سالارام اؤز گؤنومــــه

دوست خوب به روزگارم صبرکن

دردلم حرفی آمد

اگر فلک بدستم رسد

به روزگارخودم می اندازم

نمی دانم چگونه بگویم , نمی دانم از کجا بگویم , نمی دانم از دردها و رنج ها و کربتهای روزگارلب به سخن بگشایم یا از شادمانی های آن , از هرچه که باشد بستگی به نگاه مادارد

همه جا پراز حوادث و رخدادهای مثبت و منفی است آنچه که برسرما می آید از نگاه ماست , اگر به زاویه دیدمان بخوبی بنگریم به خیلی چیز ها می رسیم , اگر زاویه دیدمان را به سمت خوبی ها و خوشی ها تغییردهیم همه چیز را خوب و خوش تلقی خواهیم کرد , اگر برعکس آن باشد همه چیز را وارونه و غلط خواهیم دید

پس درمرحله اول باید به زاویه دید و نگاهمان بنگریم و آن را درحالت تعادل قراردهیم و به اتفاقات و حوادث آنچنانکه هستند بنگریم و درمورد آنها قضاوت کنیم در این جهان بیکران چیزهای زیادی وجود دارد از عملکردانسانها گرفته تا اقدامات خشن طبیعت , هرکدام از این عمل ها نقش عمده ای در تغییر دیدگاه ما ایفا می کنند

و برای مقابله با عملیات خشن به تصمیم به موقع و منطقی نیازمندیم دردایره مقابله با اقدامات سخت و ویرانگر به عزم اراده قاطع نیازداریم با تصمیمات سطحی و نسنجیده کاری ساخته نیست

گاهی اوقات بدون مطالعه و بدون تحقیق و بررسی کافی دست به کارهایی می زنیم که عاقبت خوبی ندارد بنابراین سرنوشت همه ما بدست خودما تعیین می گردد , خوبی و بدی , بودن و نبودن , هارا خودمان برای خودمان بوجودمی آوریم

در بروز حوادث نباید دوستان و اطرافیان را سرزنش کرد باید خودرا مورد ملامت قراردادچرا باید فلک را متهم کرد , چرا باید به این و آن تاخت باید به خود هجوم آورد باید به خود تاخت که دربرابر پدیده های زیان آور و رویدادهای خطرناک محاسبه گر خوبی نبوده ایم و از نیروی تعقل و تفکر خود بخوبی بهره نگرفته بودیم

حالاکه خودمان را به چاه انداخته ایم چرا باید دیگران پاسخگو باشند چرا خود پاسخگوی اعمال ننگین خود نیستیم چرا خودمان را از مسیرواقعی حیات منحرف کرده ایم و اشتباهات خودرا به گردن دیگران می اندازیم اگر روزگارمان تیره و تاراست نباید علت را در جای دیگر جست , علت اصلی را باید دروجود خود دید ودرعمل خود دید

عاشيق اؤزون بيلديره ر

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش60

عاشيق اؤزون بيلديره ر

دئيه ر سؤزون بيلديره ر

منـــــی آغلادان فلک

آخير بيرگون گولدوره ر

عاشق خودش را نشان می دهد

باگفتارنغز و شیرین حرفش را بیان می کند

آن فلکی که من را گریانده است

روزی می خنداند

ای کاش اینگونه نمی شد ای کاش همه چیز براساس موازین و موارد خاصی بوجود می آمد, ای کاش دنیا از بیخ و بن کنده می شد و بگونه ای دیگر می شد , ای کاش معنی شدن , بودن , داشتن , نداشتن , برخلاف وضع ظاهری خود تعریف می شد

ای کاش فلسفه زندگی و فلسفه مرگ درهمین دنیا بطورواضح و آشکار برای خواهان آن مشخص می گردید, ای کاش توان , نیرو , و استعدادها بطوروارونه و برخلاف اصول و قواعد موجود شناخته می شد , ای کاش دغدغه ای بنام عشق ورزیدن و دوست داشتن ازقلوب عشاق محو و نابود می شد

ای کاش نوعی انجماد و سردی برای دلگرمان و دوستداران حاکم می شد , نمی دانم , چرا همه چیزوارونه و درهم و برهم نیست , چرا هستی واقعیت داردچرا موجودی بنام انسان پا به عرصه هستی نهاده است برخلاف همه ای کاش ها برخلاف همه چراها حقایقی وجود دارد شناختی وجود دارد عالمی وجود دارد, نشانی وجود دارد , تصور همه ای کاش ها معنی ندارد

باید دنیا راآنگونه که هست دید , باید عاشق شد , باید قلب را آکنده از عشق و معرفت نمود , باید زندگی را دوست داشت , باید گرمی و صفارا سرلوحه حیات خود قراردارد, باید از نشانه ها پی به آفریننده برد

نمی توان این راه را با بی تفاوتی پیمود این راه سختی های زیادی دارد , ولی درعوض حلاوت و شیرینی خاص خودرا دارد, پیمودن این راه خیلی سخت و دشوارنیست

