هر که را خوابگه آخر

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است     گو چه حاجت که به افلاک کشی ايوان را

شرح بیت

تمام پديده های جهان هستی از يک منبا ء و منشاء ايجاد شده اند و بعداز سير دوره تکاملی به مبد اء اصلی خود برمی گردند. انسان که به امر خداوندی از گل خشک شده خلق شده است بعداز سپری نمودن زندگی چند روزه دنيوی به درون خاک برخواهد گشت. بالاخره آخر و عاقبت زندگی مرگ است چراباديدن علايم مرگ باز هم نمی خواهيم آن را باور کنيم ؟ حيات و زندگی بطور قدرتمندانه می خواهد به کار خودش ادامه دهد که مارا از ياد مرگ غافل می سازد و پديده مرگ و زندگی هميشه در حال جنگ و خصومت با يکديگرند آری مرگ می خواهد آثار حيات را از بين ببرد ولی حيات در حال مقاومت است و ميل ندارد تسليم پنجه های آهنين مرگ گرددچه فايده ای دارد دير يا زود همه موجودات هستی اعم از انسان و حيوان طعم تلخ مرگ را خواهند چشيد.  انسان عاقل و خردمند فقط به اعمال و رفتار خود می انديشد و داشتن زندگی شيرين را در گرو عمل صحيح منطقی می پندارد . وچندان اعتنائی به کاخهای سربه فلک کشيده زمينی ندارد اين قانون آفرينش است بايد روزی آنچه راکه در دست داريم از دست بدهيم و بادست خالی توام با اعمال خير و شر ، به سوی جايگاه ابدی خود سفر کنيم و اگر دقيقا پيرامون مرگ و زندگی تفکر کنيم نيروئی مارا وادار می کند که توجهی به ثروتهای ظاهری دنيا ننمائيم و ماديات را فقط جهت رسيدن به اهداف معقولانه بکاربريم .

 

برو از خانه گردون

برو از خانه گردون بدر و نان مطلب     کان سيه کاسه در آخر بکشد مهمان را

شرح بیت

هرکس اورا دوست داشته باشد او آن کس را پيش خود می برد، از  روزگار نيازی به طليبدن چيزی نيست ،  زيرا در اين دهر فلک احدی را به آرزوی خود نرسانده است خواسته ها و تمايلات انسانی بقدری نامحدود و زياد است که امکانی برای نيل به کامل آن نيست ،  افراد انديشمند و متفکر هرگز خودرا سرگرم تمايلات واهی و بی اساس نمی نمايند، بلکه مشتاقانه در پی ديدار معشوق خودند، اين معشوق است که حاجات عاشق را برآورده می کند زندگی عاشق بدون معشوق محال است عاشق بايد به اصل واقعی خود برسد برای وصول به معشوق بايد رياضتها و سختی ها را متحمل شود و اعتنائی به منکرين از خدا بی خبر نکند و با صلابت و قاطعيت تمام به راه خود ادامه دهد و با درايت و تامل ، حوادث روزگاررا يکی پس از ديگری مهار سازد ، و اين را بداند که دنيا محل آزمايش و امتحان الهی است اگر کسی نمره عالی بدست آورد می تواند به مراحل عالی صعود پيدا کند . ولی اگر با گرفتار شدن در عوامل مادی و نفسانی موفقيت لازم را احراز نکند به پرتگاه ابدی سقوط خواهد کرد ،پس بايد مواظب اعمال وکردار خود باشيم و به کارهای غير خدائی دل نبنديم که عاقبت آن ، به جائی نمی رسد.

 

يارمردان خدا

يارمردان خدا باش که در کشتی نوح       هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

