نوروزعلـی خرمنده ول  سورردی

       نوروزعلـی خرمنده ول  سورردی

گاهدان ينوب کولشلری  کورردی

داغدان دابيرچوبان ايتی هورردی

اونداگوردون الاخ اياق  ساخلادی

داغاباخيب قولاخلارين شاقلادی

 

در اين ابيات كارهاي كشاورزان روستا با شيوه خاص خود ترسيم شده است در آن زمان كه نوروز علي با ول مشغول خرد كردن گندم ها بود و گاهي اوقات از ول پايين مي آمد و خرده هاي گندم را مرتب مي كرد و سپس به كارش ادامه مي داد در  هنگام كار نوروزعلي درخرمن از بلندي كوه صداي سگ چوپانان به گوش مي رسيد و الاغ ها با شنيدن صداي سگ از كاركردن باز مي ايستادند و گوش هاي خودرا تيز مي كردند ، شور و شوق خاصي درمحل كار نوروزعلي حاكم بود ، چگونگي كار او و نحوه خرد شدن برگ هاي گندم و چگونگي ايستادن الاغ ها در حين انجام كار بخاطر صداي سگ چوپانها ، بالاخره درخرمن محل كار نوروزعلي اوضاعي بود كه شاعرحيدر بابا از آن روزهاي بياد ماندني لب به سخن مي گشايد

 

ول : وسيله اي است كه توسط آن كشاورزان گندم را خرد مي كردند و آن را به كاه تبديل مي نمودند بعد از پايان عمليات با شيوه ي خاص محلي گندم هارا از ميان كاه ها سوا مي كردند

يومورتانی گويچگ گولی   بويارديق

يومورتانی گويچگ گولی   بويارديق

چاقشديريب سينانلاری سويارديق

اويناماقدان بيرجه مگر دويارديق ؟

علی منه ياشيل آشيق وئرردی

ارضامنه نوروزگلــی  درردی

 

از مراسم زيباي عيد درروستا رنگ آميزي تخم مرغ است ، تخم مرغ را با زيبائي خاصي تزئين مي كنند بعد از رنگ آميزي كردن آن را به هم مي زنند و مي شكنند و دراين شكستن ها راز و رمز خاصي وجود دارد و اكثر بچه هابه اتفاق بزرگتر ها پاسي از روز را با اين بازي و سرگرمي مشغول مي شوند و از اين تفريح مثبت و سازنده بيشترين لذت ها را مي برند و از اين بازي سير نمي گردند ، اين بازي هاي شيرين روزهاي عيد است ، شاعر حيد ربابا از دوستان خود يادمي كنند از دوستاني كه درآن روزها به او ارادت خاصي داشتند و به او مهر مي ورزيدند و به او گل نوروزي هديه مي دادند و يا ساير وسايل محلي را به عنوان ياد بود به او تقديم مي كردند استاد حيدربابا ان روزهاي طلائي را از خاطرات خوش زندگي خود تلقي مي كند كه در پرورش روحيه اش نقش عمده اي داشتند

باکی چنين سوزی سووی کاغذی

باکی چنين سوزی سووی کاغذی

اينکلرين بولاماسی  آغــــزی

چرشنبه نين کردکانـی  مويزی

قيزلارديه ر : آتيل با تيل چرشنبه

آينا تکين بختيم  آچيل  چرشنبه

 

در آذربايجان معمولا صبح روز چهارشنبه سوري ( چهار شنبه آخر سال ) مردم از روي آب جاري مي پرند و اين سرود عاميانه را مي خوانند ( آتيل باتيل چرشنبه ، بختيم آچيل چرشنبه ) و عصر چهارشنبه آخر سال نيز دركوچه و پس كوچه ها آتش روشن مي كنند و از روي آتش مي پرند و همين سرود عاميانه را نيز زمزمه مي كنند ، اين سرود به سرود عاميانه اي كه در شهر هاي فارس زبان در شبهاي چهارشنبه سوري آتش روشن مي كنند و از روي ‌آتش مي پرند و مي گويند ( زردي من از تو ، سرخي تو از من ) شاعر حيدر بابا چنين رسومات را با لحن شيرين تركي بيان مي كند ، و خاطرات شب هاي چهارشنبه سوري را با زبان و لهجه خاصي تبين و تفسير مي كند و سخن از دوستاني كه از باكو به عنوان مهمان مي آيند و از نامه هائي كه مابين مردم آذبايجان رد و بدل مي گردد و حرفهاي شيريني كه مهمان باكوئي براي دوستان بيان مي كند ، و يا از مراسم زيباي شب هاي چهارشنبه سوري و يا از شير غليظ گاو هاي روستاو يا از كاله آن شير كه بسيار خوشمزه و دوست داشتني است و يا از پذيراي صاحب خانه از مهمانان با شيريني و گردكان و كشمش و ساير مركبات و ميوه ها ، در آن مهماني ها به جز صداقت و يكرنگي چيزي مشاهده نمي شود همه مردم از ته دل هرچه دربساط دارند از همديگر پذيرايي مي كنند و با سير و صفاي باطني از مراسم شب هاي چهار شنبه سوري استقبال مي كنند 

بايرام اولوب قيزيل پالچيق ازللر

بايرام اولوب قيزيل پالچيق ازللر

ناقيش ووروب اتاقلاری  بزللــر

طاخچالارا دوزمه لری دوزللـر

قيز گلينين فندقچاسی حناسی

هوسلنه لــر آناسی قايناناسی

 