اگرخودرا آماده سازیم اگرموانع موجودرا از راه خود برداریم همه چیز آسان و سهل خواهد شد , امید جای خودرا به ناامیدی محض خواهد سپرد , اگر امیدوارباشیم گذرلحظه ها و ثانیه های زندگی برای ما باارزشترخواهد شد و اززندگی خود لذت خواهیم برذ و به اطراف خود بادبده مثبت خواهیم نگریست و غموم بیکران حیات از وجودمان دور خواهد شد

دیگر درفکرگریه و استغاثه به اعمال فلک قداره بند نخواهیم شد ما برای گریستن خلق نشد ه ایم مابرای اهداف دیگری خلق شد ه ایم باید به آن اهداف مورد نطربرسیم , تمایلات و خواهش های مضحک دنیوی چیزی نیستند که ما بخاطرآنها غمگین باشیم مگر انسان عاقل بخاطر چیزهای بی ارزش و زود گذرخودش را افسرده و غمگین می سازد این چه نوع برداشتی است

مادیات و تعلقات دنیوی اعم از پست و مقام و ثروت آنچنانی چه چیزی هستند که ما بخاطر آن خودرا می بازیم , خودباختن یعنی از عرصه هستی محض ساقط شدن است خود باختن یعنی از دایره تجلیات معشوق ولذایذ واقعی آن خارج شدن است , چه لذتی بالاتراز حریم معشوق وجود دارد , اگر همانند کودکان سرگرم بازیهای کودکانه دنیای فانی نباشیم زیبای معشوق را درهمین دنیا درک خواهیم کرد

باغچالاردا ياز اولــدو

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش59

باغچالاردا ياز اولــدو

بولبول دردين آز اولدو

اوخــو دئديم آغلادين

بو نئجه آواز اولـــدو

ترنم زیبای بهار درباغات شعله ورگردید

بلبل درد و غم تان کمترگردید

تقاضای خواندن آوازکردم ولی گریه کردید

این چگونه آوازی است

گاهی شرایط ظاهرا نشاط آوراست ولی باطنی غمناک دارد , دربهاران شوق و نشاط درگستره گیتی موج می زند و طبیعت جان تازه ای بخود می گیرد همه جا پراز گلهای زیبا و دوست داشتنی است و گلها و گیاهان متلون برای همگان پیام دلنشینی را مخابره می کنند

اگر قدری درنگ و تامل کنیم مفهوم و معنی آن را بخوبی درک خواهیم کرد ولی اگر درپی خواهش های نفس ستمگر خود باشیم امکان درک پیام پرمحتوای گل ها و ریاحین مقدورنخواهد شد ,و آواز خوش بلبلان برای ما به جز سرگرمی آنی و زودگذر چیزی نخواهد شد چونکه نتوانسته ایم بخوبی مفهوم واقعی آن را درذهن خود تجسم نماییم و بدون تعمق از کنار آن به آسانی عبور می کنیم

پس بدنبال چه چیزی هستیم چرا ازخود و از من واقعی خود غافل مانده ایم , چرا به گذرزمان و گردش ایام اعتنایی نمی کنیم , چرابه گریه بلبل در اوج آواز خوانی بی توجه ایم , راستی بلبل چرا بجای آواز شورانگیز گریه سرمی دهد و این ناله بخاطر چیست , این چگومه آوازی است دراین گریه بلبل می خواهد چه چیزی را مطرح کند , ومعمای این ناله درچیست دراین گریه و زاری چه رازی وجود دارد

آری اسراربیشماری نهفته است او می خواهد غافلین زمانه را بیدارنماید , او می خواهد عواقب وفرجام اعمال مارا گوش زد نماید , او درگریه خود به ما می فهماند که زندگی تنها خوردن و خوابیدن نیست و ما فقط برای خورو خوب و دفع شهوات خلق نشد ه ایم , درخلقت ما هدف دیگری مدنطراست

او می خواهد بازبان بی زبانی و با ترنم غمبار هدف مربوطه را بیان کند , او می خواهد چگونه زیستن را برای ما تبین نماید ولی ما دربی خبری بسرمی بریم درحالی که خودمان را عاقل تلقی می کنیم ولی ازدایره عقل خارج شد ه ایم بجای عقل و اندیشه درجهل مطلق غوطه وریم , گریه بلبل بخاطرخودش نیست بلکه برحال زارمامی گرید , او عاقبت کارمارا بخوبی می داند ولی ما نمی دانیم اوازاخباراسرارآگاه است ولی ماازآن بی خبریم , آری این است احوال ما انسانها که درفکر سرنوشت نهای خود نیستیم