شرح بیت

اشاره به نافرمانی قوم حضرت نوح ميباشد حضرت نوح مردم را به اطاعت از خداوند متعال و رعايت حقوق همديگر و داشتن اخلاق فاضله دعوت می نمود ولی مردم زمانه گفتار اورا بخوبی هضم نمی کردند و به راهنمائی های او بی اعتنا بودند و مشغول فساد و خوشگذرانی بودند وحقوق قانونی و شرعی همديگررا رعايت نمی کردند و آنچنان در نادانی و خودخواهی غوطه ور بودند که مصلحت خودرا بخوبی درک نمی کردند حضرت نوح تقريبا بيش از 900سال متمادی مردم را به حقيقت و حيات معقول دعوت کرد ولی اندکی از آن حقايق زندگی را فهميدند و به او ايمان آوردند و بقيه از دور هست خارج شدند و در هلاکت و گمراهی به زندگی جاهلانه خود ادامه دادند طبق اراده خداوندی غرق در امواج طوفان شدند به جز ايمان آورندگان واقعی که آنها به کشتی نوح پناه بردند و از حادثه و حشتناک طوفان نجات يافتند و بقيه قوم به هلاکت رسيدند پس نتيجه می گيريم که انتخاب راه حق به عهده خود انسان است و همه چيز برای انسان جبرا تحميل نمی گرددبلکه اين خود انسان است که می تواند مسير خودرا بخوبی انتخاب نمايد و با تفکر دقيق و تامل در آفريننده هستی به خالق هستی ايمان بياورد و خودرا ازمنجلاب شقاوت  نجادت داده و بسوی نور حرکت کند و حيات معقول را برگزيند.

 

ترسم اين قوم

ترسم اين قوم که بردردکشان می خندند      در سرکارخرابات کنند ايمان را

شرح بیت

از اين قوم بی خرد و بی هدف واهمه دارم، چون اين قوم معنی و مفهوم هستی را در ک نمی کنند، و از لذت شراب ناب و شرابخواری چيزی احساس نمی کنند، و اعمال و کارهای اينها با ميخانه و خرابات منافات دارد. و اعتقاد و ايمان داشتن به حق تعالی در افکار و انديشه های پوچ اينها چندان ارزشی ندارد، زيرا که اين قوم نادان و غافل آنچنان غرق در هوی و هوسهای خويش اند که چندان توجهی به زندگی معنوی ندارند، و دلبستگی به دنيای فانی بقدری در وجود اينها ريشه دوانده که نيازی به فرورفتن در خويشتن را، نمی بينند و اعتنائی به دستورات و قوانين الهی نمی نمايند و کاری به هدف از زندگی و حيات را ندارند افراد غرق شده درماديات فقط به اندوختن ثروت فکر می کنند و همه چيز را درداشتن دارائی و مقام و پستهای زود گذر می بينند و بی خبر از اين اند که روزی کليه دارائی ها و ثروتهای اندوخته شده از بين می روند و آنچه که باقی است همانا عملکرد انسان است اگر اعمال انسان توام با عشق و معنويت باشد دارای ارزش است چونکه پشت کردن به ماديات نامعقول از عوامل رشد و تکامل آدمی است .

 

ای که برمه

ای که برمه کشی از عنبر سارا چوگان     مضطرب حال مگردان من سرگردان را    

شرح بیت

طراوت و زيبائی و بوی معطر و خوش تو همه جارا احاطه نموده است ، ومن در بيابان لايموت در حال سرگردانی و حيرتم،  و بيش از اين مرا به اضطراب و پريشانی مينداز ، عشق هميشه در وجود انسان شعله ور است، و نيروئی دردرون انسان می جوشد و انسان را به سوی هدفهای والا هدايت می کند اگر غبار و ناپاکی ها را از قلب آدمی پاک سازيم و قلب را درحالت طبيعی خود قراردهيم آدمی مسير واقعی خودرا طی خواهد نمود. و خودبخود حقايق و اسرار پشت پرده برای او آشکار ميگردد. و تشويش و پريشانی از وجودش زدوده می شود فقط اضطراب عشق به معشوق بطور مستمر در وجود او باقی می ماند اين عشق ، ابدی و جاودانی است و فنای آن غير ممکن است زيرا هدف از خلقت انسان عشق ورزيدن به آفريننده هستی است .

