کجارفت آن کاونمودی بنا  

کجااست کسی که قلعه ای استوار بنا نهاد و آن را طلاکاری کرد و بیاراست .

کجارفت آن کاونمودی بنا

زفولاد و آهن بسی قلعه ها

برافراشت آن را بسوی فلک

برآن نقشها از طلا کرد حک

نقل از کتاب هزارگوهرمنخب کلمات قصارنهج البلاغه ص 124

درخلقت آفرینش اسرار خاصی نهفته است , دروجود انسان خواسته های متنوعی درجریان است که مسیر اورا مشخص و معین ساخته و اورا به ورطه هلاکت ویا به جایگاه اعلی سوق می دهند , بستگی به نوع انتخاب دارد اگر بدنبال خواهش های مثبت وسازنده باشد دررشد واعتلای او موثر است وبرعکسش تنزل و سقوط است . بنابراین ساختن قلعه محکم وکاخ و عمارت درجای خودش ارزشمند است ولی اگر هدف اصلی باشد مسیر انسان را به سوی شقاوت و بدبختی تغییرمی دهد مانع اصلی رشد و سعادت است , البته منکر فعالیت خوب و سازنده نیستیم چون هدف اصلی خلقت انسان همانا خلاقیت و تلاش مستمر است که نهایتش تکامل است , ولی این آبادی و عمران باید معقولانه وبخاطر رفاه عمومی انجام شود , اگر هدف اصلی تکاثر ثروت وغارت وچپاول حقوق مردم وایجاد فاصله طبقاتی فاحش باشد چنین اقدامات نه تنهاممدوح نیست بلکه مذموم است , اگر درساخت بناها وقلعه و کاخ ها ظلم مضاعفی به مردم شود ومردم ازامکانات خدادادی محروم شوند , سازندگان این نوع بناها و عمارت ها عمرخودرا تباه کرده اند وباید پاسخگوی اعمال ننگین خود باشند وروزی ازکرده خودپشیمان شده و حسرت اتلاف بیهوده عمررا خواهند خورد که این همه ثروت ذخیره کرده ایم بناو کاخ و قلعه ساختیم که بخاطر چه چیزی , باید به وراث واگذارکرده ودست خالی ازاین دنیا کوچ کنیم .

نتیجه : باید عاقلانه زندگی کرد بنارا برای بنا نخواست , کاخی که برپایه ظلم و ستم بناشود عاقبت بناکننده آن در آتش است , ثروتی که از راه حرام احرازشود وحقوقی که نجومی باشد حاصل آن نابودی است , گرچه بعضی ها به ظاهرمرفهند اما د رباطن می سوزند و خاکستر می شوند .

سخنان ناب

پاک دامنی و استقامت از تمام پیمانها وسوگند ها محکم تر است .

وقتی بیست ساله بودی گفتم دوستت دارم ...اما تو نگاهم کردی

وقتی بیست وپنج ساله بودی گفتم دوستت دارم ...صبحانه ام را آوردی گفتی بهتراست عجله کنی دیر می شود

وقتی سی ساله بودی گفتم دوستت دارم ... توگفتی زود به خانه بیا

وقتی چهل ساله شدی گفتم دوستت دارم ... تو داشتی میز شام را تمیز می کردی .. گفتی بهتر است به درس فرزندمان کمک کنی

وقتی پنجاه ساله بودی گفتم دوستت دارم ...گفتی بهتر است برویم به نوه مان سیسمونی بخریم

وقت شصت ساله بودی گفتم دوستت دارم ...گفتی ازحالت خستگی در ضعف هستی رفتی به اتاقت و خوابیدی

وقتی هفتاد ساله بودی گفتم دوستت دارم ...درپاسخ فقط اشک توچشمانت جاری بود اما آن روز بهترین روز زندگی من بود. چون تو هم گفتی مرا دوست داری.

نتیجه:

به کسی که دوستش داری بگو چقدر به او علاقه داری و چقدر به او ارزش قائل هستی , اگر ازدست برود دیگر او صدایت را نخواهد شنید بگودوستت دارم قبل از آنکه فرصت ها چوماهی لغزان از لابلای دستانت فرارکند.

تبریک سال نو