عزيزيم گؤلـــدن گؤزه ل

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش58

عزيزيم گؤلـــدن گؤزه ل

اخـــور بولبولدن گؤزه ل

دوست منه بير گؤل وئريب

اؤزو او گـــؤلدن گؤزه ل

عزیزم : از گل زیباتراست

ازبلبل زیباتر آواز می خواند

دوست مهربانم برایم گلی هدیه داده است

که خودش ازگل زیبا و دوست داشتنی تر است

چه احساس عمیقی مابین انسانها وجود دارد آن کسی که انسان است دلش پراز احساس و محبت است , درگذرگاه هستی رموز بیکرانی وجود دارد که کشف آنها نیاز به تلاش و خودساختگی دارد باید به حریم وارد شد تا اسرارحرم را دانست

ورود به حریم گاهی ساده و گاهی سخت است , درک تجلیات و روشنایی حریم حرم با وسایل ساده و روزمره زندگی ممکن نیست , باید کمی از خود بیخود شد

اگر خواهان نفوذ در دایره حرمیم چاره ای جز عبور از حریم را نداریم , چگونه باید از حریم عبورکرد شعاع حریم حرم همه جارا احاطه کرده است و موانع بیشماری وجود دارد برای عبور از این موانع گسترده به نیروی تشخیص قوی نیازمنداست

این نیروی پرقدرت آنی و خودبخود بوجود نمی آید بلکه سالهاممارست و تمرین مداوم می طلبد , ساختار وجودی انسان طوری طراحی شده است که نمی توانند بدون کارو تلاش مستمر به خواسته خود برسد

راه درازی در پیش است جاده ناهمواراست و سنگلاخهای بیشتری دارد با پاهای نرم و مخملی نمی توان از آن عبورکرد باید خودرا مجهز و مهیا نمود تابتوان دراین جاده پرپیچ و خم به راه خود ادامه داداگر اندکی غافل باشیم درحین حرکت به پرتگاهی سقوط می کنیم که رهایی از آن بسی مشکل می گردد البته نباید نامید شد

عزيزيم بودا منــــــــی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش57

عزيزيم بودا منــــــــی

خنجر آل بودا منـــــــی

حاقی هئچ واخت دانمارام

آتسالار اودامنــــــــی

دراین عالم پدیده های وجود دارد که شناخت آنها پیچیده و نیاز به دقت و تامل زیادی دارد , اگر اندکی به فنومن ها و پدیده ها ی اطراف خود بنگریم وجود آنها را با تعمق و کنجکاوی خاص مورد مطالعه و بررسی عمیق قراردهیم به چیز های زیادی می رسیم , که قبلا از آنها غافل بودیم

اگر از عمق دل و با بینش تام و با بصیرت به مفاهیم آنها نظاره گر باشیم از لابه لای سیر و حرکت آنها به مضامین خاصی پی خواهیم برد , که با شناخت آن معانی روزنه های رشد و آگاهی از هرطرف برروی ما گشوده خواهد شد

اگر دلی به منبع روشنایی و نور برسد ترک آن منبع برای او غیرمقدور می گردد اگرچه هزاران مانع در برابر او با حیل و الوان مختلف به صف کشیده باشند , او هرگز تسلیم عوام فریبان نمی شود زیرا او به چیز مافوقی رسیده است که دیگرعوامل موجود در قبال آن شی اعلی بی ارزش اند

اگر کسی با آگاهی و شناخت کامل به آن شی باارزش دست یابد رهایی از آن غیر ممکن است و به هیچ وجه آن را فراموش نمی کند و بخاطر گسترش آن به فداکاریها دست می زند

از دیرزمانی حق و حق طلبی دروجود بیداران و آگاهان روزگار ریشه دوانیده است , هستند کسانی که بخاطروصول به حقیقت و اجرای آن شکنجه ها و سختی های زیادی را به جان خریده اند و حتی حیات خودرا درراه حق از دست داده اند تادیگران درپرتو نورانیت حق به حیات خود ادامه دهند , در بایاتی های فوق پشتکاری و تلاش پی درپی برای نیل به حق و ایستادگی و مقاومت در دفاع از حق درحد اعلی است

این نوع ابیات ازته دل با سوز خاصی سروده شده اند و از دلهای عاشق به یادگارمانده است و حامل پیام های آتشین برای هوشیاران و بیداران است تا با اتکا به آن خفتگان را از خواب غفلت بیدارسازند

عـزيزيم  کاساد اولماز

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش56

عـزيزيم کاساد اولماز

مرد الـی کاساد اولماز

يؤزنامـردين چؤره يين

دوغراسان کاسا دولماز

دراین ابیات بینش و دیدگاه عمیق آگاهان وارسته و خودساخته موج می زندکه ایده های مفید و ارزنده ای برای ایجاد اجتماع پرنشاط و صادق و مترقی در سر دارند , که با عملیاتی شدن آن اکثر دردها و رنج ها و مصائب بشری تاحدودی التیام می یابد, چونکه صاحب منصبان و پیشتازان قافله عوامل درد و کربت را بخوبی می شناسند و درصدد چاره جویی برای ازبین بردن آن می باشند اگر زمینه برای رفع آن مساعد باشد باخیال راحت و بدون ترس و اضطراب به میکربهای زمان تاخته و آنهارا از مسیر رشد و تعالی برخواهند چید , تا موج آرامش و آسایش در همه جا گسترش یابد