 

گرچنين  

گرچنين  جلوه کند مغبچه باده فروش       خاکروب در ميخانه کنم مژگان را

شرح بیت

اگر باده فروش باده عشق و مودت را نمايان سازد، آنچنان شيفته و عاشق می گردم ،که مژگان خودرا خاک در ميکده می کنم،  و از ته دل به سوی ميخانه حرکت می کنم ، و خالصانه خاک پای مصلح واقعی جهان می گردم ، و هرچه که دارم فدای رخ نازنينش می نمايم،  بنابراين منظور از مغبچه باده فروش همان پير روحانی و سالک به مراد رسيده است ، که با تزکيه نفس و ممارست پی درپی به مقامات والای روحانی اوج نموده ،که همه جای عالم را در پرتو انوار الهی مشاهده می کند و به جز عشق خداوندی چيزی در بساط ندارد. عارف واقعی کسی است که رهبانيت را از خود دور سازد و با آموختن علوم و فنون روزگار خود ، آگاهی های لازم را کسب کند و خويشتن را جهت درک مفاهيم عشق مهيا سازد و پس از تحقيق و تفحص در امورات جهان هستی آگاهانه طريق عشق را برگزيند و با سوز دل خاک در ميخانه گرددو لازم است که درون خودرا از قيودات خشک تصفيه نمايد

 

ای صبا

ای صبا گر بجوانان چمن بازرسی       خدمت ما برسان سرو و گل و ريحان را

شرح بیت

ای صبا اگر به رشد يافتن و نخبگان روزگار دسترسی داشته باشی با آنها گفتگو کن و اهميت عشق ورزيدن و تامل در موجوات عالم هستی را از آنها بپرس و آموخته های خودرا به ما منتقل نما تا ما سوختگان حريم عشق از اسرار معشوق و رازهای نهانی آن اطلاعات کافی داشته باشيم و به رموزات آفرينش پی ببريم و درميان پديده های هستی جايگاه واقعی خودرا احراز کنيم و بانگرش دقيق به نحوه زندگی رياحين و گلها فلسفه هستی را بخوبی درک نمائيم و با مطالعه و تحقيق کافی در پيرامون گل و ريحان معشوق خودرا بخوبی بشناسيم و با خلوص نيت از فرامين آن اطاعت کنيم و دستورات آن را سرلوحه زندگی خود قراردهيم زيرا انسان بدون معشوق و معبود نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد اگر عشق ورزيدن را ازوجود او سلب کنيم به موجودی بی رمق و بی عاطفه مبدل ميگرددکه برای خود واطرافيانش فرجام بدی دارد.

 

رونق عهد

رونق عهد شبابست دگر بستان را        ميرسد مژده گل بلبل خوش الحان را

شرح بیت

دوره انجماد و خشکی و فرسودگی به پايان رسيده است. تحولات و دگرگونی هائی در عالم پديدآمده است . طبيعت از حالت خفتگی به سمت بيداری و شکوفائی گرايش پيدا نموده، و درخشش گلها و گياهان جلوه خاصی به باغات بخشيده، و عهد جوانی و شباب فرارسيده ، و خبر خوشی به بلبلان از جانب گل ابلاغ شده است و بار ديگر آواز و ترنم بلبلان به صحن بستان زيبائی و طراوت خاصی بخشيده است، به جز زيبائی و درخشندگی بهاری چيزی به مشام نمی رسد ،آری آدمی نيز بعداز گذراندن دوره فترت و جمود فکری می تواند به سوی رشد و تکامل و بيداری نايل گردد، و روح خودرا از آلايشهای کاذب پاک سازد و با شنيدن اخبار عشق و حقيقت نيروی لازم گيرندگی حق را در وجود خويش پرورش دهد، تا از زيبائی و جمال معنوی بهره مند گردد، و بايد چگونگی آفرينش گل و ريحان و باغهای زيبا و رنگارنگ طبيعت تفکر و تامل نمايد تا به علت آفرينش آنها پی ببرد و اندکی به خود بيايد تا ، خويشتن را از سرگردانی و حيرت به جانب يقين و حقيقت سوق دهد.

 

