لای لاسی دريـــن بالا

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش46

لای لاسی دريـــن بالا

يـــــوخسی درين بالا

تانری دان عهديم بودور

تويونو گــــؤروم بالا

چه آرزوها و آمالهاي دلنشيني مادران دارند ، از قوانين مقدس عالم هستي است مادران بخاطر خوشي و آرامش فرزند دلبندشان همه چيز خودرا فدا كنند ، و درتربيت و پرورش آن سعي و تلاش بيشماري دارند كه شرح و بيان آن در كلك قاصر نمي گنجد

ازرموزات مهم زندگي است ازآرزوهاي جذاب و دوست داشتني مادران همانا رشد و شكوفايي فرزندان است هرمادري علاقمند است كه پيشرفت و سعادت فرزند خودرا درطول دوران مقدس حيات خود درك نمايد و براي او درذهن نقشه هاي جالبي ترسيم نموده تا به مرحله عمل رساند

و بهترين هاي زندگي را به او تقديم كند و با اخلاص كامل درروند جاري زندگي فرزندش جانفشاني مي نمايد و دراين راه هرچه كه دارد بكار مي بنددو فرزندهرمادري براي او ازهمه چيز عزيز و گرامي است و مداوم درپي رشد و تعالي اوست و درتمامي دورانهاي حيات از ايام طفوليت گرفته تا شباب ازاو حمايت مي كند و زندگي اورا درزندگي خودش خلاصه مي نمايد ، شادي و خوشي اش با شادي و خوشي فرزندش عجين است

مادران تمايل دارند هرچه زودتر شاهد عروسي و زندگي جديد فرزند خود باشند رشد و بلوغ جسمي فرزند توام با معنويت و صفا از آرزوهاي قلبي مادران بشمار مي آيد كه براي آن قصه ها و افسانه ها مي بافند

دنياي مادران دنيايي پاك و خالصانه است و اما دنياي فرزندان دربرابردنياي مادران به گونه اي ديگر است ، دنياي مادران درزمين وزمان قابل توصيف نيست و قداست خاص خودرا داراست ، گرمي مادران با گرمي و شيرني خاصي همراه است كه درمقولات روزمره تصنعي قابل تبين نيست

صداقتي كه مادران نسبت به فرزندان خود دارند درهيچ مقياسي قابل سنجش نيست ، صداقت از نشانه هاي اوج فرزند داري است كه قانون زيباي آفرينش برعهده مادران نهاده است درهيج جاي عالم چنين صداقتي وجود ندارد و تداوم هميشگي حيات نيز درهمين نكته مفهوم و معني پيدا مي كند

گؤنئی ده ن گونه دوشدوم

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش45

گؤنئی ده ن گونه دوشدوم

باغلـی دؤگونه دوشدوم

فلک ائـــوين يئخلسين

سن دئين گـونه دوشدو

همه چيز تغييرنمود آنچه كه از گذشته بدست آمده بود رو به نابودي و زوال گشت ، تيره گي و انحطاط همه ي وجودم را فرا گرفت ديگر از روز هاي شاد ي و نشاط و از خوشي و خرمي خبري نبود جاي آن را رنج و محنت فراگرفته بود ، ديگر از آن سرگرمي ها و رفتن ها و آمدنها و عيش و نوشهاخبري نبود انگار ديروزي در پيش نيست همه چيز رو به فنا رفت

راستي ايام خوشي ها چه زود سپري مي گردد ، از آن سالهاي طولاني كه در عيش و نوش بسرمي برديم به جز خاطره ها چيزي نمانده است

هرچه كه مي خواستم خيلي زود وبدون سختي و رنج بدست مي آوردم و هرچه كه دوست داشتم به آن عمل مي كردم و به عاقبت آن فكر نمي كردم گويي دنيا و نعمت هاي آن بخاطر خواسته ها ي بيش از حد ما آفريده شده بود همه چيز به وفور و ارزاني يافت مي شد ولي من و امثال من ها درغفلت و بي خبري و بي هدفي به زندگي خود ادامه مي داديم

ازحوادث و رخدادهاي بيشمار دنيوي چندان اطلاعات عميقي نداشتيم و به عاقبت و فرجام كار خود انديشه نمي كرديم و لذت سختي و مشقت هارا به هيچ وجه ادراك نمي كرديم و به جز خود و دوستان تصنعي كسي را نمي شناختيم و دنياي ما با دنياي ديگران فرق داشت و روش و شيوه ما با متد بقيه متفاوت بود ، مست غرور و خودخواهي خود بوديم

سرانجام همه چيز و همه جا تغييركرد و جرقه اي پديد آمد چه زود همه خوشي ها و عيش و نوش ها و خواهش هاجاي خودرا به تاريكي ها و شقاوتها داد وگرفتارگره هاي بسياري شديم وراهي براي گشايش وجود نداشت

طوفان حوادث و رخدادهاي وحشتناك يكي پس از ديگري از آفاق دوردست برروي ما رو به باريدن گرفت ، سردي و انجماد همه جارا تحت سيطره خود در آوردو درتاريكي مطلق فرو رفتيم

درميان امواج بيكران سختي ها درحال دست و پا زدن بوديم كه شايد روزنه اي براي رهائي از آن بيابيم ، آري دراين دنياي قداره بند و بي وفا خوشي مطلق وجود ندارد .شالوده و بنياد آن برپايه غم و اندوه پايه ريزي شده است نبايد بيهوده خويشتن را فريب داد و به چيزهاي زودگذر و بي اساس دل بست نبايد به فلك خطاكار و ظالم اعتماد كرد ، بايد به خود آمد

گؤن دؤنر  آی چاتار

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش44

گؤن دؤنر آی چاتار

هرگون هر آی چاتار

باشيم جـلاد الينده

اليم هــارايا چاتار

زمان درحال گذر است روزها و شب ها يكي پس از ديگري پشت سرهم مي آيند و مي روند .و هرروز و هرشب براي خود روزي و شبي نو است و پيام خاص خودرا دارد و دريافت كنندگان از آن پيام عبرتي نو مي گيرند و روش و متد حيات خودرابراي جريانات مستمر آن بنيان گذاري مي نمايند .

اگر درگرداب هولناك زمان و پيچ و خم هاي بيشمار آن گرفتار آئيم نحوه رهايي از آن چگونه بايد باشد و براي نجات ازحوادث گوناگون زمان چه تدبيري بايد انديشيد .

گاهي اوقات اسير حوادث مي گرديم و از هرطرف توسط زالو صفتان و جلادان روزگار مورد محاصره قرارمي گيريم و دستمان به جائي بند نيست و مقاومت و سرسختي هم چاره ساز نيست در آن موقعيت حساس و سرنوشت ساز چه كار بايد كرد .

زندگي پستي و بلندي هاي زيادي دارد همه ي ناهمواريهاي آن از نعمت هاي الهي است . هرگرفتاري و هرفتنه و هرگونه سختي و مشقت درجاي خود قابل تقدير و تحمل است .

درتمامي گرفتاريها و ناهمواريهاي زندگي گرهي براي گشايش و فتح نهفته است بايد به دنبال آن گره باشيم چه بسا محاصرات و گرفتاري و شكنجه و عذاب از رموز مهم موفقيت و پيشرفت بشمار آيد نبايد نا اميد و افسرده شد .

اگر سخت ترين شرايطي هم داشته باشيم تحمل آن شرايط براي ادامه حيات لازم است ، هرچه كه باشد روزي گرفتاري و عذاب رو به پايان است چونكه هرشروعي انتهاو پاياني دارد بدنبال هرسختي گشايشي وجود دارد .

اگر از روز ها و ثانيه ها و لحظات به نحو مفيد بهره برداري شود همه چيز درجاي خود به موقع حل خواهد شد ، مشكلات گل هاي سرسبد زندگي است .

گرفتاري و اسير شدن دردست جلادان زمان نوعي آزمايش است ، اگر نيت و هدف عالي داشته باشيم درهركجا و هرشرايطي كه باشيم عاقبت و سرانجام آن رو به پيروزي و فسحت است ولي با نيت و اهداف مخدوش اگر دربهترين شرايطي قرارگرفته باشيم بازهم نهايت و فرجام اصلي ما رو به شكست و نااميدي است

عــزيزيم  اوزوم قارا

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش43

عــزيزيم اوزوم قارا

باغيمــدا اؤزوم قارا

يار يانينا گئديــره م

اليم بوش اؤزوم قارا

واقعيت تلخي است كه همه را اسير و گرفتارخود ساخته است ، دل بستگي و تعلق به امورات سطحي و زودگذر دروجود و نهاد انسان بقدري عميق و گسترده است كه جدايي از آن بسيار سخت و طاقت فرساست و حتي بعضي ها تا آخر عمر از آن رهايي نمي يابند .

راستي اين همه تلاطم و تكاپو بخاطر چيست واقعا بدنبال چه چيزي هستيم و چرا ازحقايق و واقعيت هاي زندگي گرايزانيم و چرا از درك مفاهيم والاي حيات عاجزيم ، موانع اصلي ادراك حقايق زندگي دركجاست و چگونه مي توانيم از آن عبور نمائيم.

چرا بيش از حد روزگاررا براي خود سخت گرفته ايم واقعا دغدغه چه چيزي را داريم چرا آب را رها كرده و بدنبال سراب گشته و به توهمات بيهوده متوسل مي شوئيم ، ريشه و علل اين توهم دركجاست .

همه چيز به دارو ندارما وابسته است آنچه كه داريم و آنچه كه نداريم ، راستي دارو ندار ما درچه چيزي خلاصه مي شود ، دنياي ما و حقايق هستي ما به دارو ندارما تعلق دارد .منظور از دارو ندارچيست ، هركسي براساس ديدگاه و نگرش خود زندگي مي كند اگرهدف اصلي درپيچ و خم هاي ظاهري گم گردد سرانجام مان دست و پا زدن در بيابانهاي تاريك و گسترده است كه انتهاو ابتداندارد .

شكايت و گله از زمين و زمان چيزي را اثبات نخواهد كرد ، اتفاقات و ماجراهاي متلون زائيده افكار و انديشه هاي غلط ماست .