در نزديك عيد  نوروز مردم با خاك مخصوصي شبيه طلا درب و ديوار منازل را رنگ آميزي كرده و نقوش زيبائي در ديوارهاحك مي نمايند ، و طاقچه اتاق ها با طرز خاصي آذين بندي مي شود ، و دختر ها و عروس ها در حد معمول ظاهر شان را آراسته نشان مي دهند پدر و مادر داماد و عروس هركدام در جايگاه خود وظايف شان را به نحو عالي انجام مي دهند ، عشق و علاقه و شور و شوق خاصي در خانواده ها بوجود مي آيد . همين ديد و بازديدها ، رفتن ها و آمدنها قلوب را به همديگر نزديك مي سازد ، و تحولات عظيمي در اصلاح امور انسانهابوجود مي آورد و انسانهارا از مشكلات همديگر مطلع مي سازد ، وخصومت ها و كينه ها جاي خودرا به صفا و آرامش مي دهد ، عيد نوروز دربين مردم آذربايجان سمبل نيكي و صداقت و سعادت و خوشبختي است ، مردم آذربايجان به مراسم نوروزي ارزش خاصي قائلند ، و سعي مي كنند درهنگام تحويل سال كار معوقه اي نداشته باشند و خانه و كاشانه تميز و پاك باشد و به بهترين نقش و نگارهاتزئين گردد و جوانتر ها علي الخصوص دامادها و عروس ها با آراستگي و متانت خاصي دربين مردم و اقوام و خويشان حاضر مي شوند در آن روز مهر و محبت مردم نسبت به هم افزايش مي يابد ، شاعر حيدر بابا چنين رسومات ماندگاررا به نحو احسن مي ستايد 

حيدربابا ميرزممدين  باخچاســی

حيدربابا ميرزممدين  باخچاســی

باخچالارين تورشا شيرين آلچاسی

گلينلرين  دوزمـه لری طاخچاسی

هی دوزولورگوزلريمين رفينده

خيمه وورارخاطره  لرصفينده

 

برداشت كلي : ميرزمد مخفف ميرزا محمد است ، مرحوم ميرزا محمد از منسوبين شاعر حيد ربابا مردي كاري و غيرتمند بود و باغچه زيبا و دوست داشتني درپاي كوه حيدر بابا داشت و به شاعر و دوستان هم بازيش  اجاز مي داد تا درآ ن باغچه با همه گونه آزادي عمل به بازي و سير و سياحت بپردازند ، شاعر حيدر بابا خاطرات زيباي آن روز ها را درذهن خود تداعي مي كند و از آن روزها با افسوس و دريغ خاصي ياد مي نمايد . و زيبايي باغ و باغچه هاي كرانه كوه حيدر بابا انديشه و تفكر ملكوتي شاعر را دو چندان مي ساخت  و آلوچه هاي ترش و شيرين باغ ميرزا محمد ، زيبائي و نظم مخصوص عروسان روسائي ، همانند در گرانبها در قبال چشمان تيز بين شاعر به صف آرائي پرداخته بودند و درخاطرات بيشمار او خيمه افكنده بودند و گاهي اوقات به غم و اندوه بيكران و زماني هم به شادي و خوشي مفرط فرو مي برد 

شال ايسته ديم من ده ائوده آغلاديم

شال ايسته ديم من ده ائوده آغلاديم

بيرشال آليب تئز بئليمـه  با غلاديم

غلام گيله قاشديم شالی  ساللاديم

فاطمه خالا منه جوراب  باغلادی

خان ننه می يادا ساليب آغلادی

 

من هم تحت تاثير بزرگترها قرارگرفتم  وزار زار گريه كردم تا شالگرداني بگيرم به خواسته خود رسيدم و شالي گرفتم و به كمرم بستم و پشت بام آقا غلام رفتم . شال را از روزنه پشت بام به داخل منزل آويزنمودم خاله فاطمه برايم يك جفت جوراب زيبائي رنگي بست وخاننه ام در صفحات زلال ذهنش خطوركرد و درياد او بسي گريه ها كرد ، آري شاعر حيدر بابا بيش ازحد با رسومات زيباي گذشته عجين شده است . و از آن رسومات با طرزو شيريني خاصي ياد مي كند و از برخوردها و اعمال زمان كودكي خود لب به سخن مي گشايد و آن دوران شيرين و جذاب و رويائي خودرا طوري مطرح مي سازد كه انگار هم اكنون در آن زمان طلايي بسرمي برد و همه چير همين حالا درحال رخ دادن است و سيمائي ملكوتي يك زن روستائي بعنوان يك تابلو فراموش نشدني درخاطر شاعر نقش مي بند و تمام هم بازي هاي دوران كودكي شاعر ( آقا غلام پسر خاله او و..) دركنارشاعر بسر مي برد و خان ننه مادر بزرگ شاعر همين امروز به رحمت ابدي پيوسته است و خانواده اورا به ماتم غم فرو برده است و انگار همين حالااست كه شاعر با سماجت خود شالي مي گيرد و به پشت بام منزل پسرخاله اش مي رود و آن را آويز مي كند و خاله فاطمه مادر غلام احساس مي كند كه شاعر حيد ربابا هست و درشال او يك جفت جوراب رنگين مي بندد و به ياد مادر بزرگ مرحوم او و به خاطر يتيم گذاشتن آنها اشك از ديدگانش فرو مي ريزد ، راستي انسان چرا اينگونه زندگي مي كند و چرا مداوم در گذشته ها درحال سيراست و باخاطرات شيرين و تلخش زنده است و از يادآوري آن به اوج لذت مي رسد و دردنيائي ديگر بسرمي برد كه اين دنيايي رويايي را با هيچ چيز نمي توان مقايسه كرد 

بايراميدی گئجه قوشـــی اوخوردی

بايراميدی گئجه قوشـــی اوخوردی

آداخلی قيز بيک جـورابين توخوردی

هرکس شالين بيرباجادان سوخوردی

آی نه گوزل قايدادی شال ساللاماق

بيک شالينا بايراملـغين با غلاماق

 