صبرکن حافظ

صبرکن حافظ بسختی روز و شب     عاقبت روزی بيابی کام را

شرح بیت

اگر به عمل خير و پسنديده ای که توام با عشق و آزادی باشد دست بزنی . بايد سختی ها و مشکلات ناشی از آن را در نظر داشته باشی . و درعبور از تنگنا ها و جاده های باريک و خطرناک صبر و حوصله را نبايد فراموش کنی.  و دربرابر خارها و سنگهای سخت مقاومت و توان خودرا نبايد از دست بدهی.  اگر خواهان فسخت و گشايش هستی . بايد در حال جنبش و تکاپو باشی، و بخاطر رسيدن به هدفهای والای هستی هرگونه تنبلی و سستی را از خود دورسازی و شب و روز را مداوم در فعاليت و کوشش بسر ببری ، اگر کسی دنبال حقيقت است برای او ايستادن و دست نزدن به کار، مفهومی ندارد چونکه احراز موقعيت خاص نياز به پيگيری مستمر دارد . انسان بی حال و بی رمق نمی تواند در کارهای خود موفق گردد، چه رسد به اينکه مافوق طبيعی بودن را انتخاب کنيم، اخذ لحظه وصول به زندگی مافوق طبيعی  منوط براين است که از حيات طبيعی و معمولی خود صرف نظر کنيم و با خواسته هاو تمايلات خود به مقابله برخيزيم،  اگر در مبارزه با هوسهای زودگذر دنيوی اراده و عزمی از خود بروز دهيم عاقبت به مقصود و مراد خود دست خواهيم يافت،  و چرخش روزگار مارا به سوی دلبر و محبوب واقعی خود خواهد برد و سر انجام به سعادت و خوشبختی معقول دست خواهيم يافت.

 

ننگرد

ننگرد ديگر بسرو اندرچمن       هرکه ديد آن سرو سيم اندام را

شرح بیت

اگر کسی سرو سيم اندام را ببيند، نيازی به سرو طبيعی و چمن ندارد. زندگی طبيعی محض که همان لذايذ مجازی دنياست ، در قبال حيات معقول چندان ارزشی ندارد. آنان که از مراحل سخت نفسانی خويشتن را نجات داده اند و با مجاهدت و تمرين مشکلات ناشی از خود طبيعی را پشت سر نهاده اند، و ضمانت اجرائی خوبی در بارگاه ربوبی برای خويش احراز نموده اند، و حيات معمولی را فدای معشوق کرده اند ، و در اين راه از هرگونه فداکاری و ايثار دريغ نورزيده اند، ودرکشاکش تمايلات نفسانی هوای نفس را کنار نهاده و به معبود خود شتافتند، و شب و روز را در کوی دلبر سپری کرده اند هرگز خودرا تسليم زندگی طبيعی محض نمی نمايند ، برای آنان گرايشهای مادی در مقابل لذايذ بيشمار معنوی پوچ و بی ارزش است ، بنابرين انسان عاقل اسير شهوات کاذب نمی شود.

 

با دلارامی

با دلارامی مرا خاطر خوشست      کزدلم  يکباره برد آرام را

شرح بیت

دور از اضطراب و دغدغه خاطر مشغول زندگی طبيعی خود بودم. و ازامکانات کافی برخورداربودم .و به جز زندگی معمولی به چيزی فکر نمی کردم .و در آرامش و سکون کامل بسر می بردم ،که ناگهان جرقه ای درخشيد و عشق در وجودم شعله ور گرديد و ديوانه وار بسوی معشوق شتافتم. و آرامش از درونم زدوده شد،از مرحله طبيعی زندگی بيرون آمدم و به مراحل بعدی رشد سوق يافتم . و سوز درون آتش عشق همدم و هم راز من بود و آرامش دنيوی خودرا از دست دادم . وبه گوهر گرانبهای عشق رسيدم بعد از طی نمودن مقدمات عشق به مقامات عالی حيات برين صعود کردم. و به خوشی و لذت واقعی رسيدم برای وصول به تجليات عالی زندگی بايد از همه چيز خود بگذريم و وجود خودرا فدای معبود کنيم اگر در مسيری غيراز اين سير نمائيم به جائی نخواهيم رسيد

 

محرم راز

محرم راز دل شيدای خود      کس نمی بينم زخاص و عام را

شرح بیت

شاعر در دوران حيات خود به مقامات و کراماتی دست يافته بود که اسرارهستی را بصورت واضح و عيان مشاهده می کرد و تقريبا در درک واقعيتها ی هستی آنچنان جدی و کوشا بود که مقاومت رقيبان در برابر او سلب شده بود و احدی توانائی مقابله با اور ا در خود نمی ديد و مردم زمانه در فکر تمايلات مادی و گرد آوری ثروت و کسب مقام بودند وآنچنان اعتنائی به عشق و معنويت نداشتند و لذت زندگی را دردنيا و امورات دنيوی تصور می نمودند و گفتار سوزناک و تکان دهنده شاعر را بخوبی نمی فهميدند و زندگی را با آروزوهای طول و دراز خود و بدون هدف سپری می کردند آری اعمال و تفکرات مردم مغاير با ناله های جانگداز شاعر بود لذا کسی را پيدا نمی کرد تا حقايق زندگی را با او در ميان بگذرد حتی خواص هم بخاطر منافع مادی و زندگی دنيوی از درک هدفهای والای هستی و حيات معقول بيگانه بودند