راستي يار ازما چه مي خواهد براي ديدار يار چه چيزي بايد همراه ما باشد اگرموضوع يار همان عشق و عاشقي مجازي است آري جبران خواسته هاي بي نهايت يار براي ما امكان پذير نيست .

باتوجه به شرايط روزگار و چشم و هم چشمي هاي بيشمارخودخواهان و منحرفين بدست آوردن دل يار غيرممكن است و هرچه نثارش كنيم بازهم به نطر او قليل و اندك است چونكه مرفهين بي درد از او امكانات بيشتري دارند چاره اي نيست او هم حق دارد .

آتش سوزاني كه مرفهين بي درد و خونخواران زمان به جان همه انداخته اند خاموش كردن شعله هاي آن بسيار سخت و هزينه براست ، آري پيش يار مي روم اما دست خالي و روسياه هستم چه كنيم كه گرفتار طعمه زالو صفتان روزگاريم ...

عزيزيم   قارانــی ياز

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش42

عزيزيم قارانــی ياز

آغ اوستدن قارانی ياز

هـــر دفترين باشينا

من باختی قارانی ياز

چرا بدبيني ، چرا آه و حسرت بي دليل ، چرادمبدم ناله و گلايه ازهمه چيز و همه كس ، چرا شكايت اززمين و زمان ، چرا ياس و نااميدي ، تاكي خود كوچك بيني و تحقير خويشتن ، تا كي عدم اعتماد به نفس ، تاكي عدم خود باوري ، اعتقاد به بخت و طالع يعني توقف و راكد ماندن ، اينگونه توهمات ازموانع اصلي ترقي و پيشرفت است ، انسان عاقل به زمين و زمان بدبين نمي شود ، انسان عاقل درهنگام بروز حوادث و رويدادهاي تلخ و ناگوار از نيروي عقل خود كمك مي طلبد و درجستجوي راهي براي رهايي از بن بست هاي موجود است ، انسا ن عاقل به نيروي دروني خويش و استعدادهاي ذاتي خود ايمان وافر دارد ، انسان عاقل فردي پويا و متحرك و خود باوراست و ازاعتماد به نفس قوي برخورداراست ، انسان عاقل با تفكر و انديشه خود از دل كوهها ي سرسخت عبور مي كند و به فضايي زيبا و دل انگيز دست مي يابد ، انسان عاقل با اراده آهنين و قوي خود ظلمات و تاريكي و ابهامات روزگاررا از سرراه خود برداشته و به قلل شكوفايي نور صعود مي نمايد ، دردنياي عقلا و عارفا واقعي ركود و توقف و ايستايي معني ندارد ، انسان عاقل و عارف به عاقبت و فرجام هررخدادي بادقت تام و معني دار مي نگرد و ازميان ناخالصي ها به سوي خالصي ها رو به حركت است ، درقاموس عقلا گلايه و شكايت از روزگار و زمين و زمان ، لحظه ها و ثانيه ها نمي گنجد ، عقلا و عرفا با تدابير ارزنده خود شرايط را به نفع واقعيت ها تغييرمي دهند و زمينه هاي نفوذ سياهي هارا مسدودمي سازند ، عقلاو عرفا علي رغم داشتن تواضع و فروتني با قامتي استوار درتمام عرصات عالم هستي حاضر و ناظرند ، نه تنها خويشتن را بدبخت و تيره بخت نمي دانند بلكه با اراده استوار خودرا فاتح ميادين دهر تلقي مي نمايد ، فلسفه حيات از ديدگاه عقلا و عرفا به گونه خاص ترسيم شده است دروجود عرفا و عقلا اميدواري و شور و شوق به ادامه زندگي موج مي زند . درابيات فوق نشانه هاي از ياس و نااميدی مشهود است كه با منطق عقلا و عرفا مغايرت دارد

عزيزيم ناشــی داغلار

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش41

عزيزيم ناشــی داغلار

آغارديب باشـی داغلار

سوراق ساليب آختارير

ياری يولداشی داغلار

زمان با كاروان هستي درحال عبور است ، كوه ها ناظر اصلي گذرزمانند ، موجودات عالم فوج فوج ازمنظر كوهستان از ميان صخره ها ی صعب العبور مي گذرند تا به انتهاي واقعي خود نايل آيند . كار اين كوه ها بسيار سخت و طاقت فرسا ست و تحمل عجايب خلقت كار آساني نيست ، خالق اصلي همچنان بطور متوالي به كار خود ادامه مي دهد موهاي سياه و مشكين فام با اندك زماني سفيد مي شوند ، همه چيز بطور آني درحال گذر است ديروزها به امروز، امروزها به فردا مبدل مي گردد ، امكاني براي توقف زمان نيست آري مي توان عقربه هاي ساعت را به عقب كشيد ولي نمي توان پيري را به جواني تغيير داد ، تمام جوانان طعم پيري را خواهند چشيد ، هستي ها رو به عدمند ، عدم ها رو به هستي ، اين حركت تا بي نهايت ادامه دارد ، دمي با دوستان و ياران لحظات خوشي داريم ازاين خوشي ها مغرور و شادمان ، ناگهان طوفاني برپامي گردد كه امواج خروشان آن عيش و نوش ظاهري مارا به هم مي زند عجبا دوستان و ياران از كنارما به ديارنامعلومي پرواز مي نمايند، تا واپسين لحظات عمرامكان ديدن آنهاوجود ندارد ، رفتني ها برگشتني نيستند ، زمانه براي آدمي فرصت خوشي و شادي نمي دهد خوشي ها چه زود آنسوي چهره خودرا آشكار مي سازند كه به جز غم و اندوه چيزي نيست راستي چه زود زايل و فاني مي شوند ازدست ما كاري ساخته نيست ، بايد با حوادث روزگارساخت بايد ازغموم بيكران و تلخي ها و خوشي هاي آن با آغوش باز استقبال نمود بايد غم را بعنوان گل هاي شادي و نشاط تلقي كرد بايد فرقت ها و هجران ها و جدائي هارا الطاف الهي دانست جائي براي گله كردن نيست بخاطر چه چيزي بايد شكايت و گله كرد ما كه چيزي ازخود نداريم همه چيزمان ، وجودمان ، تارو پودمان ، هست و نيستمان ، رفقا و دوستان ، همه و همه .. از اوست ، او آنها را به ماارزاني بخشيده است ، حالا براساس حكمت و مصلت از ماگرفته است بايد شاكر باشيم ، گله ازاو زهي بي انصافي است

عزيزيم واغام  اولدو

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش40

عزيزيم واغام اولدو

گؤللريم واغام اولدو

ائوين يئخلسين فلک

نوکريم آغام اولدو

درچشمه سار هستي هيچ چيز قابل پيش بيني نيست ، سنجش و اندازه گيزي آينده و اتفاقات و حوادث گوناگون بطوركلي امكان پذير نمي باشد ، هراتفاقي كه بطور ناگهاني دراثر علل مختلف ظهور مي نمايد پي گيري و رد يابي ادامه آن غيرممكن است ، ما براساس ارزيابي ها و پيش بيني هاي علمي فقط بخشي از آن را مي توانيم حدس بزنيم چه بسا ممكن است حدس و گمان ما درست نباشد ، درحال حاضر ما و ديگران و همه پديده هاي عالم هستي درموقعيت خاص خود قرارگرفته ايم امكان سنجش و ارزيابي موقعيت فعلي ممكن است ، ارزيابي آينده را كه چه موقعيتي خواهيم داشت و دست آورد و حاصل آن چه چيزي است از هرلحاظي كه باشد قابل تحليل عميق نيست ، بنابراين وضعيت فعلي و اقدامات حال درساخت موقعيت آينده نقش اساسي دارد اگر ازحال برمبناي اصول و معيارهاي معقول بهره برداري كنيم آينده اي بس درخشان و شفاف درانتظار ماست ، اگر گل بكاريم گل خواهيم چيد اگر خاربكاريم خار ... وجود حوادث ورخدادهاي گوناگون طبق علل و عوامل دراثر اقدامات ماپديد مي آيد اگر عملكردما مثبت و سازنده باشد آينده ما هم مثبت و سازنده خواهد شد ، درجهان هستي تمامي پديده هاي عالم درمسير خود بطور طبيعي درحال حركت است هيچ پديده اي نمي تواند ازمسيرقانوني خود منحرف شود عامل اصلي انحرافات و شقاوتها و انحطاط دروجود ما نهفته است اين مائيم كه با اعمال زشت و كريه خود البسه زشتي و كراهت برپديده هاي عالم مي پوشانيم ولذا تمامي پديده هاي عالم بخودي خود زشت و منفور نيستند ، زشتي آنها زائيده توهمان ذهني ماست ، اگر ما باديد منفي به امور بنگريم همه امور بصور منفي و مذموم درمقابل ديدگان ما ظاهر خواهند شد ، دراين ابيات نشانه هايي ازگردش چرخ گردون و چرخش ايام و جابجاشدن تسلط و قدرت بطور كامل قابل رويت است بيانگر حيات كسي است كه زماني نه قدرتي و نه ثروتي دربساط داشت ، بعداز گذشت زمان روزگار او را به مسند قدرت و ثروت مي رساند رسام زمانه نقشه هار ا طور ی ترسيم مي كند كه پدر نوكرو يا خدمتكارفرزند مي شود ، اينجاست كه فرزند از عمل روزگار افسوس و حسرت مي خورد و از آنچه كه ازوقوع آن انتظاري نداشت ولي آنچه نبايد بشود ، شد ، آري حوادث رخدادهاي زمانه قابل پيش بيني نيست و حتي اقدامات ما هم بطور مطلق قابل تبين و ارزيابي نهائي نيست ، چونكه اكثر اعمال و حركات ما ناگهاني و آني است ...