درخانه هاي روستائي وسط سقف خانه روزنه اي كار مي گذارند كه غرض اصلي تهويه و بيرون كردن دود تنوراست ، ولي ضمنا كارهاي ديگري هم با آن روزنه صورت داده مي شد از جمله يكي موضوع نامزد بازي است با كيفيت مخصوص خود و ديگري درشب هاي عيد نوروز موضوع شال آويزان كردن مطرح است به اين ترتيب كه از شب چهارشنبه سوري به بعد اشخاص به طور ناشناس به پشت بام خانه ها رفته و شالهاي رنگين خودرا آويزان مي كنند ، يعني كه عيدي مي خواهم ، صاحبخانه بايد نسبت به درك خود حدس بزند كه اين ناشناس كيست و چيزي به فراخور حال خود و متناسب با او به رسم عيدي به نوك شال او ببندد عيديهاي آن وقت بيشتر جورابهاي پشمي گلدار و غيره بود اين موضوع بيشتر براي تشويق بچه ها مخصوصا  دلنوازي كودكان فقير و درعين حال يكي از مراسم باشكوه و مفرح ايام عيد بود ، آب و هواي ايام عيد و ساز و آواز پرندگان بهاري ، جوراب بافي دوشيزگان  نامزد ، مراسم شال آويزان كردن و عيدي گرفتن  بطورناشناس ازجمله مفاهيم و مراسم جالب و دوست داشتني دوران كودكي شاعر حيدربابا است .

حيدر بابا  بولاخلارين  يارپيزی

حيدر بابا  بولاخلارين  يارپيزی

بوستانلارين گلبسری  قارپيزی

چرچيلرين آغ نباتی ساققيزی

اينده وار داماغيمـــــدا دادوره ر

ايتگين گئدن گونلريمدن ياد وره ر

 

پونه چشمه هاي جاري ، خيارو هندوانه بوستانهاي سرسبز ، نبات و آدامس دوره گردان ، هنوز هم مزه آن را احساس مي كنم و روزهاي گم شده  خود را به خاطر دارم ، محيط سرسبز و آرامبخش روستا با حلاوت و زيبايي جذاب خود دگرگوني ها و تحولات چشمگيري درذهن شاعر حيدر بابا بوجود آورده است و همين خاطره ها ي دلنشين است كه اشعار مفيد و پرمحتوا و ثمربخش حيدر بابا را خلق كرده است درسرسبزي بوستانها و يا پونه هاي رشديافته دردرون چشمه ي شفاف و زلال ، اسراربيشماري نهفته است  كه باعث بيداري ذهن هاي خلاق  است .

 

حيدر بابا کندين تويون توتاندا

حيدر بابا کندين تويون توتاندا

قيزگلينلــرحناپيلته ساتاندا

بيک گلينه دامنان  آلماآتاندا

منيم ده او قيز لاروندا گـــوزوم وار

عاشيق لارين سازلارينداسوزوم وار

 

درعروسي ها يكي از مراسم اين بود : يك  دسته فتيله و يك كاسه حنا كه علامت روشني و سرور بودند دريك سيني گذاشته و با دست دخترها دوره مي گرداندند ، هريك از مدعوين يك رشته فتيله و مقداري از حنا برداشته و بجاي آنها پولي به فراخور حال خود مي گذاشتند و آن پول ها بعنوان مزد بزك عروس به مشاطه تقديم مي شد ، يكي ديگر از مراسم عروسي اين بود : موقعي كه عروس را سواره مي آوردند داماد از پشت بام سيبي را كه قبلا هم ازچند جا تيغش زده اند با قوت تمام بزير پاي عروس پرتاب مي كرد بطوريكه زمين خورده و داغون شود  چون سيب علامت سيري بود مفهوم عمل اين بود كه سيري را از ميان برداشتيم و هرگز از يكديگر سيرنخواهيم شد ، آري من هم انسان هستم من هم عشق دارم  من هم زندگي دارم چشمان خيره من بدنبال دختران زيباي آن زمان همچنان باقي است و درسازو نواي عاشقان نغمه هاي بيشمارم همچنان باقي است  با اين كه كودك بودم ولي مراسم زيباي روستا و عروسي هاي به ياد ماندني اش  تاثير عظيمي دروجود من داشته  است كه زمينه هاي عشق و عرفان را درسرشتم مهيا كرده است هرچه دردرون دارم از آن دوران به ياد ماندني است .

ملک نياز ورنـــــدلين سالاردی

ملک نياز ورنـــــدلين سالاردی

آتين چاپوپ قيقاجيدان چـالاردی

قيرقی تکين گديک باشين آلاردی

دولائيا قيزلار آچيب پنجـره

پنجره لرده نه گوزه ل منظره

 

ملك نياز از خوانين محلي و سواركارو تيراندازماهري بود ،

 

زمان مي گذرد گذشت لحظات براساس اصول و هدف خاصي است درجريان گذرروزگار انسانها نقش خودرا به نحو احسن ايفامي كنند ، استعدادو هنر هركس درروند جاري تاريخ ثبت مي گردد  لحظه ها و ثانيه ها با انسانها حرف مي زنند و گفتني هاي زيادي دردل خود دارند ، زندگي ملك نياز خان ، هنر و استعداد او درسواركاري و تيراندازي از خاطرات مهم روزگاركودكي شاعر حيدر بابا است در يك لحظه آني  همه چيز با تصاوير خاص خود از مقابل چشمان تيز بين شاعر عبور مي نمايد در آن لحظات  حساس چگونگي اسب سواري  ملك نياز با آن تندي و تيزي خاص خود درذهن شاعر نقش مي بندد و سپس تصاوير يكي پس از ديگري تغييرمي يابد  تصوير دختر خانم هاي زيبا كه از پنجره هاي مناطق مسكوني خود به كوه ها نظاره گرند ، آري در آن پنجره ها چه مناظر زيبا و دوست داشتني وجود دارد ، چشمان زيبا ، صورت زيبا ، موهاي مشكي قشنگ و ...  اين زيبائي ها نخستين جوانه هاي عشق را دردل شاعر پديدارنمود.