نقطه مقابل با فضیلتان مشتی شیاطین و افرادی نامرد و ناهل اند که به جز حیات طبیعی محض و خوردن و خوابیدن وروابط نامشروع جنسی چیزی درک نمی کنند

بنابراین اگر جویای سعادت هستیم نباید به ددمنشان و تیره بختان روزگار اعتماد کرده و همسفره آنان باشیم زیرادر پشت قیافه خندان و ظاهر خوش آنها اقیانوس بیکران ظلم و ستم و تبعیض و بی عدالتی نهفته است

و خواسته دنیوی آنها بی نهایت است و کاسه خالی آنها به هیچ چیزی پر نمی شود و آنچنان غرق در زندان مخوف خودخواهی محض اند که رهایی از قید و بند زنجیرهای محکمی که برای خود دوخته اند غیر ممکن است , اینان درفکر تحول و رشد و متعالی نیستند

مستغرقین درحیات طبیعی محض چگونه می توانند معنی و مفهوم رشد و حریت رادریابند , سعادت و آرامش دیگران برای آنها مهم نیست , بلکه مستی خورد و خوراک و تجملات آنچنانی و زرق و برق نامحدود دنیای مادی محض و آغوش شدن با مفسدان از خود غافل و مست شدن و عربده کشیدن و درنهایت امر ریختن خون ضعفا و محرومین و غارت اموال آنها برای آن غافلان زیاده خواه و ددمنشان روزگار رشد و پیشرفت تلقی می گردد

اولدوزلار باتماز آغلار

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش55

اولدوزلار باتماز آغلار

ياری اؤياتماز آغـلار

يارياردان آيری دؤشه

گئجه لر ياتماز آغلار

چه خوش است در اوج اعلی قدرت و توانایی درتخییلات و رویاهای خود اندیشه وصال را پروراندن , و دنیایی نوو آکنده از عشق و معرفت برای خود مهیا ساختن و صادقانه با چشمانی اشک آلود و دلی اندوهناک به ستارگان زیبا و درخشان نگریستن , و در آن حال نیازی به بیداری محبوب و معشوق مجازی از خواب نوشین شبانه در وجود خویش احساس نکردن , و همواره در حال اوج خود در حال اشک ریختن , و درهنگام جدایی یاراز یار در زمان فراق شب ها بیدارماندن و استغاثه و زاری کردن

راستی منظور از گریه ها و اشک ریختن ها چیست و چه نقشی در حیات انسانها ایفا می کنند و سرانجام و عاقبت آن به کجا منتهی می گردد و چه چیزی را اثبات می کند , آیا اینهمه گریستنها و صرف انرژی کردنها و استفاده از اوقات گرانبهای خود بخاطروصول به معشوق و دلبر زمینی چه ارزشی دارد , درچه حدی باید انتظار وصال را کشید , آیا این علایق و دلبستگی مفرط با عقل سازگاراست

خالق هستی نیروی خاصی در درون آدمی قرارداده که این نیرو ناخودآگاه اورا به طرف معشوق سوق می دهد بنابراین باید این نیروی خارق العاده و اسرار آمیز را بخوبی شناخت , عدم شناخت این نیروی شگفت انگیز مارا به ناکجابادسوق خواهد داد و عمرمان در مسیردیگر ی بیهوده به هدر خواهد رفت

نیل و وصول به دلبرزمینی هماناو بعداز کامجویی مختصر متنفرو سیرشدن از او همانا, دلبران و طنازان زمینی با ناز و کرشمه چندصباحی آدمی را مشغول خود می سازند , و آدمی درپرتو شعله های آتشین عشق مجازی و جاذبه های شیرن و لذتبخش مقطعی آن دمی عمرطلایی خودرابا خوشی و خرمی سپری می سازد و بعداز گذر زمان و خاموش شدن مشعل فروزان عشق ناگهان به تامل آنچنانی فرو می رود واز خواب غفلت بیدارمی شود و در آن واحد متوجه می گردد چه روزها و چه چیزهایی را ازدست داده است , و لحظات عمررا در چه جاهایی زایل کرده است

و حالاباید پاسخگوی اعمال خودباشد , البته منظور از دلبرزمینی اتخاب همسر لایق و عشق ورزیدن به آن که یک امرالهی و پاک مقدس است نیست , بلکه منظور طغیان شهوات نفسانی است که آدمی را با جاذبه های خاص و شیطانی خود ازمسیرحق و شیفتگی منطقی و معقول دور می سازد

