حيدربابا کندين گونــــــی باتاندا
حيدربابا کندين گونــــــی باتاندا
اوشاقـــلارون شامين ييوب ياتاندا
آی بولوتدان چيخوب قاش گوز آتاندا
بيزدن ده بير سن اولارا قصه ده
قصه ميزده چوخلی غم و غصه ده
درآن زمان كه آفتاب درروستا غروب مي كند و بچه هاي روستا بعداز خوردن شام به خواب مي روند و ماه از پشت كوه ها مي تابد ، درآن لحظه رويايي و هيجان انگيز ازما و سرنوشت ما و چگونگي گذران روزگارما به بچه هاي روستا قصه اي بگو و قصه هاي غم انگيز ما را به آنان بازگو نما ، درروستاها آداب و رسوم خاصي وجود دارد ازجمله رسومات مربوطه قصه گويي بزرگترها به كوچكترها درزمان خواب مي باشد بچه هاي روستا با قصه هاي شيرين پيرزن ها و پيرمردهابه خواب ناز مي روند اينگونه قصه ها دررشد و شكوفايي استعداد هاي كودكان روستايي نقش ارزنده اي دارد قصه هايي كه با محتواي خوب و عالي براي كودكان روستايي ارائه مي گردد اثر سازنده اي دارد دراين ابيات شاعر حيدربابابه چگونگي غروب خورشيد و تابش ماه درروستاو نحوه به خواب رفتن كودكان و چگونگي قصه گويي بزرگترها به كوچكترها درهنگام خواب رفتن اشاره مي كند دراين قصه ها و داستانهاي غم انگيز و گاهي اوقات شاد نكات شيرين و تكان دهنده اي نهفته است كه زمينه هاي رشد و شكوفايي را به ارمغان مي آورد و موثر درتقويت استعداد كودكان است و آنهارا به پذيرش مسئوليت خطير براي آيند مهيا مي سازد .