شيخ الاسلام مناجاتـی دييه ردی

شيخ الاسلام مناجاتـی دييه ردی

مشد رحيم لباده نــی  گييه ردی

مشد آجلی بوز باشلاری  ييه ردی

بيز خوشودوق خيرات اولسون  توی اولسون

فرق ايلــــه مز  هرنو لاجاق قوی اولسون

 

مناجاتهاي شورانگيز و موثر شيخ الاسلام نقش عمده اي در پرورش استعداد هاي  شاعر حيدر بابا داشت ، درآن زمان كه نواي خوش به گوش طنين انداز مي شد شخصيت هايي همانند مشد رحيم  لباده خودرا مي پوشيد و مشغول راز و نياز با خداوند متعال مي گشت  راز و نيازهاي او ديدني بود از مشاهده آن لذت مي برديم و يا در آن هنگام كه مشد آجعلي غذاي مخصوص خودرا كه به زبان تركي بوز باش ناميده مي شود ميل مي فرمود براي شاعر تعجب آوربه نظر مي رسيد در آن دوران دنياي شاعر  دنياي خاصي بود همه چيز براي او تازگي داشت و براي همه چيز و همه كس خوش و خرم بود احسانها و نذر و نيازهاي مردم را بيش از حد دوست داشت  بدليل اينكه اينگونه مسائل مردم را به دور هم جمع مي كرد و شاعر حيدر بابا در اجتماع مردم وارد مي شدو از حضور مردم بيشترين بهره هارا مي برد شاعر حيدر بابا مي گويد : براي ما مجالس احسان و خيرات و محافل جشن و عروسي فرقي نمي كرد از هردوتايشان لذتهاي بيشماري مي برديم ، آري اتفاقات و حوادثي كه دردوران كودكي براي آدمي رخ مي دهد درشكل گيري شخصيت آينده او تاثير به سزائي دارد چنانكه اگر حوادث موجود مخرب و منفي باشد شخصيت آدمي به سوي منفي نگري و منفي بافي گرايش پيدا خواهد كرد در بزرگي امكان اصلاح و تعديل آن بسيارسخت است وبرعكس آن نيز صادق  است ، شاعر حيدر بابا دوران كودكي خودرا با مناجاتهاي شيخ الاسلام و احسان و نيكي و جشن هاي عروسي  و سنت هاي  خوب و پسنديده  اهالي روستا سپري كرده است اينگونه رويدادهاي مثبت و سازنده شخصيت والاي اورا به حد اعلي رشد داده است .

هچـــــــی خالا چايدا پالتار يوواردی

هچـــــــی خالا چايدا پالتار يوواردی

ممدصادق  داملارينـــــــی سوواردی

هئچ بيلمزديک داغدی داشدی دوواردی

هريان گلــدی شيلاغ آتوب آشارديق

آلله نه خوش غمسيز  غمسيز ياشاديق

 

خانم ها دركناررودخانه مشغول شستن لباس اند و آقايان هم پشت بام هاي خودرا تعميرمي كنند ، ما بچه ها هيچ چيز نمي دانستيم ، نه كوه مي شناختيم ، نه سنگ ، نه ساختمان ، نه درو ديوار ، به همه جا سر مي زديم ، درجنب و جوش بوديم ، خدايا چه روزهاي خوبي بود نه غمي داشتيم نه دردي و نه رنجي ، خوشحال و شادمان بدوراز غم و اندوه  زندگي مي كرديم ، آري بهترين دوره اززندگي مان دوران كودكي است دراين دوران به جز شادي و خوشي و نازو نعمت چيزي وجود ندارد ، تصاوير زيباي دوران كودكي درذهن شاعر نقش بسته است براي آن روزها ي زيبا و دوست داشتني آه و حسرت مي خورد ، زندگي همين است و بس .

عمه جانين بال بللــــه سين ييه رديم

عمه جانين بال بللــــه سين ييه رديم

سوندان دوروب اوس دونومی گييه رديم

باخچالاردا تيرينگنـــــی دييه رديم

آی ئوزومی او ازديرن گونلـــريم

اغاچ مينوب آت گزديرن گونلريم

 

 كارهايي كه انسان دردوران كودكي انجام مي دهد بسيار ساده و بي ريا و ناخود آگاه دربعضي مواقع معني داراست ، دردوران كودكي كينه و خصومت عميق معني و مفهومي ندارد بعضي برخوردهاي خشونت آميز سطحي و زود گذراست ، شاعر حيدر بابا يادي از كارهاي دوره كودكي مي كند و مي گو يدخوشا  به آن زمان كه لقمه شيرين و عسلي عمع جانم را نوش جان مي كردم و سپس لباس دخترانه مي پوشيدم و درباغچه ها قدم مي زدم و آهنگ دلنوازي را زمزمه مي كردم ، خوشا به آن روزهاي به ياد ماندني كه خودم را عزيز جلوه مي دادم و توجه ديگران را به خود جلب مي كردم و چوبي برمي داشتم و سوار آن مي شدم و آن را براي خود اسب تلقي مي كردم و همچنان در زمين هاي پهن و گسترده ي روستا با چوب مي دويدم و از زندگي خود لذت مي بردم  ، خوشا به آن روزهاي طلايي و دلنشين كه چه زود گذشت .

