اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش59

باغچالاردا ياز اولــدو

بولبول دردين آز اولدو

اوخــو دئديم آغلادين

بو نئجه آواز اولـــدو

ترنم زیبای بهار درباغات شعله ورگردید

بلبل درد و غم تان کمترگردید

تقاضای خواندن آوازکردم ولی گریه کردید

این چگونه آوازی است

گاهی شرایط ظاهرا نشاط آوراست ولی باطنی غمناک دارد , دربهاران شوق و نشاط درگستره گیتی موج می زند و طبیعت جان تازه ای بخود می گیرد همه جا پراز گلهای زیبا و دوست داشتنی است و گلها و گیاهان متلون برای همگان پیام دلنشینی را مخابره می کنند

اگر قدری درنگ و تامل کنیم مفهوم و معنی آن را بخوبی درک خواهیم کرد ولی اگر درپی خواهش های نفس ستمگر خود باشیم امکان درک پیام پرمحتوای گل ها و ریاحین مقدورنخواهد شد ,و آواز خوش بلبلان برای ما به جز سرگرمی آنی و زودگذر چیزی نخواهد شد چونکه نتوانسته ایم بخوبی مفهوم واقعی آن را درذهن خود تجسم نماییم و بدون تعمق از کنار آن به آسانی عبور می کنیم

پس بدنبال چه چیزی هستیم چرا ازخود و از من واقعی خود غافل مانده ایم , چرا به گذرزمان و گردش ایام اعتنایی نمی کنیم , چرابه گریه بلبل در اوج آواز خوانی بی توجه ایم , راستی بلبل چرا بجای آواز شورانگیز گریه سرمی دهد و این ناله بخاطر چیست , این چگومه آوازی است دراین گریه بلبل می خواهد چه چیزی را مطرح کند , ومعمای این ناله درچیست دراین گریه و زاری چه رازی وجود دارد

آری اسراربیشماری نهفته است او می خواهد غافلین زمانه را بیدارنماید , او می خواهد عواقب وفرجام اعمال مارا گوش زد نماید , او درگریه خود به ما می فهماند که زندگی تنها خوردن و خوابیدن نیست و ما فقط برای خورو خوب و دفع شهوات خلق نشد ه ایم , درخلقت ما هدف دیگری مدنطراست

او می خواهد بازبان بی زبانی و با ترنم غمبار هدف مربوطه را بیان کند , او می خواهد چگونه زیستن را برای ما تبین نماید ولی ما دربی خبری بسرمی بریم درحالی که خودمان را عاقل تلقی می کنیم ولی ازدایره عقل خارج شد ه ایم بجای عقل و اندیشه درجهل مطلق غوطه وریم , گریه بلبل بخاطرخودش نیست بلکه برحال زارمامی گرید , او عاقبت کارمارا بخوبی می داند ولی ما نمی دانیم اوازاخباراسرارآگاه است ولی ماازآن بی خبریم , آری این است احوال ما انسانها که درفکر سرنوشت نهای خود نیستیم