گؤلوم گؤلو نئی له ره م

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش39

گؤلوم گؤلو نئی له ره م

گؤلـه قوللوق ائيله ره م

منه اؤز گؤلــوم گره ک

اؤزگه گولو نئی له ره م

نياز به گل و استشمام بوي معطر آن از دير باز همراه و همدم آدمي است گل نقش اساسي درتداوم و تقويت حيات طيبه دارد ، درگل رموز ويژه اي وجود دارد كه آدمي را به سوي خوبي ها و انديشه هاي مثبت و سازنده هدايت مي كند ، درگل امواج بيكران عشق و معرفت بيداد مي كند . دنياي گلها با دنياي انسانها ، دنياي گلها با دنياي ترقي و پيشرفت ارتباط ناگسستني دارد، گل ريشه هاي بنيادي درروند جاري حيات واقعي دارد ، چرا بايد به دنبال گل رفت چرا بايد گل را داشته باشيم ، داشتن گل از هرلحاظ خوب است گل به ما آرامش مي بخشد گل زمينه هاي رشد و تعالي را دروجود ما تقويت مي كند و زندگي را جذاب و دوست داشتني مي سازد و دنيايي نو در برابر ديدگان ما مي گشايد ، نبايد به طور صوري و سطحي از كنار گل و دنيايي پرازاسرار و دنيايي مملو از لطافت و زيبائي آن عبور كرد ، بايد به گل و زيبائي هاي خاص آن نگريست ، بايد دركنار گل اندكي تعقل و انديشه كرد ، دراين فكر كردنها چيزهاي زيادي وجود دارد از هرموج انديشه نهالهاي تنومند عشق و معرفت مي رويد ، درهررويدني شكوفايي بيكراني پا به عرصه وجود مي گذارد ، درهرشكوفايي شاخه هاي قوي و ارزشمندي رشد مي نمايد ، درهررشدي تداوم وجودي ، نهفته است . درهرتداوم وجودي ، اميدي هست ، دربطن هراميدي دنياي متلوني پا به جريان هستي مي نهد ، سيل خروشان معرفت هستي روزبه روز گسترده تر مي گردد ، درمعرفت هستي چه رازي وجود دارد، درمعرفت هستي نحوه زندگي كردن براساس معيارهاي مثبت و سازنده تحوالات عميق و بنياديني درحيات موجودات عالم بوجود مي آورد ، بطور كلي هدف و فلسفه خلقت درچيست ؟ بنابراين هدف و فلسفه خلقت براي كساني قابل فهم است كه از بصيرت و بينايي والايي برخوردارباشند اگر كسي به اين مهم نايل آيد همه چيز براي او به گونه اي ديگر مي گردد او به گل خودش تعلق خاصي دارد گل او با گل هاي موجود ظاهرايكي است ولي درباطن خصوصيات خاص خودرا دارد . اين خصوصيات براي همه قابل فهم نيست بايد زمينه هاي لازم براي استدراك چنين خصوصيات والادرخويشتن پديد آوريم

گؤلؤمـــــو شاختاووردو

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش38

گؤلؤمـــــو شاختاووردو

نــــه يامان واختا ووردو

ياريم منــــی وورموشدو

اؤستوندن خالق دا ووردو

حكايت ازپژمرده شدن گل دربرابر برف و بوران است ، برف و بوران زمين و زمان خاص خودرا دارد اگر اندكي دقت كنيم به فاجعه هولناك آن پي خواهيم برد درگذردوران گل هاي زيادي درزير چرخهاي برف و بوران و طوفانهاي سهم ناك پژمرده شده و حيان خودرا از دست مي دهند . چرخ جفاكار به هيچ چيز ترحم نمي كند و مداوم به كارهايش ادامه مي دهد و دوستداران عشق و معرفت را به طور متوالي با اقدامات ننگين خود داغدار مي نمايد برماست كه تحمل و صبرخودرا درمقابل چرخ جفاكار تقويت كنيم و زود از كوره درنرفته و با اتخاذ تدابير عالمانه و منطقي موانع مربوطه را از بين برده و زمينه هاي رشد و بيداري را دروجود خويش پديد آورده و از ناحيه هجوم سيل آسا و طوفانهاي شدت دار حوادث به نحو ممكن عبور نماييم . گله از خالق بي انصافي است خالق عالم هستي بي دليل كسي را به زحمت نمي اندازددرحكم ازلي منطقي بنام گرفتاري و درد و كربت وجود ندارد هربلائي كه براي پديده هاي هستي و انسانها و ساير موجودات رخ مي دهد ناشي از عملكرد خودشان است ، اگر موجود زنده اي اعم از انسان و ساير پديده ها برخلاف قوانين و مقررات هستي حركت كند و از مسير واقعيت ها منحرف گردد عاقبت كارش رو به نيستي و تباهي است ، بنابراين درقاموس هستي محنت و كربت از سوي خالق صادر نمي گردد و خالق با موازين و جنبه هاي منفي كاري ندارد همه چيز خالق برموارد مثبت و سازنده استوار است و پديده اي بنام پديده منفي و يا رنج و كربت درعالم هستي وجود ندارد و آنچه كه تحت عنوان مفهوم منفي تلقي مي گردد زائيده و ساخته و پرداخته خود انسانها و يا ساير موجودات عالم است بنابراين پيچ و خم ها و فراز ها و نشيب هاي جهان هستي سطحي و مقطعي است و اينگونه تطورات و تحولات و دگرگوني هاي منفي جهت دار است و بخاطر ترقي و پيشرفت موجودات عالم برنامه ريزي شده است بايد ازتمامي گرفتاريها و كربت هاي عالم درس هاي مثبت و سازنده اي اخذ نمود

يالقيز آغاج  يالــدادی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش37

يالقيز آغاج يالــدادی

داغـــلار اونا دالدادی

دئميرسن می آی ظاليم

گؤزلــريميز يولدادی

موج خشونت و رعب و وحشت همه جارا فرا مي گيرد . ونداي حق درگلو خفه مي شود جرات سخن گفتن و اظهارحقايق براي هيچ كس وجود ندارد ، فساد و تباهي درسرتاسر عالم هستي به اوج عليا مي رسد ، انحطاط و شقاوت چتر خودرا درهمه جاي عالم مي گستراند، امواج ظلم و ستم و جهل و خرافه پرستي از تمام جوانب برپيكره هستي درحال باريدن است ، احساسات و طغيانگري جايگزين عقول و تدابير منطقي مي گردد زياده طلبي و افزون خواهي مرفهين بي درد از اعتدال خود مي گذرد مظلومين و ستم ديدگان روز به روز به حاشيه رانده مي شوند امكان شكوفايي و بروز استعدادها وجود ندارد عقب ماندگي و ركود جايگزين ترقي و پويايي شده است ، تيره گي جاي روشنايي و نوررا مي گيرد درچنين شرايطي وظيفه ي بيداران و فعالان و دوستداران عدالت و آزادي چيست ، چه تدبيري بايد انديشه كنند جولانگاه حركتشان دركجاست از كجا بايد شروع كنند چگونه بايد به افشاگري مظالم بپردازند مامن و پناهگاهشان دركجا بايد باشد ؟ آري كوهستان مركز بيداران و مبارزين راه عشق و آزادي است ، قهرمانان معرفت و آگاهي درشرايط سخت و حساس به دامن كوههاي سربه فلك كشيده پناه مي برند دراين قيل و قال آغوش كوهستان بهترين فرصت براي خودسازي و تزكيه و تطهير نفس است دردرون صخره هاي سخت و ناهمواركوهستان گلهاي زيبا و مقاوم روئيده مي شود اين گلهاضامن مقابله با طغيانگران و مرفهين بي دردند

يارگئتدی جان کسيلـدی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش36

يارگئتدی جان کسيلـدی

عهد پيمان کسيلـــــدی

دؤرد يانی دؤشمن آلدی

يول ايزی هريان کسيلدی

درطول زندگي انسانها براساس تفكر و انديشه ها و برداشت هاي خود به چيزي دل بسته اند و بخاطر آن خوش اند و از آن براي بهتر زيستن بهره مي گيرند ، دربطن اين عقايد عهد و پيمان و احترام متقابل به آن نقش ويژه اي دارد ، هيچ كس به خود جرات نمي دهد تا از عهد و پيمان منعقده شده سرپيچي كند اين اعتقاد پسنديده و مثبت در روند تكاملي انسانها بسيار موثر است ، متاسفانه با بروز حوادث گوناگون و زياده طلبي عده اي خصومت ها و كينه ها جاي عهد و پيمان را مي گيرد و دشمن از هرطرف به سرزمين مقدس يورش مي برد و همه جارا تحت سيطره خود درمي آورد اين ابيات بيانگر چنين حالت خاصي است كه دشمن خونخوار با پنجه هاي خونين خود درسرزمين عدل و دادو انسان محور و انسان دوست پا به عرصه وجود نهاده و در مناطق كليدي آن مستقر شده و فرصت نفس كشيدن را از مردم سلب كرده است در حوزه هاي تحت سلطه خبري از قوانين و مقررات و عهد و پيمان نيست ، مبارزين و آزاديخواهان و دوستداران واقعي حق دچار ياس و نااميدي شده اند افسردگي همه جارا فراگرفته است و اميد به آينده خوب و معقول از وجودها زدوده شده است روشنگران عشق و معرفت در دنياي ظلماني درپي وصول به روشنائي و نورند، بدبختانه دراثر تبليغات و اقدامات خصمانه دشمن ياغي سردرگمي دربين صفوف حق طلبان به اوج نهايي خود رسيده و اميد ها به ياس و غم مبدل گشته و روزنه اي براي اقدامات عاجل وجود ندارد و تمامي جاده ها و مناطق حساس به دست دشمن جاني افتاده است و رفت و آمدها توسط خونخواران تحت كنتر ل است دراين ابيات هشدارهاي گوناگوني وجود ارد و به مبارزين و حق طلبان هشدار مي دهد كه مبادا زندگي و حيات خودرا درچنين حالتي سپري كنيد از ياس و نااميدي كاري ساخته نيست و بايد همت كنيد و بااراده آهنين خود با اتكابه باريتعالي به دشمن ياغي بتازيد تا زمينه اجراي عهد و پيمان بارديگر فراهم آيد . اين ابيان در زمان تسلط بيگانگان سروده شده است