قاری ننه گئجــــه  ناغيل دينده

قاری ننه گئجــــه  ناغيل دينده

کولک قالخوب قاب باجانی دوينده

قوردگئچينين شنگليسين  يينده

مـن قاييديب بيرده اوشاق  اوليديم

بيرگل آچيب اوندان سورا سوليديم

 

درمحيط روستايي  سرگرمي ، بچه ها و به خواب رفتن آنها و آرامش مداوم كودكان همان قصه هاي شيرين پيرزن هاست ، پيرزن ها براي خواباندن بچه ها داستانها ي هدف دار و حكمت آميزي بيان مي كنند كه در زمان بزرگي كمك موثري دررشد و شگوفايي استعداد هاي بچه هاست ، بچه هاي روستا دردوران بلوغ و رشد ، خاطراتي جالب و سازنده اي  از قصه گويي پيرزن ها دردفترذهن خود دارند كه همين خاطرات زمينه هاي لازم موفقيت را براي آنها بوجود مي آورد و اما ترسيم چهره ي زيباي روستا درفصل زمستان جالب و ديدني است ، شاعر حيدر بابا براي گذشته هاي خود و گذران روزگار افسوس مي خورد و مي گويد اي كاش بارديگر بچه مي شدم و همانند گل  شكوفا مي شدم و سپس پژمرده مي گشتم ياد آوري خاطرات كودكي براي شاعرتكان دهنده است .

حيدربابا کندين گونــــــی باتاندا

حيدربابا کندين گونــــــی باتاندا

اوشاقـــلارون شامين ييوب ياتاندا

آی بولوتدان چيخوب قاش گوز آتاندا

بيزدن ده  بير سن  اولارا  قصه ده

قصه ميزده چوخلی غم و غصه ده

 

درآن زمان كه آفتاب درروستا غروب مي كند و بچه هاي روستا بعداز خوردن شام به خواب مي روند و ماه از پشت كوه ها مي تابد ، درآن لحظه رويايي و هيجان انگيز ازما و سرنوشت ما و چگونگي گذران روزگارما به بچه هاي روستا قصه اي بگو و قصه هاي  غم انگيز ما را به آنان بازگو نما ، درروستاها آداب و رسوم خاصي وجود  دارد ازجمله رسومات مربوطه قصه گويي بزرگترها به كوچكترها درزمان خواب مي باشد بچه هاي روستا با قصه هاي شيرين پيرزن ها و پيرمردهابه خواب ناز مي روند اينگونه قصه ها دررشد و شكوفايي استعداد هاي كودكان روستايي نقش ارزنده اي دارد قصه هايي كه با محتواي خوب و عالي براي كودكان روستايي ارائه مي گردد اثر سازنده اي دارد دراين ابيات شاعر حيدربابابه چگونگي غروب خورشيد و تابش ماه درروستاو نحوه به خواب رفتن كودكان و چگونگي قصه گويي بزرگترها به كوچكترها درهنگام خواب رفتن اشاره مي كند دراين قصه ها و داستانهاي غم انگيز و گاهي اوقات شاد نكات شيرين و تكان دهنده اي نهفته است كه زمينه هاي رشد و شكوفايي را به ارمغان مي آورد و موثر درتقويت استعداد كودكان است و آنهارا به پذيرش مسئوليت خطير براي آيند مهيا مي سازد .

بيچين اوستی سنبل بيچن اوراخلار

بيچين اوستی سنبل بيچن اوراخلار

ايله بيل که زلفـــی دارار  داراخلار

شکارچيلار بئلديرچينی  سوراخلار

بيچين چيلر آيرانلارين ايچللـــــر

بيرهوشلانيب سوندان دوروب بيچللر

 

 درروزهاي گرم و سوزان فصل تابستان درميان گندم زارها كارهاي به ياد ماندني كشاورزان درهنگام برداشت گندم با داس هاي تيز كه به زلف سياه زيبارويان به هنگام شانه زدن ماه رخان روزگار برگيسوانشان تشبيه شده است ، بسيار ديدني و لذتبخش است ودرآن زمان كه انسانهاي مقاوم و تلاشگر با شورو شوق خاصي گندم هارادرو مي كنند و درميانه هاي روز اندكي استراحت كرده و سپس به كاربرداشت گندم ادامه مي دهند اگر با زاويه و ديد منطقي به اينگونه مسائل بنگريم آموختني هاي زيادي راخواهيم يافت  انسان عاقل هرگز از طبيعت و زيبايي هاي آن و انسانهايي كه صادقانه دركاشت و برداشت فعاليت مي كنند به سادگي عبور نمي كند آري دربندبند اين پديده ها حكمت هاي زيادي وجود دارد و مارا به تامل و تدبر وامي دارد اين تفكر هوشمندانه زمينه هاي اصلاح و خودسازي را فراهم مي سازد .

 

 

حيدر بابا سولـــی يرين دوزنده

 حيدر بابا سولـــی يرين دوزنده

بولاخ قينر چای چمين گـوزونده

بولاغ اوتی اوزه ر سويون اوزونده

گوزه ل قوشلاراوردان گليب گچللر

خلوتليوب بولاخدان سو ايچللــر

 

درسرزمين آب دارو دررودخانه ها و دردرون چمن ها ، چشمه ها جاري است و دركرانه و درون چشمه ها گياهان خاص آبي روئيده مي شود و كبوتران زيبا و رنگارنگ دركنارچشمه ها جمع مي گردد و بعداز نوشيدن آب گوراي آن به راه خود ادامه مي دهند ، كناره چشمه ها مركز تجمع كبوتران و پرندگان متنوع و زيباست ، دراين زيبائي ها نكته هاي گوناگوني وجود دارد اگرچشمان بازو ديد مثبت و سازنده اي داشته باشيم و باديدن  اين همه مناظرزيبا و مختلف واگر منبع جاري حيات خودرا با آن هم آهنگ بسازيم وچگونه زندگي كردن را از طبيعت و مناظر زيباي آن خواهيم آموخت همانگونه كه پديده هاي عالم هستي خدمات ارزنده اي را بطور رايگان و بدون دريافت هزينه اي دراختيارما قرارمي دهد ، چرا ما به همنوعان خود خدمت نكنيم چرا ما دست ازتعدي و تجاوزدرحقوق همديگربرنمي داريم و...و...