دولـوب تامام باغ آلما

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش54

دولـوب تامام باغ آلما

باغبان بسلـه رآغ آلما

يارام نه سيزيلدايرسان

ساغالميرسان ساغالما

مگرمی شودزخم ها و رنج های درون را نادیده گرفت مگر می شود آنچه گذرزمان و حوادث ناگوار دروجود ریشه دوانیده با یک تشر آنی از بین برد آنچه که درتمام لایه ها و صفات وجود نفوذ کرده و همه چیز را تخریب نموده است چگونه می توان با یک روش ناپخته ترمیم کرد

برای پاک سازی لایه های نابودشده نیازی به تلاش بیشتر در تمامی جوانب وجود دارد , بنابراین دروهله اول باید علل بروز زخم را بخوبی شناخت و بعداز اتمام مراحل نهائی شناخت به مداوای آن پرداخت , اصلاح زخم های ایجاده شده درونی بسیارسخت است گاهی اوقات امکان پذیرنیست

اکثر زخم هارا متجاوزین و غارتگران حقوق حقه انسانی بوجود آورده اند با اقداماتی همچون ترویج و گسترش فرهنگ بی عدالتی و تبعیض در حوزهای مختلف توانسته اند تاحدودی بشریت را تحت سلطه و نفوذ خود در آورند و سالهای متمادی برای نابودی مغزها و مسخ تفکرات سالم و ایده های پاک برنامه ریزی و طراحی کرده اند و سموم کشنده ای را در قوالب زیبا و رفاه نامعقول به خورد انسانها داده اند تا فرصت اندیشیدن و رفاه واقعی و معقول را از وجود آنها سلب کنندتا انسانهارا از هویت اصلی خود بیگانه نموده و خواسته های ظالمانه و مستکبرانه خودرا به آنها تحمیل کنند

و انسان بیگانه از خویشتن در سایه شوم ظالمان زیاده خواه تکاثرطلب به موجودی بی روح مبدل می گردد و اراده ای از خود ندارد و آنچه که قدرتمندان وحشی و خونخوار دیکته کنند به آسانی پذیرفته و به آن عمل خواهد کرد , ولذا این زخم کشنده را چه کسی به او وارد کرده است و چه کسی اورا به درد و رنج انداخته است , و همه چیز اش را گرفته است و اورا بخاطر لقمه نانی مطیع خود ساخته است و حق اعتراض به تظلمات وارده را از او گرفته است

دولان گل  بيزه جئيــــران

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش53

دولان گل بيزه جئيــــران

زلفون تؤک اؤزه جئيـــران

قورخمورسان ياد اووچودان

چيخيرسان دؤزه جئيـــران

دنياي هنر دردنياي انسانها به گونه خاصي طراحي شده كه با عواطف و احساسات و باورداشتها ي مثبت و سازنده پيوند عميق و ناگسستني دارد كه با ابراز و تمايل ويژه اي مطرح مي گردد گاهي اوقات اينگونه تمايلات با حالات گلها و حيوانات ظاهر مي شوند

از دير زماني آهو دراشعار شاعران و گويش هاي محلي نقش ممتازي دارد و شاعران و عاشقان زيبائي ها ي معشوق خودرا درچشمان آهو جستجو مي كنند و رفتارمعشوف و جذابيت آن را دررفتار و زيبائي هاي مفزط آهو مشاهده مي نمايند و گيسوان زيباي معشوق را درزلف آهو مي نگرند

دراين نگرش ها پيام عميقي نهفته است كه دردل روندگان و دوستداران عشق و معرفت تحول بزرگي پديد مي آورد زماني از غربت و تنهائي سخن به ميان مي آورند كه دردل غربت و تنهائي وصال دراوج خود قراردارد كه عاشق را لذت و تجليات خاصي است ، عاشق معشوق را متعلق به خود مي داند و اورا از گزند و آسيب اغيار محافظت مي كند به او هشدار مي دهد كه دربرابر اقدامات مخرب بيگانگان ديواره دفاعي تشكيل دهد و از خود مواظبت ويژه اي بعمل آورد ، البته چنين تذكرات و هشدارها فقط درعشق مجازي معني دارد درعشق حقيقي عاشق را رقيبي نيست

دولان گل  بو داغيلن

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش52

دولان گل بو داغيلن

گؤلـــو در بوداغيلن

سنه ياخشی دئمزلـر

من اؤلسم بو داغ ايلن

برخوردها و روش هاي متداول درزندگي انسانها حكايتها و قصه هاي متفاوت و تكان دهنده اي دارد ، اگر حوادث و رخدادهاي مربوطه را به طور عميق و ريشه اي بررسي و تجزيه و تحليل قراردهيم در آن تلخي ها و ناگواريهاي زيادي را خواهيم يافت دردرون اين ناگواريها تجربه هاي ثمر بخشي براي عبرت گيرندگان وجود دارد گفتگوها و بگو مگوها ي افراد درگير ، بيانگر انواع و اقسام رفتارهاي جاري درمابين انسانهادردوران هاي مختلف است