يارالييام ياتمـــارام

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش35

يارالييام ياتمـــارام

دردی باتمان باتمانام

يارگؤنده رن بو دردی

هئچ بيردرده قاتمارام

زخم سوزنده اي تمام وجودم را احاطه كرده و خواب و آسايشم را سلب نموده ودرد عميق و ريشه دارم بدنبال مرهمي است كه بايد از آفاق بي نهايت حيات به سويم سرازيرگردد و تا با دريافت آن به شناخت ومعرفت والا دست يابم اگر كسي به اين مقام والاگام نهد گفتني هاي زيادي دردرون دارد ، اين مقال ناشي از سوزهاي مثبت دروني است كه زمينه هاي رشدوتعالي صعودي را دروجود آدمي فراهم مي سازد دراين سوز نهاني درد خاصي گنجانيده شده كه اين درد و محنت بادردها و محنت هاي معمولي قابل ارزيابي نيست ، دردي كه از ناحيه معشوق رو به باريدن است دربطن خود شادابي و نشاط ويژه اي دارد كه درقالب كربت و محنت و يا غم مطرح مي شود بيهوده نيست كه درستون پربار ادبي آورده انددردي كه يارمي فرستد با ساير دردها قابل قياس نيست دردرون درد يار رازها و حكمت هاي بيشماري نهفته است از اين اسراربايد به نحو مطلوب و شايسته ي ممكن بهره برداري شود دراين رازها پيام هاي زيبا و دلنشين حياتي وجود دارد كه درخت پربار معرفت و زندگي از آن آبياري مي گردد و از دل آن معرفت زلالي رشد نموده و شكوفه هاي آن تحول عظيمي درتمامي نهادهاي وجودي انسان ايجاد نموده و درذيل تشعشات بي نهايت آن حيات آدمي با افق هاي گسترده معرفتي سيراب شده و بانفوذ طنين امواج بيكران سازندگي درعمق دل طالب حقيقت را به مرادخود نزديك ساخته و سير صعودي ابدي را درتمامي جنبه هاي مثبت وجودي مهيا ساخته ودنياي نو توام با انديشه هاي زلال دركالبد انسانهاي مطيع محض حق پديد مي آورد

يارالــــی يارام نه دير

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش34

يارالــــی يارام نه دير

غم ايلــــه آرام نه دير

بــودرده سن سالميسان

چکمه سم چارام نه دير

دراثر حوادث دردناك روزگار دراثر فشارهاي مزمن و روزافزون زياده طلبان و مستغرقين درعيش و نوش بيكران و مستبدين و متكبرين زمان زخم عميقي بردرون وارد شده است و فلسفه وجودي اين زخم چيست و به چه دليل اتفاق افتاده است و چرا به اين زخم سوزناك تن داده ام چرا دربرابر رويدادهاي مربوطه احساس مسئوليت مي كنم به چه دليل رويه بي تفاوتي و بي خيالي را برنگزيده ام تا از دنياي درد و زخم رهايي يابم ، دراين دنيا ي متلاطم و پراز رنج و محنت اكثر اتفاقات و رخدادها دردست ما نيست و امكان پيش بيني و مقابله با آن غيرممكن است ، ما به تنهائي دست اندركار قضيه نيستيم ديگران هم دراين موارد نقش عمده اي دارند و براي خود نقشه ها و تدبيرها ترسيم مي نمايند و بخاطر وصول به خواسته هاي خود به اقدامات گوناگوني درسطوح مختلف متوسل مي گردند كه نتيجه عملكردآنها درتعيين سرنوشت ما موثراست ، بعضي از عملكردها اثرات منفي داشته و نظم و تعادل عالم هستي را به هم مي ريزند ، بنابراين اگر پديده هاي عالم از مسير واقعي خود منحرف گردد ضايعات جبران ناپذيري برپيكره هستي وارد شده و باعث از بين رفتن تعادل عمومي خواهد شد با به هم ريختن نظم عمومي زندگي انسانها نيز مختل مي گردد كه عامل اصلي بروزدرد و محنت است ، مبارزه و مقابله با اختلالات موجود تا حدودي امكان پذير است و درحد توان و استعداد ذاتي خود مي توانيم دردها و رنج ها و كربت هارا از مسير زندگي خود بزدائيم هرعملي كه انجام مي دهيم چه ازنوع منفي و چه از نوع مثبت ، دركل كائنات اثر دارد با عملكرد منطقي و تدابير معقولانه تا حدي مي توان گوشه هايي از رنج و كربت را از بين برد و اما چاره اي جز تحمل بعضي از درد ها و سختي ها و مشكلاتي كه دراثر اعمال منفي ديگران پديد مي آيند نداريم ، آري اين درد و محنت را تو براي من فراهم ساخته اي تحمل نكنم چه كنم ؟

يارالييام يازيقـــــام

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش33

يارالييام يازيقـــــام

دردن قلبــی قازيقام

من اؤلسم سنه قوربان

سن اؤلمه من يازيقام

دلسوخته و زجركشيده ام درد و رنج كربت و اندوه تمام وجودم را احاطه كرده است ، شدت آن دردرون به اندازه اقيانوس بيكران هستي است كه اگر بيان كنم دنيا را اندوهگين و غمناك خواهد كرد ، نهايت و عاقبت درد و غم براي تو و بخاطر توست ، اين تو بودي كه آثار درد و رنج و محنت را دروجودم شعله ورساختي ، اين تو بودي كه قلب ام را به آتش كشيدي تا اينكه آتش آن درهمه جايم نفوذ كرده و تارپودم را سوزانده است دراين سوختن ها و شعله ورشدنها حكمت و راز ويژه اي نهفته است ، اين سوزشها بخاطر وصول به منافع مادي و لذايذ زود گذر دنيوي نيست ، گرچه اينگونه لذت ها اگر توام با اصول و معيارهاي منطقي و عقلاني باشد قابل نفي نيست ، و براي رسيدن به آن سوي لذت ها بايد از اين سوي لذتها و تجليات آن به طور لمسي و عاقلانه عبور كرد درمنطق عشق و معرفت چشيدن لذت و درك واقعي آن منفورنيست ، ولي فداكاري و ايثار بخاطر آن به جز ديوانگي مفرط و بيهوده از همه چيز گذشتن چيزي نيست ، دركل كائنات درعالم وجودبراي همه چيز و همه كارهامحاسبات ويژه اي درنظر گرفته شده است اگر موچودي از آن حساب سرپيچي نمايد فرجام كارش بي نتيجه است و خويشتن را دربرابرحوادث هولناك هستي گم كرده و پايان كارش به جز نيستي و زوال چيزي نيست درفراسوي اينگونه موجودات ازمسير منحرف شده سوختگي و دلدادگي معني ندارد ولي اگر از اين حد بگذريم به جاي ديگر ي مي رسيم كه درآنجا سوختگي مفهوم پيدا مي كند دراين مكان فداكاري و ايثار و از خود گذشتن براساس اصول و اهداف خاصي است ، من بايد از بين بروم ، من بايد فداي تو گردم تو نبايد زايل شوي تو باقي و ابدي هستي ، وجود تو براي من از ارزش ويژه اي برخورداراست اين توبودي كه به من هستي ووجودارزاني بخشيده اي اين تو بودي كه زندگي و حيات را به من داده اي ، تحمل مهجوري و دوري تو براي من غير ممكن است ، من زندگي و حيات راازتو گرفته ام و قلبم و تارپودم و همه وجودم بخاطر تو مي تپدهمه هستي ام ازتوست ، اگر هستي را ازمن بگيري وجودم رو به فناست

يانديريب ياخدی منی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش32

يانديريب ياخدی منی

داغ داشا چاخدی منی

مرد بيليب آرخالانديم

نامرد تک ياخدی منی

اين ابيات شرح حال آنهايي است كه به همگان بدون تحقيق و بررسي كافي و شناخت كامل اعتمادمي كنندو دراين اعتماددچارضربه و زيان بيشمارمادي و معنوي مي گردند ، البته خوش بيني و صداقت و حسن ظن از دايره اين مقوله خارج است ، خوش بيني باعث رشد و تعالي عمده درتمامي زمينه ها و عرصه هاي زندگي است درخوش بيني نكات بارزو ارزنده اي وجود د ارد از جمله ي اين نكات تقويت روحيه فرد خوش بين است فرد خوش بين درهمه چيز و درهمه جا و مكان آرام است و در سرشت و جبلت خود مفهومي بنام كينه و خصومت وجود ندارد فرد خوش بين بطورنسبي از سلامتي جسمي و روحي ويژه برخورداراست و درطول مسير حيات مشكلي بنام اضطراب و پريشاني ندارد از هيچ چيز نگران نيست چون همه چيز را از دايره خوش بيني در زيز ذره بين دارد اگر مفهوم خوش بيني و حسن ظن در بين اقشار مختلف جامعه رواج يابد انسانها درتمامي مراحل حيات خود احساس آرامش و خوشبختي خواهند نمود و دراين اوضاع و احوال كسي مورد تهديد و حمله قرارنخواهد گرفت چون كه همه به همديگر احترام و ارزش خاصي قائلند و حقوق مادي و معنوي همديگررا درتمامي موضوعات و مفاهيم رعايت مي كنند و كسي به خود جرات تعددي و تجاوز به حقوق همنوع خود نمي دهد و همه انسانها دركناريكديگر به فكر تعالي و پيشرفت اند. ولي اگر دراجتماعي بد بيني و شقاوت و انحطاط و زياده طلبي و زياده خواهي رواج يابد دراين اجتماع حسن ظن و اعتمادمعني ندارد و حقوق انسانهارعايت نمي گردد كسي به كسي ارزش قائل نيست و همه درفكر منافع زود گذر دنيوي خوداست و موضوعي بنام معنويت و انسانيت مفهوم عيني ندارد ، صداقت و حسن نيت فقط برسرزبانها جاري است درعمل خلاف آن مشاهده مي شود زندگي كردن دراينگونه اجتماعات سخت و دشواراست ، شناخت خوب و بد بسيار پيچيده و مبهم است درچنين اجتماعي آرامش واقعي وجود ندارد مردم احساس سعادت و خوشبختي نمي كنند همه ازوجود همديگررنج مي برند انسانهابيگانه از هم درگوشه اي مشغول اند عمرها كوتاه است خورشيد عشق و معرفت دراين اجتماع رخت بربسته است ادامه حيات پوچ و بي معني است ، اعتماد كننده دچار پشيماني است ، افسردگي و تيره بختي به اوج خود مي رسد