حيدر بابا داغين داشين سره سی

حيدر بابا داغين داشين سره سی

کهليک اوخورداليسيندا فره سی

قوزولارين آغی بوزی قره ســی

بير گئديديم  داغ دره لر اوزونی

اوخوييديم چوبان قيتر قوزونی

 

درميان كوه و سنگ و دره ها ، پرندگان زيبا و خوش آواز با آواي دل انگيز خود گوشهاي  تشنه حقيقت را به نوازش در مي آورند و درميان امواج خروشان نغمه عشق و آگاهي ، حيوانان اهلي همانند گله ي گوشفندان و بره هايي به رنگ هاي سفيد و سياه و غيره ، جايگاه خاص خودرا دارند ، اي كاش مسير كوه ها و دره هارا مي پيمودم و موسيقي زيباي محلي را (( چوبان قيترقوزوني )) زمزمه مي كردم ، زندگي روستايي اثرات خاصي برروحيه شاعر حيدربابا داشته است ، آري روستا محل سادگي و مهر و محبت است درروستا از ريا و دورنگي و دلهره و اضطراب خبري نيست چون كه اكثرمردم آن به دنبال ماديات نيستند زندگي ساده روستايي درميان فضاي گرم و صميمي طبيعت زيبا و دلنشين به مراتب اززندگي پيچيده و زجرآور شهري به جز رياو نفاق در آن چيزي وجود ندارد بهتر است .

داشلی بولاخ داش قومونان دولماسين

داشلی بولاخ داش قومونان دولماسين

با خـچالاری سارالماسين سولماسين

اوردان کچن آتلـی سوسوز اولماسين

دينه بولاخ خيرون اولسون آخارسان

افقلــــــره خمارخمار باخارسان

 

چشمه سنگي پرازسنگ و گل و لاي ، شن و ماسه نباشد تا باغ و باغات و گلزارها از بي آبي زرد و خشك نشوند تا اسب سواراني كه ازكنارآن چشمه سنگي عبورمي كنند تشنه و بي آب نمانند ، بگواي چشمه ي سنگي خوش بحالت كه مداوم درحال جاري شدن هستي و به افق هاي دوردست متحيرانه درحال نگاه كردن ، آري مناظرزيبا و رنگارنگ دراثر آب جاري چشمه ها بوجود مي آيند و گلهاي زيبا و رنگارنگ و كشتزارها ، باغ ها و چمن هاي متلون دركنارچشمه ها نشانه هاي بارزي از عشق و آگاهي است .

خزان يئلــــی  يارپاقلاری توکنده

خزان يئلــــی  يارپاقلاری توکنده

بولوت داغـدان  ينيب کنده چوکنده

شيخ الاسلام گوزه ل سسين چکنده

نسگلی سوز  اورکلره ديردی

آغاشلاردا آللاها باش ايردی

 

درآن هنگام كه بادخزان برگهاي درختان را مي ريزد و ابرهاي تيره و مكدر از پشت كوه هاي سربه فلك كشيده به سوي ده روانه مي گردد و شيخ الاسلام با صداي خوش خود مشغول مناجات و اذان مي شود و حرفاي سوزناك و غصه آوري بردلها مي نشيند و درختان هم برپروردگار جهان سجده مي نهند . آري درگذر زمان همه چيز تغييرمي يابد فصل ها پشت سرهم مي آيند و مي روند فصل حزان فصل درس و عبرت است دراين فصل زيبا و دوست داشتني باچشمان خيره خود شاهد ريخته شدن برگهاي سرسبزدرختان هستيم دراين ريختن ها هشدارهاي تكان دهنده اي وجود دارد ازاين پيام ها ي عبرت انگيز بايد بهره برداري مفيد و سازنده ا ي براي خود داشته باشيم و اوقات طلائي خودرا بيهوده درمسيرهاي مهمل سپري نسازيم و هرچه كه باشد طبيعت كارخودرا انجام خواهد دادچه بخواهيم و چه نخواهيم روزي موهاي سياه و زيبايمان سفيد و خزان زده خواهد شد دراين سفيد شدنها خبرهايي هست خبرخوشي نيست ولي براي انسانهاي فعال و كوشا و درست كردار اينگونه خبرها خوش آيندو لذتبخش است واما براي اكثرماها به جز كربت و غم چيزي نيست ، تمام پديده هاي عالم هستي اعم از درختان و غيره مشغول رازو نيازبا اويند و به سوي او درحال حركت اند ، نمي دانم چرا ماانسانها درغفلت و بي خبري بسر مي بريم و ازاو غافليم و به ياد  او نيستيم راستي چرا اينگونه زندگي مي كنيم البته همه انسانها درعالم بي خبري زندگي نمي كنند ولي اكثر انسانها فاقد هدف و برنامه اند .

      گوزياشينا باخان اولسا قان  آخماز

       گوزياشينا باخان اولسا قان  آخماز 

انسان اولان  خنجـر بلينه تاخماز

اما حيف کور تودوغون بـوراخماز

بهشتمــيز جهنم اولماقدادر

ذيحجمه يز محرم اولماقدادر

 

اگركسي  به اشك چشم توجهي داشته باشد بدنبال خون ريزي نيست اگركسي انسان باشد و با اصول و معيارهاي انسانيت تربيت شده باشد بدنبال قتل و جنايت نمي گردد، اما افسوس كه جنايتكاران و خونخواران زمان هرگز دست ازجنايت و ستم برنمي دارند و آنچنان به هواي نفس و منافع زودگذردنيا چسبيده اند كه امكان رهايي براي آنها مقدورنيست ، دراين دنياي فاني بهشت نمادي از آرامش و سكون است متاسفانه ستمگران خونخواربا بهره گيري ازغفلت و ناآگاهي اكثريت مردم سلطه خودرا درهمه جا گسترش مي دهند و دنيارا به محيط ناامن و جهنم سوزناك تبديل كرده اند به جنايات تكان دهنده اي متوسل مي گردند و با اقدامات ننگين خود زندگي را براي انسانها تيره و تاركرده اند وباوجود سلطه گران غارتگر دنياروي آرامش برخود نخواهد ديد روزبه روز به دامنه ستمگري آنه افزوده مي شود و عرصه براي مظلومين و ستم ديدگان تنگ تر مي گردد كيست كه به اشك ستم ديدگان و مظلومان جهان اعتنا نمايد قساوت و بي رحمي همه جارا فراگرفته است اميدي براي رهايي ازسلطه قداره بندان روزگارنيست مگر اينكه به خود آييم و به اصل واقعي خويش برگرديم و به حسين و فلسفه شهادت او انديشه كنيم و حسيني باشيمو حسيني زندگي كنيم ، آري شاعر حيدربابا سعادت و خوشبختي بشريت را درحسين و مكتب سرخ او مي بيند و رمز موفقيت انسان را درحسيني بودن و حسيني زيستن مي داند.

