اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش47

لای لای دئديم ياتينجا

گؤزله ره م آی باتينجا

جانيم زينهارا گلـدی

سن حاصيله چاتينجا

چه بسا روزها و شب هاي طولاني نازت را كشيدم و با لالايي به خواب عميق فرورفتي و دربالينت با روشناي ماه شب را پشت سرگذاشتم توهمچنان درخواب بودي ولي من با روياهايم بسرمي بردم و برايت آرزوها داشتم

اين اعمال را سالهاي متمادي تكرارمي كردم و لذت هاي زندگي برايم آنچنان معني و مفهومي نداشت به جز تو به هيچ چيز فكر نمي كردم همه چيزم و همه وجودم درتو خلاصه مي شد

زماني كه كم كم درحال رشد و شكوفاي بود ی با مشاهده رشد تدريجي ات به اوج لذت مي رسيدم احساس لذات حياتم با رشد و تعالي تو همراه بود و بخاطر تو سختي ها و مشقت هاي زيادي را متحمل شده ام تمام نيروهاو هستي ام بخاطر تو بكاربرده شد و هدفي به جز رشد و تعالي تو نداشتم به خواست پروردگار متعال آنچه كه درنظر داشتم به آن رسيدم

از قوانين محكم و متقن خلقت است كه بايد چنين اتفاقي رخ مي داد ، اگر مادران بخاطر فرزندان دچار سختي و مشقت نشوند زندگي درگردونه هستي متوقف مي گردد

لازمه ادامه حيات درگرو فداكاري و ازخود گذشتگي مادران است ، مادران با شهامت وارد عرصه ميدان مبارزه مي گردند و بخاطر رشد و سعادت فرزندان همه ناهمواريهاي طبيعت را به جان مي خرند تا شعله هاي حيات خاموش نگردد تا هيجان و نشاط جاي خودرا به سكوت و خاموشي ندهد حاصل اين تلاشها همانا زيبايي و شادابي است

زندگي زيباست، زندگي دوست داشتني است آهنگ زندگي با وجود فداكاري مادران رو به گسترش است ، آري بهشت زيرپاي مادران است ، بهشت را رايگان به احدي اهدا نمي كنند درسايه همت مضاعف بوجود مي آيد