عزيزيم سؤزه  قالــدی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش31

عزيزيم سؤزه قالــدی

بير شيرين سؤزه قالدی

ياد قووالدی داغلاردان

ائل اؤبا بيزه قالــدی

با تلاش و كوشش مستمر و فداكاريهاي به موقع و مثال زدني عاشقان وطن, دشمن ياغي از كوه و دشت و دمن به ديارو سرزمين خودرانده شد ، و همه جا و همه چيز به حال طبيعي خود برگشت ، و دنيايي نو ، دنيايي پراز اميد و بالندگي پا به عرصه وجود نهاده و شورو شوق و هيجان جديدي دربين مردم پديد آمد، مردم مظلوم با چشيدن طعم و مزه پيروزي زمينه هاي لازم رشد و شكوفايي را درسرزمين عشق و معرفت پديدآوردندو هركس درجاي خود با توجه به موقعيتش تلاش خودرا براي سازندگي دو چندان نمود تا آثار خرابي ها و ويراني هاي دشمن از بين برود . اگر تمام غارتگران و چپاولگران دنيا برعليه ملت مقاوم و مستقل متحدشوند كاري از آنهاساخته نيست ، اتحاد و يكپارچگي و شناخت دقيق حريم ها و مرزها درروند پيروزي و موفقيت ملت مقاوم نقش به سزائي دارد ، اگر ملتي از زمان خود شناخت كامل و تحليل جامعي داشته باشد گام هاي فتح و گشايش را پي درپي خواهد پيمود ، اگر ملتي اراده آهنين و قوي داشته باشد از تمامي پيچ و خم ها و گرداب ها و سنگلاخهاي سخت و صعب العبور به نحو احسن عبور كرده و جهانيان را متحير خود خواهد ساخت ، دراين راستا ايمان قوي توام با حفظ ارزشهاي متعالي و داشتن اهداف والاو كوشش جهت رسيدن به آن از رموزات مهم پيروزي است ، ملتي موفق است كه به توانائي ها و استعداهاي خوداعتقاد و اعتمادتام داشته و بدون توقف و ايستائي محض به مسير خود درعرصات مختلف حيات ادامه دهد

چوخانين آغــی  بيزده ن

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش30

چوخانين آغــی بيزده ن

بئلينين باغــــی بيزده ن

دؤشمن گليب يؤردسالسا

آلارخوش چاغی بيزده ن

درفرهنگ و سنن مردم آذربايجان دشمن شناسي و بيزاري از دشمن بسيار مهم و نقش اساسي درزندگي مردم دارد مردم به وطن بيش از حد ارزش قائل هستند و اعتقاد شان براين است كه اگر دربرابر دشمن كوتاه بيايند و مقاومت و ايستادگي ازخود نشان ندهند دشمن با هجوم گسترده آسايش را از آنها سلب كرده و حيات را براي آنها مختل خواهد كرد . مردم معتقدند كه دراين دنيا هركس و هرقوم و قبيله اي اگر براي كسي اظهار دلسوزي نمايد دراين مهرباني و دلسوزي هدفي وجود دارد و گاهي اوقات دشمن بخاطر نفوذ گسترده و وصول به اهداف شوم خود چهره عوض مي كند و در لباس دوست با ادعاي خدمت وارد عرصه مي شود و آرام آرام به صفوف مستحكم ملت هاي آزاده و حق طلب و عدالت محور نفوذ كرده و با فريب و نيرنگ زمينه را براي حضور غاصبانه خود مهيامي سازد اگر مردم هوشياري و ذكاوت خودرا ازدست بدهد و با امواج بيكران تبليغات دشمن هم آواز گردد دراين صورت دشمن بعداز مسلط شدن برمردم چهره واقعي خودرا نشان مي دهد و با دست گرفتن اهرم هاي قدرت و تسلط يافتن براوضاع همه چيز را به نفع خود تغيير خواهد داد و با تصويب قوانين ظالمانه منافع مردم و ثروت ملي سرزمين مورد نظررا به يغما خواهدبرد زماني مردم غافل از ترفندهاي دشمن به خود مي آيند كه ديگر كاراز كار گذشته است و پشيماني سودی ندارد و براي از بين بردن دشمن ياغي و غارتگربايستي متحمل هزينه هاي بيبشماري ازجمله تلفات جاني و مالي شوند دراينجاست كه بايد هوشياري و آگاهي خودرا تقويت كنيم تا مبادا روزي اختيارو فرصت را به دشمن واگذاركنيم آري دشمن براي ما دلسوزنيست و بخاطر حفظ منافع نامشروع خود با حيل گوناگون وارد ميدان شده است اگر برنامه و روش منظمي نداشته باشيم امكان مقابله بادشمن مقدور نيست بايد درتمامي زمينه هاهوشياري و بصيرت خودرا حفظ نمائيم تا ضامن ترقي و آسايش خود باشيم

عزيزيم  نـــردبانا

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش29

عزيزيم نـــردبانا

آياق قوی نرديوانا

يارقدرينی يار بيلر

نه بيلير هر ديوانا

ارزش هرعملي به اندازه چگونگي تلاش و كوشش و تحمل سختي ها و كربت هاي بيكران و سوزناك بخاطر اجراي آن است ، اگر براي بدست آوردن چيزي سالهاي متمادي سختي ها و مشقت هارا به جان خريم و براي وصول به آن چيز و يا موضوع دلخواه هزينه هاي زيادي را تقبل كنيم كه درآن صورت به آن چيز و يا موضوع مربوطه ارزش و اهميت ويژه اي قائل مي گرديم و تحت هرشرايطي كه باشد حفظ و نگهداري از آن را با حساسيت خاصي پي مي گيريم ولي اگر چيزي را بدون زحمت و رنج به آساني دراختيار داشته باشيم به دليل اينكه بدون كربت و رنج به آن رسيده ايم زود ازدست خواهيم داد ، براساس قانون هستي آنچه ارزان مي آيد زود مي رود ، بنابراين درتمام پديده هاي عالم ميزان و حساب ويژه اي جاري است و هيچ پديده اي بدون محاسبه ايجاد نمي گردد ، و هيچ جزئي خود به خود و به آساني پابه عرصه وجود نمي نهد . موضوع عشق و علاقه نيز از اين قاعده و اصل مستثني نيست ، ارزش عشق و قدر ياررا كساني مي داندكه درباغ عشق و عاشقي زندگي مي كنند و از فضاي معطر آن لبريز مي شوند ، آنهائي كه از دنياي عشق بيگانه اند و درعالم خيال و منفي بافي پرسه مي زنند چگونه پي به مفهوم والاي عشق و عاشقي و حتي ارزش يار خواهند برد ، اگر كسي دردل باغ نباشد و دردرون آن گام ننهدهرگز زيبايي و عظمت آن را احساس نمي كند بايد از نزديك لمس كرد تا درك كرد بايد خودرا در آن فضاي جذاب و دوست داشتني قرارداد تا واقعيت آن را دريافت ، ديوانه ي يار ديوانه ي ديگري است درحوزه يار به جز شيفتگي مفرط چيزي نيست اين حوزه بقدري جالب و شگفت انگيز است كه طالبانش را متحير خود مي سازد ، قدر و ارزش ياررا عاشق دلسوخته مي داند نه آنكه از دايره عشق بدوراست ، عشق ورزيدن به حرف و نطق هاي شورانگيز نيست ، عشق ورزيدن به عمل است ، عشق ورزيدن يعني جان خودرا فداي يار نازنين و دلرباكردن است عشق ورزيدن يعني به هيجانات و جاذبه هاي كاذب دنياي ماديات پشت كردن است ، عشق ورزيدن يعني امكان مادي دنيارا دراختيار همگان به طورمساوي بدون هرگونه تعصبات قومي و قبيله اي و باندي قراردادن است ، عشق ورزيدن يعني داشتن پست و مقام بخاطر اجراي عدالت و تعديل ثروت است

عزيزيم سؤز اؤلـديرر

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 28

عزيزيم سؤز اؤلـديرر

کبابــی کؤز اؤلديرر

انسانــی قلينج کسمز

طعنه لی سؤز اؤلديرر

درطول تاريخ زندگي انسان ، انسانها از شمشير و توپ و تانك و تفنگ لطمه آنچناني نديده اند حملات از طريق اسلحه درلحظه آني انسان را از گردونه هستي به سوي نيستي و نابودي ظاهري مي برد . بدون اينكه احساس دردي كند جان خودرا از دست مي دهد و براي هميشه از دنياي مادي و زندگي ظاهري حذف مي گردد و اما تهمت و افترا ، طعنه و سخنان استهزاآميز ضربات جبران ناپذيري برپيكر روح و روان آدمي وارد مي سازد باشنيدن حرف هاي باور نكردني و با آنچه كه انجام نداده اي به آن متهم شده اي روح و روان را به سوي پژمردگي و افسردگي بي نهايت كه فرجام آن مرگ تدريجي است سوق مي دهد ، درد و رنجي كه درسخنان مبهم و بي معني و دوپهلو و طعنه آميز وجود دارد درهيچ چيز ديده نمي شود دراين گونه بحث ها سختي ها و شكنجه هاي زيادي نهفته است كه آدمي را ازدرون مي سوزاند و خاكستر مي سازد دردنيايي كه پاكي و صداقت ، تلاش و كوشش ، آگاهي و بصيرت جاي خودرا به تاريكي و ابهام ، تيره گي و شقاوت دهد ، زندگي با سختي ها و مشقت هاي بيشماري همراه خواهد گشت ، دردنيايي كه فرزانگي ننگ شمرده شود و اندوختن ثروتهاي باد آورده افتخارمحسوب گردد مرگ بهتراز زندگي ننگين است ، دراين دنياي نكبت بار دلها كور شده ، چهره ها افسرده و غمگين است ، شادي و نشاط ، مهر و محبت ، صداقت و عاطفه ، يكرنگي و پاك دلي رخت بربسته است دراين دنيا ثروت هاي باد آورده حرف اول را مي زند علم و آگاهي دررده هاي پاياني قراردارد ، دوستداران علم و آگاهي درسخت ترين شرايط به زندگي خود ادامه مي دهند دردنيايي كه محصول دانشمندان به چماق ثروتمندان و غارتگران مبدل گشته و به جاي آباداني و عمران به خدمت غارتگران و ياغيان درآمده است دراين دنياي تاريك و مكدر محل امني براي آگاهان و پژوهشگران واقعي وجود ندارد درهركجا طعنه و كينه و خصومت وجود دارد در آن جا فرزانگي و علم معني و مفهومي ندارد چه خوب گفته اند كه شمشيرانسان را نمي كشد بلكه طعنه و سخنان دو پهلو آدمي را از پاي درمي آورد