 

 

حيدربابا شيطان بيزی آزديريب

حيدربابا شيطان بيزی آزديريب

محبتی اورکلـــردن  قازديريب

قره گونون سرنوشتين يازديريب

ساليب خلقی بيربيرينون جانينا

باريشيغی بلشديـــريب قانينا

 

شيطان برقلوب و دل هاي ما نفوذ پيدا كرده است و ماراازمسير درست منحرف نموده است و مهر و محبت را از دل ما خارج كرده است ، و سرنوشت روزهاي تيره و تاريك را براي ما نگاشته است و تمام انسانها را به جان هم انداخته است و راه هاي صلح و صفارا براي همگان مسدود كرده است ، راستي ريشه وجودي شيطان دركجاست اگر اندكي دقت كنيم همه چيز را بايد دروجود خود جستجو كنيم و زياده خواهي خود مان باعث بروز اين همه گرفتاري براي خود و جامعه شده است ، ما بخاطر رسيدن به منافع شخصي زودگذر خود دست به همه چيز مي زنيم و حتي به نزديكترين شخص خود رحم نمي كنيم و بخاطر منافع مادي خوداورا ازصحنه حذف مي كنيم با اين شيوه و روشي كه براي خود برگزيده ايم چگونه مي توانيم اصلاحاتي درجامعه بوجود آوريم و دنيائي نو بسازيم ، تمامي گرفتاري ها و سوتفاهمات كشمكش ها و خصومتها را خودمان براي خود و جامعه ساخته ايم . شاعر حيدربابا چنين هشدارمي دهد : اگر خودرا اصلاح نكنيم و به خويشتن نياييم و ازاوضاع و احوال عبرت نگيريم روزگارمان سياه و تاريك خواهد شد .

حيدربابا قره  چمن  جاداســـی

حيدربابا قره  چمن  جاداســـی

چووشلارين گله رسسی صداسی

کربلايا گئد نلرين  قاداســــی

دوشسون بو آج يولسوزلارين گوزونه

تمدنون اويدوخ يالان  سوزونـــــه

 

ازبدو خلقت بشرريا و ظاهرسازي و نفاق و دوروئي به رنگ هاي مختلف وجود داشته و دارد اين پديده منفوربراساس شرايط و اوضاع زمان ظهورمي كند و ساده لوحان و زودباوران را تحت تاثيرخودقرارمي دهد عده اي از انسان نماها بخاطر رسيدن به منافع زودگذر دنيوي خود چهره هاي متفاوتي را ازخود بروز مي دهند تا ازآب گل آلود ماهي بگيرند موضع گيري اينگونه اشخاص دردورانهاي مختلف متغيراست ، دردوران شاعر حيدربابا نجواي رشد و تمدن درگوش ها طنين افكن بود انسانهاي چاپلوس و رياكارولي دردرون توخالي زشت تمدن به خود مي گيرند و با شعارهاي دروغين به ظاهر مترقي وارد عرصه مي گردند شاعر با تيزهوشي خاص خدادادي خود به ذات خبيث اينها پي مي برد و اينهارا به جز گدايان قداره بند چيزي تلقي نمي كند و افراد مذهبي خالص را و آنهايي كه خالصانه به كربلامشرف مي شوند به اينگونه گداصفتان خونخوار و استثمارگر ترجيح مي دهد .

حيدربابا قــوری گولون  قازلاری

حيدربابا قــوری گولون  قازلاری

کديکلرين سازاخ چالان سازلاری

کت کوشنين پاييزلاری ، يازلاری

بيرسينماما پرده سی ديرگوزومده

تک اتوروب  سير  ائديرم ئوزومده

 

قوري گل: بركه خشك ، اسم بركه بسياربزرگ درياچه مانندي است پاي گردنه معروف شبلي و كنار جاده ي تهران كه با تجمع غازها و مرغابيهاي وحشي گاهي منظره باشكوهي پيدامي كند ، چون تابستانها مقدارزيادي آب آن كم شده و عقب مي زند (بركه خشكه ) خوانده مي شود .

 

دركرانه بركه زيبا و سرسبزنشستن و به عالم رويا و خيال رفتن چقدر دلنشين و جالب است ، انگار نوشيدن جام شراب و سپس مست و بيهوش شدن ، درعالم مستي خبرهاي زيادي هست كه درعالم بيداري نيست ، گاهي اوقات آدمي را دنيايي است و درآن دنيا حالاتي است ، اين حالات خيال انگيز و روياهاي شيرين چون عسل گوارا با جملات قابل تفسيرو تبين نيست ، بايد درآن حالت باشي تا مزه آن را احساس كني ، صحراها و دشت و دمن روستايي درفصول مختلف سال مناظر زيباي خاص هرفصل را دارد پاييز روستا، بهارروستا درزمان و جاي خود زيبايي خاص خودرا دارد اين زيبايي ها اثرات بيشماري دررشد و تعالي عاشقان دارد ريشه عاشقي درهمين مكان هاي مقدس پرورش يافته و به اوج خود مي رسد .

