من عاشيق آغــلاغاندی
اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش51
من عاشيق آغــلاغاندی
گؤزلــــريم آغلاغاندی
سن دردلی من يارالــی
گؤره ک کيم آغلاغاندی
شعله هاي آتشين عشق وجودم را احاطه كرده است و بخاطر رسيدن به او از همه چيز گذشته ام و زندگي و هستي ام فداي وجود نازنينش شده است و درميان امواج بيكران درد و رنج غوطه ورم و شب و روزم با گريه و زاري سپري مي گردد و حيات برايم به جز او بي معني شده است و اززندگي خود چندان لذت نمي برم و روزگارم با دغدغه و نگراني همراه شده است![]()
آشفتگي و اضطراب دردرونم موج مي زند ، چشمانم پراز اشك هاي خونين گشته و نم نم آن همه جايم را سيراب كرده است ، دنيا به جز او برايم بي ارزش است درهرجامي نگرم تصويري از او درمقابل چشمانم قرارمي گيرد و درذرات بي نهايت عالم وجود اورا احساس مي كنم و درتك تك دانه هاي ريز موجودات عالم هستي نشانه هايي از او ست![]()
قلبم براي او مي تپد ، حيران و سرگردان درگوشه و كنار جهان هستي به دور خود مي پيچم و همه وجودم دروجود او خلاصه شده است![]()
آري تو دردمندي ، من سوخته و پريشانم توگرياني ، من گريان و خندانم و گريه و خنده هايم دراوج پريشاني است ، راستي كداميك از ماها گريان و خندانيم ، تو گرياني يا من ، فلسفه اين همه گريه ها و خنده ها بخاطر چيست و بدنبال چه چيزي هستيم ![]()
نيروئي دروجودم موج مي زند و مرابه جاهاي باريك سوق مي دهد ، و سوزي دردرون دارم و آتشي شعله ور كه شعله هاي آن همه جايم را مي سوزاند ، راستي نتيحه اين همه سوختن ها و شعله ورشدنها درچيست دراندرون من چه مي گذرد درواپسين گريه هايم چه چيزي نهفته است![]()
عشق رازو رمز بيشماري دربطن خود دارد و همه وجود عالم دروجود او جريان يافته است و اين حركت درسلول هايم جاري است ، و مداوم درپي ناشناخته هاست ، درميان ناشناخته ها دراوج عليا قرارگرفته ام و با گريه هاي آتشين و خالصانه درمحورهستي با پيچ و خم هاي خاص خود به سوي مقصد نهايي سير مي نمايم از زمين و زمان عبوركرده و دردنياي ديگر چيزهاي ديگري يافته ام كه بيان آن تكان دهنده است و مسير حيات را دگرگون مي سازد و تحولات عميقي در تارپود هستي بوجود مي آورد دراين راه ايستايي و توقف وجود ندارد همه چيز با نشاط و شادي همراه است معني گريه ها همان خنده هاي دلنشين است ![]()