گل گئده ک دولان باغی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 27

گؤللری سؤلان باغــی

پـروانه ده ن اؤره نديم

باشينا دؤلانماغـــــی

سيرو گردش درباغ و گلزارموثرو سازنده است ، گردش درباغات درفصول مختلف جذاب و تكان دهنده و گاهي اوقات هيجان انگيزاست ، زماني كه گلهاي زيبا و رنگارنگ و درختان سرسبز و متنوع را درباغ نظارگريم احساس عجيبي داريم ، وجود گلهاي زيبا و متلون و درختان سرسبز و متفاوت حيراني و سرگشتگي مارا دوچندان مي سازد و مارا به دنيايي از آگاهي ورشد سوق مي دهد كه درآن دنيا به جز دوست داشتن و عشق ورزيدن و پروانه وار به دور مراد خود چرخيدن چيزي وجود ندارد درآن دنيا انسانها به گونه ديگرند به ارزش هاي والاتكيه مي كنند درآن دنيا منافعي به نام منافع شخصي وجود ندارد ، افكار و انديشه ها پاك و خالصانه و اعمال شفاف و زلال است ، در آن دنيا ازكينه و خصومت خبري نيست همه انسانها دركنارهم با خوشي و خرمي با مهر و محبت به حيات خود ادامه مي دهند ، زمان مي گذرد مكان براي تحول و دگرگوني آماده مي گردد ، گلهاي باغ و درختان سرسبز جاي خودرا به گلهاي پژمرده و برگ هاي ريخته شده مي دهد بابروز تغييرو تحول درباغ هستي وجود ما نيز متحول مي گردد كه اين تحول نقش عمده اي درنگرش و بينش ما دارد . با مشاهده گلهاي پژمرده و برگهاي خزان ، ديده ها به افق هاي دوردست مي نگرد و افكار و انديشه ها درعمق والاي آن متحير و سرگردان و درپي علل آن اند ، كه اين همه تغييرو تحول و رنگ عوض كردنها بخاطر چيست ؟ اذهان را توانائي ادراك آن نيست هركس به اندازه فهم و آگاهي خود به چيزهائي مي رسد اگر داراي فهم و استنباط عالي باشيم درروند جاري به سوي خوبي ها خواهيم رفت ولي اگر از دگرگوني هاي زمان پند و عبرت نگيريم درجهل مطلق فرو رفته ايم بنابراين افكار و انديشه مادي و دنياطلبي افق ديدمان را مسدود كرده و خود را غرق درجاذبه هاي سطحي دنيوي كرده ايم كه فرجام كارمان به نهايتي نخواهد رسيد . ولذا گردش و تفرج درباغ و باغات و نظاره گر پروانه و شمع شدنها دررشد و تعالي ما موثراست

گل ائيلمـــه قان گؤزه ل

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 26

گل ائيلمـــه قان گؤزه ل

قـوربان سنه جان گؤزه ل

مـن حسرت ده ن يانيرام

سن ده آليش يان گؤزه ل

عاشق شدن و درحسرت كسي سوختن خيلي سخت است ، آنچه كه دردرون عاشق مي گذرد افراد عامي و عادي ازدرك آن عاجزند ، عاشق مست و مفتون و سرگشته و حيران است ، زمان و مكان براي او بي معني است ازگذران زندگي و چرخش روزگار براي وصول به خواسته خود بهترين هارا گزينش كرده و همچنان مقاوم و سرسخت به مسيرخود ادامه مي دهد . دنياي عاشق دنياي زيبائي و لذت است روياي عاشق و لحظات حساس او از عاليترين و پرهيجانترين روند حيات اوست ، آنچه كه عاشق انديشه مي كند و آنچه كه مي فهمد و آنچه كه بدنبالش هست درگزينه هاي مادي و دنيوي قابل تبين و تفسيرنيست ، مفاهيم و معاني ادراك عاشق درزمينه هاي زندگي دنيوي و پيوستگي هاي ناشي از آن قابل فهم نيست درعشق هيجان و جاذبه خاصي وجود دارد عشق از هرنوعي كه باشد اگر با واقعيت همراه باشد و ازته دل و صادقانه دردل عاشق جاري گردد تحول بنيادي درزندگي عاشق بوجود مي آورد ، درمسلك و مرام عاشقي به جز محبت و ايثار و فداكاري چيزي نيست ، همه چيز عاشق ، وجود عاشق ، زندگي عاشق ، آرزوو آمال عاشق ، بخاطر معشوق و براي اوست ، سوز گدازها سختي ها و كربتها ، آلام ها و مصائب گوناگون ، آوارگي و دربدري ، شكنجه ها و عذابها ، اتهام و تهمت هاي جهال دهر ، همه اينهارا عاشق بخاطر معشوق از جان و دل مي پذيرد ، چه حسرتهايي كه بخاطر وصال نمي كشد ، افسانه عشق و عاشقي سوزناك و تمام شدني نيست تا حيات دررگ هاي ما جريان دارد عاشقي هم وجود دارد ، فلسفه و هدف زيستن بخاطر عاشق شدن است اگر عشق را از قاموس هستي برداريم مفهومي بنام حيات وجود نخواهد داشت ، سرلوحه دفترمعرفت و شناخت هستي بدون عشق امكان پذيرنيست ، درعشق ايثارو گذشت و فداكاري دراوج اعلي است درعشق مفهومي بنام كينه و خصومت وجود ندارد ، ذهن عاشق ازتمامي بدي ها و خباثت ها پاك است دل عاشق شيفته و مفتون معشوق است ، زندگي عاشق ساده و بي آلايش است صداقت و يكرنگي از امتيازات مهم عشق است

گـــل گئده ک باش بولاغا

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 25

گـــل گئده ک باش بولاغا

سؤيو ســـــرخوش بولاغا

بئرين سن ده بئرين مـــن

تؤکک قان گؤزياش بؤلاغا

دل آدمي پراز درد و محنت و غم و غصه است ، اينگونه كربت ها و كدرها زائيده چه چيزي است دراثر چه عواملي بوجود آمده اند ، زندگي از فرازها و نشيب هاي زيادي برخورداراست سختي ها و مشقت هاي بيشماري دربطن خود دارد راستي چه كساني و چگونه و درچه مراحل زماني و مكاني دشواريهاي حيات پديدآمده آيا خودبخود دراثر عوامل گوناگون طبيعي درسرتاسرگيتي با انواع و اقسام متلون پديد آمده اند يا بادست هاي خود انسان ساخته شده اند ، بعضي از رنج ها و سختي ها دراثر پديده هاي طبيعي همانند سيل و زلزله و آتش سوزي و عيره بوجود آمده اند و اما بعضي مشقت هارا خود انسانها دراثر خودخواهي و تكبرو زياده طلبي براي همنوعان خود بوجود آورده اند ، انسانها براي رفع تظلمات به همفكري و تعامل نيازدارندانسان مظلوم و ستم ديده دلش خون است و پراز مصائب دردناك ، اگر حرفهاي درونش را بيان نكندبه درد و رنج و بيماري مبتلامي گردد بخاطر سبك شدن هم باشد بايستي دردها و رنجهاي درون را با همدلي مطرح ساخت اينگونه گفتگوها و مباحثات سازنده نقش عمده اي درايجاد آرامش دروني دارد لذا بايد فضا و بستر مناسبي براي تبادل افكار و انديشه هاي خود ساخت و فارغ از غم و اندوه و سختي هاي روزمره زندگي به دامن طبيعت پناه برد و دركنار جويبارها و رودخانه ها و آبشارها نشيمن اختياركرد تادمي از زيبائي هاي طبيعت واز ترنم بلبلان و آهنگ موزون آبشارها و موسيقي دل انگيز گلهاو اصوات خوش پرندگان و صداي نم نم بارانهالذت برد و دراين راستا با همدلان و همدمان كنار هم بوده و دردها و كربت ها ي دروني را درفضاي آزاد به همديگر بيان كردتاضمن سبك شدن و احساس آرامش درمحيط آرام وبا ايجاد بستر مناسب راه حل غلبه برمشكلات و معضلات را يافت ، اينگونه گفتگوها و درد دلها و مباحثات ، سازنده و مثبت است مضمون بيت فوق همين است:

بيابرويم به دامن صحراو دشت و دمن

بيابرويم به كنارچشمه سارها و رودخانه ها

دردها و رنج ها و كربت هارا به همديگر گفت و سبك شد

با دلي خونين اشك هاي خودرابه چشمه ساران بريزيم

ياغـــــی گلدی يانيما

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 24

ياغـــــی گلدی يانيما

سؤساميشدی قانيمــــا

دؤندوم غربت ائللرده ن

قووت گلــدی جانيما

تك و تنها درگوشه اي نشسته و مشغول بررسي مسائل و رخدادهاي زمان خود بوده همه چيز را با دقت كامل از زيرذربين مي گذراندم اتفاقات و حوادث منفي و مثبت را به طورمساوي هركدام را درجاي خودتجزيه و تحليل مي كردم و بدنبال علل وقوع آن بودم هركدام از رويدادها براساس علل خاصي پديدآمده بود ند كه دانستن آن براي برنامه ريزي آينده خوب به نظر مي رسيد درحال فكر و انديشه بسرمي بردم كه ناگهان همه چيز تغييريافت متجاوزي از ديار ظالمان به سويم هجوم آورده و درپي نابودي افكار و انديشه هاي مثبتم بود از تمام جوانب امواج منفي و غارتگربه ذهنم فشار آورده و بطورمتوالي انديشه هاي منفي را برتارك وجودم تزريق مي كرد و تشنه ي از بين بردن عقايد مثبت و سازنده ام بود افكار و انديشه هاي متكبرانه را با وسواس خاصي برايم گوش زد مي كرد ، آلودگي ها و ريا و نيرنگ ها ، هواهاو هوس ها را با متدو روش متبحرانه خود برايم منطقي جلوه مي داد با اينكه ازعمق مطلب و نيات پليدش آگاهي كامل داشتم ولي فرصتي براي رهائي از آن وجود نداشت ، دركشاكش زمان و امواج طوفاني و پليدي ها دست و پنجه نرم مي كردم تا معضلات بوجود آمده را از بين ببرم چاره اي جز اين نداشتم كه افكار و انديشه ها ي منفي را از خود دورساخته و ازوضع موجود خودرا نجات داده با انديشه هاي خودي درمحافل غيرخودي پناهنده شوم تا دراين محل لحظه اي آرام گرفته و افكار و انديشه هاي خودرا مجددا باز سازي نمايم و با نيرو و قدرت جديد به متجاوزان و ياغيان زمانه تاخته تا انديشه هاي منفي و ويرانگر را به انديشه هاي مثبت و سازنده تبديل نمايم از اين بيت دومفهوم برداشت مي شود:

هجوم انديشه هاو افكار منفي برعليه افكار مثبت وسازنده

حمله متجاوزين و غارتگران است ، اگر كسي در آن لحظه توانائي مقابله به مثل را نداشته باشد بايد صحنه را دراسرع وقت ترك كند و به دنبال تقويت و تجهيز خود باشد ، دنيا محل تنازع و مبارزه است حق و باطل هميشه رودرروي هم ايستاده اند انسان عاقل جايگاه واقعي اش صفوف حق است و مداوم براي نيل به حق درحال مبارزه و تلاش است .