رفتارهاي ناگوار تاثيرات منفي در پي دارد كه موجب رنجش خاطر شده و تخم كينه و نفرت را درقلوب مي كارد تا آنجائي كه انسانها از همديگر گله مند شده و رفتارهاي ناپسند همديگررا به رخ هم مي كشند و از همديگر انتقاد مي كنند كه دراين نقد ها بطور ناخواسته پندها و عبرت هاي بيشماري نهفته است كه هركدام از اين نصايح درجاي خود نقش ارزنده اي در رشد و شگوفاي استعدادها و اصلاح امور دارد ، معني ابيات شرح ذيل است

ازكرانه همين كوه بيا

گل را با ريشه بچين

ازشما تعريف و تمجيد نمي كنند

اگر من با اين داغ بميرم

آري حكايت از داغ دل است ، چرا بايد دل همديگر را بشكنيم ، چرا بايد براعصاب خود تسلط كافي نداشته باشيم ، چرا بايد درحق همديگر ظلم كنيم ، چرا بايد به همديگر بتازيم و درقلوب همديگر كينه و نفرت بكاريم ، اين همه رفتارهاي جاهلانه بخاطر چيست ، چرا به امورات و مفاهيم پوچ بي معني دنيا دل بسته ايم چرا به كوتاهي عمرها انديشه نمي كنيم ، به چه دليل به گذشت ايام اعتنائي نداريم به چه دليل فقط و فقط به خواسته هاي دل توجه داريم و ...

من عاشيق آغــلاغاندی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش51

من عاشيق آغــلاغاندی

گؤزلــــريم آغلاغاندی

سن دردلی من يارالــی

گؤره ک کيم آغلاغاندی

شعله هاي آتشين عشق وجودم را احاطه كرده است و بخاطر رسيدن به او از همه چيز گذشته ام و زندگي و هستي ام فداي وجود نازنينش شده است و درميان امواج بيكران درد و رنج غوطه ورم و شب و روزم با گريه و زاري سپري مي گردد و حيات برايم به جز او بي معني شده است و اززندگي خود چندان لذت نمي برم و روزگارم با دغدغه و نگراني همراه شده است

آشفتگي و اضطراب دردرونم موج مي زند ، چشمانم پراز اشك هاي خونين گشته و نم نم آن همه جايم را سيراب كرده است ، دنيا به جز او برايم بي ارزش است درهرجامي نگرم تصويري از او درمقابل چشمانم قرارمي گيرد و درذرات بي نهايت عالم وجود اورا احساس مي كنم و درتك تك دانه هاي ريز موجودات عالم هستي نشانه هايي از او ست

قلبم براي او مي تپد ، حيران و سرگردان درگوشه و كنار جهان هستي به دور خود مي پيچم و همه وجودم دروجود او خلاصه شده است

آري تو دردمندي ، من سوخته و پريشانم توگرياني ، من گريان و خندانم و گريه و خنده هايم دراوج پريشاني است ، راستي كداميك از ماها گريان و خندانيم ، تو گرياني يا من ، فلسفه اين همه گريه ها و خنده ها بخاطر چيست و بدنبال چه چيزي هستيم

نيروئي دروجودم موج مي زند و مرابه جاهاي باريك سوق مي دهد ، و سوزي دردرون دارم و آتشي شعله ور كه شعله هاي آن همه جايم را مي سوزاند ، راستي نتيحه اين همه سوختن ها و شعله ورشدنها درچيست دراندرون من چه مي گذرد درواپسين گريه هايم چه چيزي نهفته است

عشق رازو رمز بيشماري دربطن خود دارد و همه وجود عالم دروجود او جريان يافته است و اين حركت درسلول هايم جاري است ، و مداوم درپي ناشناخته هاست ، درميان ناشناخته ها دراوج عليا قرارگرفته ام و با گريه هاي آتشين و خالصانه درمحورهستي با پيچ و خم هاي خاص خود به سوي مقصد نهايي سير مي نمايم از زمين و زمان عبوركرده و دردنياي ديگر چيزهاي ديگري يافته ام كه بيان آن تكان دهنده است و مسير حيات را دگرگون مي سازد و تحولات عميقي در تارپود هستي بوجود مي آورد دراين راه ايستايي و توقف وجود ندارد همه چيز با نشاط و شادي همراه است معني گريه ها همان خنده هاي دلنشين است

من عاشيق  دؤزوم يئـره

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش50

من عاشيق دؤزوم يئـره

ميرواری دؤزوم يئـــره

کفه نيم يئره تيکليب دی

سئورتونور اؤزوم يئـره

دنيا محل ناامني ها و نامرادي هاست ، خيانت و خباثت بعضي از انسان نماهابه اوج خود رسيده است .

