هر که را خوابگه آخر
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است گو چه حاجت که به افلاک کشی ايوان را
شرح بیت
تمام پديده های جهان هستی از يک منبا ء و منشاء ايجاد شده اند و بعداز سير دوره تکاملی به مبد اء اصلی خود برمی گردند. انسان که به امر خداوندی از گل خشک شده خلق شده است بعداز سپری نمودن زندگی چند روزه دنيوی به درون خاک برخواهد گشت. بالاخره آخر و عاقبت زندگی مرگ است چراباديدن علايم مرگ باز هم نمی خواهيم آن را باور کنيم ؟ حيات و زندگی بطور قدرتمندانه می خواهد به کار خودش ادامه دهد که مارا از ياد مرگ غافل می سازد و پديده مرگ و زندگی هميشه در حال جنگ و خصومت با يکديگرند آری مرگ می خواهد آثار حيات را از بين ببرد ولی حيات در حال مقاومت است و ميل ندارد تسليم پنجه های آهنين مرگ گرددچه فايده ای دارد دير يا زود همه موجودات هستی اعم از انسان و حيوان طعم تلخ مرگ را خواهند چشيد. انسان عاقل و خردمند فقط به اعمال و رفتار خود می انديشد و داشتن زندگی شيرين را در گرو عمل صحيح منطقی می پندارد . وچندان اعتنائی به کاخهای سربه فلک کشيده زمينی ندارد اين قانون آفرينش است بايد روزی آنچه راکه در دست داريم از دست بدهيم و بادست خالی توام با اعمال خير و شر ، به سوی جايگاه ابدی خود سفر کنيم و اگر دقيقا پيرامون مرگ و زندگی تفکر کنيم نيروئی مارا وادار می کند که توجهی به ثروتهای ظاهری دنيا ننمائيم و ماديات را فقط جهت رسيدن به اهداف معقولانه بکاربريم . 