گؤی ده اؤلدوز خوش گئچدی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 23

گؤی ده اؤلدوز خوش گئچدی

جـاوان عومروم بوش گئچدی

فلک بير سؤيلــــــه گؤروم

هانسی گؤنوم خوش گئچدی

زندگي پراز آرزوها و آمالهاي بيشماري است ، داشتن آرزو تحول و دگرگوني عميقي درروند حيات ايجاد مي نمايد ، دوره جواني ازجمله دوره هاي پرهيجاني است كه آرزو و آمال نقش عمده اي درگسترش حركت هاي مثبت و سازنده و يا منفي و بازدارنده دارد اگر برنامه ي مناسب و معقولي دربهره گيري از دوره حساس شباب نداشته باشيم روزها و لحظه ها بيهوده سپري خواهد شد اگر درجهالت و تحجر زمان را ازدست بدهيم بعداز گذشت روزگاران اگر قوه فهم و ادراك مان بخوبي عمل كند و به چگونگي گذران زندگي درگذشته تفكر كنيم ازاعمالمان پشيمان خواهيم شد در آن صورت امكاني براي برگشت به گذشته وجود ندارد آنچه كه ازدست داده ايم بدست آوردن آن غيرممكن است سرتاسروجودمان را امواج ياس و نااميدي فراخواهد گرفت و حسرت از دست دادن روزهاي گذشته را خواهيم خورد گله كردن از زمين و زمان و فلك و غيره دردي را درمان نمي كند بايد از خود و اعمال خود گله مند باشيم كه بدون تامل و تعمق روزگاررا گذرانده ايم ، باز گشت به مبدا امكان پذير نيست بنابراين بايد درهركجا و هرشرايطي كه داريم با درنظر گرفتن شرايط و ضوابط زمان و توانايي و عقل و انديشه خود شروع كرد توقف و ايستائي جايز نيست انسان عاقل درپي جبران اشتباهات گذشته است و هرگز بخاطر نامرادي و ناكامي هاي گذشته تحت هرعنواني كه باشد نااميد نمي گردد نشستن و آه و ناله كردن و تضرع و زاري نمودن مشكلي را برطرف نمي سازد ، گريه و زاري كار ضعفاست بايد ازنعمت هاي خدادادي خود به نحو مطلوب بهره گيريم بايستي قدرت تعقل و انديشه مثبت و سازنده را دروجود خود تقويت كرد و بادلي پر و سرشاراز اميد به فتح و گشايش و رفع معايب و نواقصات رو به جلو حركت كرد ، حركت كردن از قوانين خلقت است اگر برخلاف آن (سستي ، توقف ، راكدماندن و درجازدن ) عمل كنيم به خود ستم بزرگي كرده ايم چرا كه بادست هاي خود جلو رشد و ترقي و پويائي و بالندگي خود را مي گيريم كه اين عمل هم جفا به خود و هم جفا به آيندگان است

گؤی ده اؤلدوز اوچ گئچدی

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 22

گؤی ده اؤلدوز اوچ گئچدی

ياوان عؤموروم پوچ گئچدی

فلک بير درد گــؤنده ردی

اؤره ييمدن توش گئچـدی

لحظات هستي ام با درد و رنج و كربت همراه گشته ، ازخوشي و عيش و عشرت بهره اي نبرده ام سرانجام كارم با تباهي و نكبت گذشت ، دربلنداي عالم هستي اندكي تفكر و تامل نمودم تاباتدابير و چاره انديشي مفرط توانستم به دردها و رنجهاي پيش آمده مسلط شوم ولي چه زود زمان سپري شد و نشاط و خوشي ايجادشده ازناحيه وجودم رخت بربسته و جاي خودرا به غم و اندوه داد . فلك با فرستادن غموم بيكران از هرطرف مورد هجوم قرارداده و دلم را مجروح كرد وزخمي كه بردلم وارد شده بقدري ثقيل است كه توان رهايي از آن امكان پذير نيست ، بهترين لحظات عمرم درمسير ناهنجاري و فلاكت ازبين رفت اگر پديده اي بنام امروز خوب و معني دار نباشد فردايي نيز وجود نخواهد داشت شالوده و بنيان فردا با امروز عجين شده است اگر امروزمان باسعادت و خوشي شروع نشود فردايمان بي پايه و بدون برنامه و عمل است ، هرچند كه سپهرگردون مارا از مسير واقعي حيات منحرف كرده و به راههاي ديگر سوق داده است ، برماست كه متد منطقي و عقلاني را اختياركنيم و با ظلمات و تاريكي فلك به مقابله برخيزيم ، مبارزه با سختي ها و دردهاو كربتهاي جانفزابسيارمشكل است ، ولي مي توان خودرا ازگردونه رنج و عذاب رها ساخت و باگزينش خط و مشي درست و عقلاني خويشتن را از شقاوت و انحطاط به سوي نور وروشنائي هدايت نمود ، هيچ چيز آسان بدست نمي آيد براي وصول به هرچيز و هرهدفي نياز به تحمل سختي ها و مشقت هاي زيادي است ، نبايد با نقشه هاي فلك قداره بند هم آهنگ شد اگر خودرا چشم و گوش بسته دراختيارفلك قراردهيم لحظه ها و ثانيه ها درمسير عاطل و باطل بيهوده سپري خواهد شد كه حاصل آن به جز شقاوت و بدبختي چيزي نيست ، و بايد به خود آييم تا خويشتن را ازسلطه فلك قداره بند و ستمگر نجات دهيم

گــؤی اؤزونده پرده من

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 21

گــؤی اؤزونده پرده من

دؤشدوم يامان درده من

سن ياتدين ناز بالينج دا

قالـديم قؤرويئرده من

زندگي با فرازها و نشيب هاي زيادي همراه است ، گاهي اوقات امكانات و رفاه بيشتري دراختيار ماست و زماني همه چيز ازدست مي رود و گرفتارفقروبدبختي مي شويم ، برخوردما با مسئله مورد نظر متفاوت است ، قضاوت كردن دراين مقوله براساس باورها و برداشت هاي شخصي مان است ، اگر به باورهاي درست و منطقي رسيده باشيم قضاوت مان منطقي و معقولانه خواهد بود ، اگر نگاه و باورمان منفي و براساس اصول و معيارهاي زياده خواهيمان همراه گردد قضاوتمان نسبت به مسائل و موارد روزمره زندگي اصولي و ارزشي نيست ، قضاوتها هرچه كه باشد نشانگر اعمال و برخوردهاي مااست ، دراين ابيات فلسفه وجودي دونوع زندگي براساس دوديدگاه مختلف مورد ارزيابي قرارمي گيرد ، دربررسي اول ، زندگي گروهي اقليت كه درناز و نعمت بسرمي برند ، چگونگي برخوردهاي آنهاو چگونگي بهره برداري آنها ازمواهب حيات مورد تجزيه و تحليل قرارمي گيرد و معايب و محاسن آن استخراج مي گردد ، درنوع دوم نيز نحوه زندگي ندارها و طبقات محروم كه اكثريت مطلق را تشكيل مي دهند ارزيابي و تحليل مي شود . نتايجي كه از اين ابيات پرمحتواحاصل مي گردد بشرح ذيل است

بايد تلاش كرد تا ثروتهاي خدادادي از اختيار و سلطه گروه غارتگر و مرفهين بي درد خارج شده و به درون اجتماع تزريق گردد تا زمينه هاي رشد و تعالي استعدادهاي مردم درتمامي مراحل حيات فراهم شود

تزريق ثروت بايد برمبناي تلاش و توانائي و دسترنج مردم صورت گيرد ، درمنطق انسانيت موضوعي بنام واسطه گري و دلالي وجود ندارد ، تمام كارها براساس اصول و معيارها ي ارزشي و با شفافيت خاصي ارزيابي مي شود

تمامي امكانات جامعه بايد بطور مساوي دراختيار افراد قرارگيرد تا همگان بطور همزمان به تقويت و پرورش استعدادهاي دروني خود بپردازند وتعديل ثروت ضامن پيشرفت و ترقي جامعه درتمامي زمينه هاست .بخش از ابيات مربوط به عاطفه مادري و فرزندي است كه مادر براي فرزند خود بهترين هارا مهيا مي سازد ولي خودش ازامكانات حداقلي برخورداراست كه نوعي ايثار و خودگذشتگي مادران نسبت به فرزندان رابيان مي نمايد