شگنل آوايوردی عاشيق  آلماسـی

 شگنل آوايوردی عاشيق  آلماسـی

گاه دا گئدوب اوردا قوناق قالماسی

داش آتماسی آلماهيوا سالماسـی

قاليب شيرين يوخی کيمی ياديمدا

اثر قويوب  روحيمدا ، هرزاديمـدا

 

بازهم بحث  از خاطرات دوران كودكي است دوراني كه درآن شخصيت ادبي شاعر رشديافته است ، با الهام گرفتن از طبيعت زيبايي روستاهاي حيدربابا بندبند قطعات زيبا و موثر حيدربابا خلق شده است ، سرزمين شنگل آباد و سيب زيباي عاشق كارخودرا كرده است ، بسربردن درآن ديارسرسبز و ديدن سيب عاشقي ازرموزات به ياد ماندني دوران كودكي شاعر حيدربابااست همانند خواب شيرين دريادش باقي مانده است و اثرات سازنده اي دررشد و شكوفايي استعدادادبي شاعر حيدر بابا داشته است اگر طبيعت زيبا نبود اثري از خلاقيت و رشد وجود نداشت ، دنياي هنر ، دنياي عشق ، با طبيعت عجين است اين طبيعت است كه زمينه هاي رشد را دروجود شاعر پرورش مي دهد و درخت زيباي ذوق را آبياري مي نمايد .

حيدربابا مــــــيراژدر سسلننده

حيدربابا مــــــيراژدر سسلننده

کند ايچينه سسدن کويدن دوشنده

عاشيق رستم سازين ديللنديـرنده

يادوندادی نـــه هولسک قاچارديم

قوشلار تکين قاناد چاليب اوچارديم

 

ياد آوري خاطرات كودكي  زمينه هاي لازم رشد و بالندگي را فراهم مي سازد اتفاقات و حوادثي كه درايام طفوليت رخ مي دهد بيانگر ثبت و ضبط جريان خاص حيات آدمي است ، اين جريان شور و تحرك زيادي دردرون انسانها ايجاد مي نمايد آدمي با الهام گرفتن از اين شور و حال به نقطه اوج تلاش و موفقيت نايل مي گردد كه درروند سرنوشت جاري انسانها نقش ارزنده اي را ايفا مي كند ، صداي دلنواز و گاهي اوقات تند و خشن مير اژدر ( كه از شخصيت هاي مردومي دوره كودكي شاعراست ) و توجه خاص اهالي ده به آن صدا و يا شور و نوايي كه با زدن ساز عاشق رستم درگوش اهالي روستا طنين انداز است ريشه هاي خيال را درذهن شاعر حيدربابا پرورش داده است و ياشتاب و بي صبرانه دويدنهاي دوره كودكي دركوه و دشت خاطرات شيرين و جذابي را درذهن شاعر تداعي مي سازد ، شتابان و بي صبرانه دويدن دوران كودكي به پرواز كبوتر تشبيه شده است .

حيدربابا ايگيت امک  ايتيرمز

حيدربابا ايگيت امک  ايتيرمز

عمر گئچر افسوس بره بيتيرمز

نامرد اولان عمری باشا يتيرمز

بيزده والله اونوتماريق  سيزلری

گورممسک حلال ائدون بيزلری

 

انسان كامل خوبي هارا فراموش نمي كند و درذهنش گذرزمان درحال تداعي است ، و براي او افسوس خوردن به گذشته ها بي معني است مگر اينكه از اتفاقات و رخدادهاي آن عبرت بگيرد اگر كسي دردايره نامردي و ظلم قرارگيرد عمرش به پايان نمي رسد يعني زماني بدرود حيات مي گويد كه درجهالت و ناداني بسرمي برد انسان آگاه ووالامقام هرگز بدنبال فساد و تباهي نيست و مداوم سرگرم اصلاح خويشتن است و هرروز به نواقصات و كاستي هاي خود مي نگرد و درپي اصلاح اشتباهات خود است و دراين مقوله حساس زمان دوستان و ياران واقعي خودرا فراموش نمي كند و دلش براي آن مي تپد مرتب به آنه گوش زد مي نمايد اگر شمارا نديدم حلال كنيد مرا انسان كامل از اعتقاد قوي و بينش محكمي برخورداراست ، درزندگي خود به دنبال هدف هاي مقدس است .

حيدربابا يولوم سنن کـــج اولدی

حيدربابا يولوم سنن کـــج اولدی

عمروم کچدی گلمه ديم گئج اولدی

هئچ بيلمه ديم گوزللرون نج اولدی

بيلمزديم دنگه لروار دونــــوم وار

ايتگين ليک وار آيريليق وار ، ئولوم وار

دوري و فراق ازكوه حيدربابا درذهن شاعر به اوج خود رسيده است و عمر شاعر سالهاي متمادي درفراق و هجر سپري شده است و امكان ديدار ازحيدربابا براي شاعر اندكي دير شده است ، انتظار كشيدن و روزشماري نمودن براي لحظه وصال كارسختي است بعداز گذشت زماني طولاني شاعر به كوه حيدر بابا سر مي زند و شاهد تحولات چشمگيري در آن مي گردد و پيش خود مي گويد واقعا تحولات زيادي رخ داده است همه چيز عوض شده است نمي دانم زيبارخان حيدر بابا چه شده اند ؟ و كجا رفته اند و ديگر از آن زيبايان سابق خبري نيست ، آري نمي دانستم كه جدايي و فراق وجود دارد پديده  اي بنام مرگ هست گم شدگي دوستان و پيچ خم هاي زيادو حوادث ناگواري وجود دارد من از اين پديده منفي وويرانگر غافل بودم آري درعالم رويابسر مي بردم تصور چنين حادثه اي را نمي كردم حالا كه شاهد تحولات و دگرگوني زيادي مي باشم همه چيز تغييركرده است .