درهرمكان و درهرجا تا آنجايي كه قدرت و توانايي دارند به لجاجت و خباثت خود درعاليترين سطوح درمناطق مختلف به رنگ هاي گوناگون با چهره هاي متفاوت ادامه مي دهند ، و به احدي ترحم ندارند و معني و مفهوم ترحم درذات آنها وجود ندارد و قلوبشان بخاطر اقدامات منفوراز سنگ هم سخت تر شده است

دنياي آنها دنياي زور ، دنياي آلودگي ها و دنياي خشونت ، دنياي غارت و چپاول است به جز منافع نامشروعشان به چيزي ارزش و اهميت نمي دهند معني ارزش دادن را درك نمي كنند ، و از محتواي ارزشهاي انساني بي خبرند ووجودشان براي دنياي ديگران خطرناك است و با ارزش ها و علايق مثبت و سازنده بيگانه اند و همه چيز و همه جارا به بازي گرفته اند

و موجي از خشونت و قدرت را در سرتاسر تحت نفوذ و سيطره خودشان بوجود آورده اند و قلمرو نفوذشان را به خاك و خون كشيده اند و فرصت نفس كشيدن را ازموجودات زنده سلب كرده اند

درقبال اين همه ظلم و ستم چه كار بايد كرد و نحوه مقابله و مبارزه چگونه بايد باشد و با چه زباني بايد به مظلومين و ستم ديدگان آگاهي داد تا جلو امواج بيكران اجحاف و ستم گرفته شود

دراينگونه موارد بايد با زمين درد و دل نمودهرچه كه باشد زمين محل مناسبي براي خالي كردن دردها و رنج هاست

آري من رشته مرواريد را برروي زمين مي چينم و كلمات زيبا و گوهرباررا نثار آن مي كنم و دربرابر مصائب و ناملائمات زندگي لب به اعتراض مي گشايم و آنچه كه بايد بگويم با زمين و زمان درميان مي گذارم .

و دردل حرفهاي بسياري دارم و آنچه كه دردل دارم برروي زمين خالي مي كنم تا گفته هايم درميان ذره هاي بي نهايت زمين و زمان ثبت و ضبط گردد و اعتقادم براين است كه روزي همه چيز برملا خواهد شد و زمين با حركت خود تمام ظالمين و ستمگران را از اريكه قدرت ساقط خواهد كرد

مـن عاشيق  سينی سينی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش49

مـن عاشيق سينی سينی

دولدور وئر سينی سينی

منه اؤزياريم گــره ک

نئی لم اؤزگــه سينی

تعلق و وابستگي به خود و خودي ازدير زماني دربين ملل مختلف رايج بوده و هست ، انسان ذاتا خود خواه است و به خود و خودي ارزش و اهميت خاصي قائل است

غريزه خود خواهي از قويترين غرايز دروني انسان بشمارمي رود كه در تعيين سرنوشت و موضع گيرهاي انسان دربرابر امورات متفاوت و مسائل و موضوعات گوناگون نقش عمده اي را ايفا مي نمايد و درتعيين روابط مابين انسانها بسيار موثر است

آري من عاشقم ، من با عشق ورزيدن زنده ام ، زندگي ام بدون عشق رو به فنا و نابودي است من فقط به يارو محبوب خودعشق مي ورزم به جز او كسي برايم ارزشي ندارد ، عاشق و دلباخته معشوق خودهستم ، به جز او كسي را دوست ندارم

موضوع خودخواهي درعشق و عاشقي نيز تاثير دارد درمرحله اول من و من نوعي خودرا مي خواهد و معشوق را نيز براي خودمي طلبد ، درحقيقت معشوق را بخاطر وصول به لذايذ خود دوست دارد اورا نمي خواهد بلكه خودرا مي خواهد ، عشق ورزيدن به معشوق عشق ورزيدن به خود است

اگر بخاطر او خودرا فاني سازيم اين فاني شدنها به بقاي خود مي انجامد ، مفهوم ايثار و از خود گذشتگي از طريقي به خود منتهي مي گردد آيا اين همه ايثار و فداكاري بخاطر معشوق است يا بخاطر خود ؟ معشوق را براي چه چيزي خواهانيم مگر نه اينست كه از تجليات وصال به اوج لذت نائل آئيم ، آيا معشوق از ما لذت مي برد معشوق كه نيازي به لذت بردن ندارد اين مائيم كه به لذت نيازمنديم

بنابراين نياز مان به معشوق بخاطر خود است ، خود خواهي يك وديعه الهي است كه دردرون انسانها نهاده شده است ، اگر خود خواهي نباشد جريان زندگي متوقف مي گردد، تداوم حيات درپهنه گيتي به خود خواهي وابسته است ، خود خواهي ازرموز اصلي عالم هستي است

پديده خود خواهي بصورت ممدوح و مثبت قابل ستايش است ، ولي اگر خودخواهي ازمسير واقعي خود منحرف گردد پديده اي بنام زياده خواهي جايگزين آن مي گردد

زياده خواهي و زياده طلبي با خود خواهي مثبت و سازنده منافات دارد ، خود خواهي مثبت و بالنده همان خدا خواهي است ، كه ضامن پيشرفت و سعادت مادي و معنوي انسانهاست ، ارج نهادن به اين پديد مقدس موجب شكوفائي و رشد درتمامي شئونات زندگي است