گؤرمه دی اوزان گؤنو

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 20

گؤرمه دی اوزان گؤنو

ايلقاری پوزان گؤنــو

فالچی تاسين سينايدی

بختيمــی پؤزان گؤنو

اگر كسي درطول زندگي سختي ها و مشكلات زيادي را متحمل گرديده باشدو از طرفي قدرت تجزيه و تحليل و چگونگي بروز حوادث سخت را نداشته باشد ، براي رهائي از آن به موهومات و تخييلات منفي همانند فال و غيره متوسل مي گردد ، اينگونه توسل ها و ترويج خرافات و تخيلات بي پايه ضربات جبران ناپذيري برپيكر جامعه وارد ساخته و جامعه را از رشد و ترقي باز داشته است ، داشتن تخيلات منفي باعث مي گردد كه انسان به دنبال علل بروز رويدادها و اتفاقات منفي ويرانگر نباشد چشم و گوش بسته تسليم فال بيني و موارد مشابه آن شود ، متمكنين و مرفهين بي درد آگاهانه خرافات را برپيكر اجتماع تزريق كرده تا مردم را سرگرم تخيلات پیش و پا افتاده كنند و از ناآگاهي مردم براي اجراي برنامه هاي كثيف خود بهترين بهره هار ا برده و هست و نيست مردم را به يغما برند و خودشان را درمقام مصلح و خدمتگزار جا زده تا ازاعتقادات بي پايه و موهوم مردم براي خود سرمايه هاي آنچناني جمع نمايند و چند روزي با پول هاي بادآورده به عيش و عشرت مشغول گردند و غارتگران از فقر فرهنگي مردم با آغوش باز استقبال كرده و از راه هاي گوناگون وارد معركه شده و بخاطر سرگرم نگهداشتن مردم درجهل و خرافات هزينه هاي هنگفتي را تدارك مي بينند آنها به برنامه ها و منافع درازمدت خودمي انديشند براي رسيدن به منابع سرشار وثروت هاي بادآورده از هيچ چيزي فرو گذار نيستند هرطوري كه شده بايد فرهنگ مقاومت و ايستادگي را از بين ببرند ، داشتن ذهن هاي پويا و فعال و نوع آور و مبتكر با خرافات و تخيلات منفي امكان پذير نيست لذا درهرجا خرافاتي باشد رد پاي از مرفهين بي درد در آن جا ديده مي شود ، گاهي اوقات بخاطر عوام فريبي ژشت روشنفكري به خود مي گيرند و افكار و عقايد خرافي را درقالب هاي مترقي و متلون مطرح مي سازند ، اينگونه افكار متناسب با زمان توليد مي شوند هرچه كه باشد منشاآن از يك چيز است اگر اندكي تامل كنيم انديشه هاي موهوم و خرافي را درنوشته ها و بيانات روشنفكر نمايان بيشتر مي يابيم اينگونه نگارش هاي تصنعي و بي پايه بخاطر عقب نگهداشتن جامعه و اسثمارمردم است

داغـلاردان اسن بويئل

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 19

داغـلاردان اسن بويئل

عو مرومو کسن بو يئل

ياری منـــدن آييردی

قان نيميدی اسن بويئل

ازديرزماني يار نقش عمده اي درزندگي انسانها داشته و هرچه كه درجهان هستي وجود دارد بدون يار امكان ادامه حيات براي آن غيرممكن است ، يارهمدم و همراز پديده هاي عالم هستي است كل كائنات به وجود يارزنده اند اين يار است كه به كليه موجودات و پديده هاي عالم حيات بخشيده و همه انسانها و موجودات جهان به عشق يارزنده اند و دلخوشي شان با يار است ، اگر يار لحظه اي نباشد سكوت همه جارا فرامي گيرد و زندگي درپهنه گيتي خاموش مي گردد نه عشقي وچود دارد نه رمقي نه تاب و تواني و نه هدفي ، بدون يار همه چيز عالم رو به زوال و نابودي است ، افسانه و حكايات شيرين يار درتمامي پديده ها و اقوام انساني حاكم است ، غزلها و قطعه ها و متون نغز و شورانگيزي بخاطر يار آفريده شده است تمامي ابتكارات و ابداعات و خلاقيت هاي موجودات عالم بخاطر يار است ، حلاوت و زيبائي و جذابيت زندگي با يار امكان پذيراست بدون يار حتي كاخهاي زيبا و مجلل فاقد زيبائي و لذتند، تجليات و خوشي حيات بدون يار درهركجا كه باشد معني و مفهومي ندارد، دربعضي زمان ها براي بعضي از انسانها عشق مجازي و عشق دنيوي نقش تعيين كننده اي دارد و سرنوشت ساز است اينگونه عشق ورزيدن ها از رازهاي مهم عالم خلقت بشمار مي رود ، طراح عالم هستي اين نيروي فعال را درذات آدمي قرارداده است اين غريزه حساس بايد بصورت منطقي مهارگردداگر برخلاف آن صورت گيرد فاجعه عظيمي برپا مي شود و دنيارا دگرگون مي نمايد دربيت فوق با وزش بادي محبوب و دلرباي عاشق از دستش مي رود با رفتن يار روزگاراو تيره گشته و همه چيز و همه مكانها و زمان ها براي او غيرعادي است اواز هيچ چيزي لذت نمي برد حتي بهترين مكانها وعالي ترين شرايط زندگي براي او بي ارزش است ، بدون معشوق ادامه حيات مفهومي ندارد عشق مجازي درجاي خوداز ارزش و اعتباروالائي برخورداراست اگر با صداقت و يكرنگي همراه باشد دنيائي نو و پويائي مي سازد ولي اگر با نيرنگ و ريا توام باشد عاقبت آن خوب نيست فرجام آن اضطراب و نگراني و نااميدي است

داغلاری ائن پيادا

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 18

داغلاری ائن پيادا

يـؤل کسن تن پيادا

گئديرم حاققا چاتام

او آتلی من پيادا

فلسفه هستي براساس چه اصولي بناشده است ، اگر به همه چيز هستي بنگريم به چگونگي وجود ، به روند جريانات موجودات ، به حالات و شكل هاي گوناگون حيان ، به نحوه وجود و شكل گيري پديده هاي جهان ، به تولد و مرگ ، به شيريني و تلخي زندگي ، به غم و شادي ، به امواج پرتلاطم روزگار ، به بدي ها و خوبي ها ، به زشتي ها و زيبائي ها ، به طبيعت زيبا و دوست داشتني ، به كوههاي سربه فلك كشيده ، به اقيانوس بيكران و درياها ، به امواج و تشعشعات وجود دردرون درياها و اشياء و به ذرات ريز آن ، به اينكه زندگي درعالم هستي جريان دارد و به اينكه همه موجودات و پديده هاي عالم به سوي مقصدي درحال حركت اند ، درميان اين همه موجودات بايد به دنبال راز خاصي گشت دراين راز خاص چه چيزي نهفته است كه رسيدن به آن و ادراك آن پيچيده و مشكل است ، اين راز به جز حقيقت چيزي نيست ، يافتن حق براي همگان مبهم و مشكل به نظرمي رسد . باطل چهره خودرابه عناوين گوناگون به حق آلوده مي سازد و دردرون اجتماع بشري هيجان و غوغا برپا مي سازد و فضا را به نفع خود آلوده مي سازد ، انسان جستجوگر به دنبال حق مي گردد و درميان امواج متفاوت عقيده ها و جريانات گوناگون باطل كه تحت عنوان حق ظاهر شده اند سردرگم است ، فاصله بين حق و باطل بقدري كم است كه تشخيص آن براي جوينده حق سخت است دردوران فتنه و رياو نيرنگ رسيدن به حق دشواراست دراين صورت چه كار بايد كرد و چه تدبيري بايد انديشيد ، البته حقيقت درمقابل چشمان آدمي موج مي زند ولي قدرت ديداز انسان سلب شده است براي رسيدن به حق درمرحله اول بايد خويشتن را با حق و حقيقت طلبي مطابقت داد و علامات و شكل باطل را ازوجود خود زدودو خواسته هاي دروني را از تمايلات سركش باطل پاك كرد اگر درون را پاك سازيم اگر خودخواهي و تكبر و زياده طلبي را از خويشتن دور سازيم جلوه هاي حق برايمان روشن مي گردد و علايم باطل را بخوبي شناخته و قوه ديد و بصيرتمان افزايش مي يابد در آن صورت مي توان ازامواج مشابه و حق نما به كنه حقيقت پي برد درغير اين صورت حقيقت ازما گريزان است هرچقدر بگرديم امكاني براي يافتن آن نيست

داغـــلاری  آشان منم

اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 17

داغـــلاری آشان منم

آدی زرنشان مـــــنم

اؤلــونجه يول گؤزلرم

عهديم وار بوشانمارام

دركوه و دشت به نام زرنشان درحال گشت و سير وسلوكم و تاواپسين لحظات عمرم به حركت خود ادامه خواهم داد و تمام راه ها و دامنه ها و كوهها و جنگلهاي سرسبز را طي خواهم كرد و بخاطر او تمامي سختي ها و مشقت هاي بيشمار زندگي را تحمل كرده و از آن سرفراز بيرون خواهم آمد ، هرگز از او جدا نمي شوم و همه چيزم متعلق به اوست و ادامه زندگي بدون او برايم معني ندارد و به عهد و پيمان خودوفادارم دراين مقوله پذيراي تمامي تهديدها و ارعاب ها و شكنجه هاي آتشينم از كران تا كران به مقاومت خود ادامه خواهم داد، دنياي مادي و زندگي پرمشغله ي آن بي ارزش است و نبايد به جاذبه هاي ظاهري و سطحي آن دل بست و نبايد بخاطر خوشي هاي چند روزه دنيوي راه بي وفائي را پيمود ، درفرهنگ و افسانه ها ي تركي عهد و پيمان مقدس تلقي شده است و از مفاهيم ويژه اي برخورداراست اگر كسي با كسي عهدو پيمان ببنددتا آخر عمربه آن پايبند باقي مي مانددراين امر هرحادثه و پيش آمدي رخ دهد عامل شكست عهد و پيمان بسته شده نيست ، طرفين درمابين عهدو پيمان خود استوار و ثابت قدم اند ، هرگز بخاطر مسائل مادي و منافع دنيوي به همديگر خيانت نمي ورزند درهرشرايط زماني و مكاني به عهد خود وفادارند اگر گذشت زمان يكي را ازديگري جداسازد در آن صورت سالهاي متمادي درانتظارمعشوق لحظه شماري مي كنند از سختي هاي هجران با آغوش باز استقبال نموده و مشتاقانه همه چيز راتحمل مي كنند