ميوه سيز باغـدا نه وار

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش48

ميوه سيز باغـدا نه وار

بهره سيز تاغدا نه وار

مجنون خيالی کؤنلوم

ليلی سيز داغدا نه وار

درجائي كه خبري از عشق و محبت و صداقت نيست محل ايمني براي سكونت و زيستن نيست ، درمكاني كه از لطف و صفا و ساير لذايذ ممدوح حيات خالي است رفتن به آن مكان با عقل و منطق سازگار نيست

دردنيائي كه كدورت و خصومت و حيله و مكر حرف اول را مي زند دل بستن به آن بي معني است ، دردنيائي كه درآن زور وزرو تزوير و شقاوت و انحطاط زرنگي محض تلقي مي گردد پاي بندي به آن چه ارزشي دارد ، دردنيايي كه انسان بودن و مهرورزيدن نوعي از سادگي است اعتماد به آن چه لزومي دارد

سير و سياحت در باغ بدون ميوه و گلزار خطاي محض است ، زيرا در آن لذتي وجود ندارد

دردل بايد عشق او نقش ببندد ، ياد و خيال او بايد همه وجودهارا احاطه نمايد بايد مسير خودرا تغييردهيم بايد به محل اقامت ليلي رفت با ليلي مي توان معني و مفهوم واقعي زندگي را استدراك نمود بدون ليلي زندگي ارزش ندارد گرمي و حلاوت حيات با ليلي امكان پذير است اگر ليلي نباشد ركود محض همه جارا فرا مي گيرد ، و موجودان عالم رو به انجماد مي گرايد ، عامل اصلي حركت كائنان دروجود ليلي نهفته است

عشق به ليلي عشق به زندگي است لذت و تجليات حيات درعشق ليلي است ، دلي كه در آن عشق ليلي نباشد دل نيست ، دل بي عشق همچون سنگ است

بايد عشق ورزيد بايد دوست داشت ، عشق ورزيدن و دوست داشتن ضامن سعادت و خوشبختي است ، بدون عشق زندگي پوچ و بي معني است

انسان عاقل انسان عاشق است ، انسان عاقل ديوانه و شيفته ليلي است بايد به دنبال ليلي رفت بايد همه چيزرا فداي ليلي كرد بايد بخاطر ليلي به كوه و بيابان رفت و سختي ها و مشقت هاي زيادي را متحمل گشت ، در آن سختي ها شيريني و گرمي خاصي نهفته است درلحظه وصال همه چيز فراموش مي گردد دنياي وصال دنياي اوج است دنياي ديگري است كه لذت آن قابل تفسير و تبين نيست

لای لای دئديم ياتينجا

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش47

لای لای دئديم ياتينجا

گؤزله ره م آی باتينجا

جانيم زينهارا گلـدی

سن حاصيله چاتينجا

چه بسا روزها و شب هاي طولاني نازت را كشيدم و با لالايي به خواب عميق فرورفتي و دربالينت با روشناي ماه شب را پشت سرگذاشتم توهمچنان درخواب بودي ولي من با روياهايم بسرمي بردم و برايت آرزوها داشتم

اين اعمال را سالهاي متمادي تكرارمي كردم و لذت هاي زندگي برايم آنچنان معني و مفهومي نداشت به جز تو به هيچ چيز فكر نمي كردم همه چيزم و همه وجودم درتو خلاصه مي شد

زماني كه كم كم درحال رشد و شكوفاي بود ی با مشاهده رشد تدريجي ات به اوج لذت مي رسيدم احساس لذات حياتم با رشد و تعالي تو همراه بود و بخاطر تو سختي ها و مشقت هاي زيادي را متحمل شده ام تمام نيروهاو هستي ام بخاطر تو بكاربرده شد و هدفي به جز رشد و تعالي تو نداشتم به خواست پروردگار متعال آنچه كه درنظر داشتم به آن رسيدم

از قوانين محكم و متقن خلقت است كه بايد چنين اتفاقي رخ مي داد ، اگر مادران بخاطر فرزندان دچار سختي و مشقت نشوند زندگي درگردونه هستي متوقف مي گردد

لازمه ادامه حيات درگرو فداكاري و ازخود گذشتگي مادران است ، مادران با شهامت وارد عرصه ميدان مبارزه مي گردند و بخاطر رشد و سعادت فرزندان همه ناهمواريهاي طبيعت را به جان مي خرند تا شعله هاي حيات خاموش نگردد تا هيجان و نشاط جاي خودرا به سكوت و خاموشي ندهد حاصل اين تلاشها همانا زيبايي و شادابي است

زندگي زيباست، زندگي دوست داشتني است آهنگ زندگي با وجود فداكاري مادران رو به گسترش است ، آري بهشت زيرپاي مادران است ، بهشت را رايگان به احدي اهدا نمي كنند درسايه همت مضاعف بوجود مي آيد