 

دود آه

دود آه سينه نالان من      سوخت اين افسردگان خام را

شرح بیت  

افراد خام و نارس ناله های سوزناک درونم را درک نمی کنند آنان که از مرحله عبوديت دورند و مهر غفلت بردهان و گوشهايشان نهاده شده است و مسائل جهان هستی را بخوبی تجزيه و تحليل نمی کنند هرگز به راز حيات برين پی نخواهد برد چونکه حيات از ديدگاه آنها معنی و مفهوم ديگری دارد همانا خوردن و خوابيدن و لذيذ جنسی و يا وصول به جاه و مقام و مال ومنال دنيوی از شعاير و اعمال آنهاست و بخاطر رسيدن به اهداف خود به اقدامات خطرناکی متوسل می شوند و در امور جاری زندگی آنها عدالت و آزادگی بی معنی است و آنچنان در غفلت و بی خبری غوطه ورند که هرگز مايل نيستند در خويشتن تحولات و دگرگونی های مثبتی بوجود آورند تا خودرا از افسردگی و خامی به قلل منيع تکامل و رشد سوق دهند روح آنها از رياضت و مبارزه با هوی و هوسهای نفسانی بيگانه است.

 

باده درده

باده درده چند از اين بادغرور      خاک برسر نفس نافرجام را

شرح بیت

از آن باده ای که انسان را بسوی موارد مهمل و بيهوده می کشاند قدمی را در اختيار نفس قراربده تا عواقب ناپسند آن را بخوبی در يابد ، آری روياها و آرزوهای غيرمعقولانه نفس انسان را از حقايق دور می سازد و با تداعی آنها در ذهن موارد غيرمنطقی ترسيم می گرددذهن آدمی آنچه که واقعيت دارد آن را نمی بيند و نمی پسند بلکه به طرف باطل گرايش پيدامی کند آدمی با پيوستن به خواهشهای متنوع و رنگارنگ نفس به چهره واقعی زندگی نمی نگرد و به انسانيت انسان بی اعتناست چونکه روياها و آرزوهای باطل و ناپسند با قضايا ی واقعی سازگار نيست و برای اينکه خويشتن را از چنگال آرزوها وآمالهای نامعقول نجات دهيم مستلزم اين است که با نفس ستمگر به مقابله برخيزيم بجای نوشيدن شراب مهمل و باطل طبيعی و غوطه ور شدن درزندگی طبيعی باده ناب حقيقت را سرکشيم تا به سرمنزل سعادت برسيم

 

گرچه بدنامی

گرچه بدنامی است نزد عاقلان        ما نمی خواهيم ننگ و نام را

شرح بیت

 در نزد کسانی که به تعقل محض اعتقاد دارند سخن گفتن ازعشق و شيفتگی معنی و مفهومی ندارد، و موجب بدنام شدن گوينده می گردد برای توضيح  و تبين بيشتر بيت فوق نياز به تعريف عقل داريم در مرحله اول بايد بدانيم عقل چيست ، و چه چيزهائی را عقلانی می ناميم ، با توجه به تحقيقات بعمل آمده ميتوان عقل را به دونوع تقسيم کرد : عقل محض ، عقل توام با احساس و عشق ، قبل از اينکه به شرح انواع عقل بپردازيم ، نخست بايستی تعريف جامع و کاملی از عقل داشته باشيم ، پس عقل عبارت از مجموع فعاليتهای حساب شده و سنجيده انسان وياموضع گيريها و عملکردهای بجاو منطقی انسان در مقابل حوادث و رخداهای گوناگون است ، و اما منظور از عقل محض چيست ، عقل محض به سلسله فعاليتهائی می گويند که فقط موارد قانونی ومنطقی محض را مد نظر قرارمی دهد ، و آنچه که بامعقولات عقلانی محض سازگاری داشته باشد آن را می پذيرد و با قاطعيت تمام از آن موارد دفاع می کند، و کاری با سرنوشت انسانها ندارد ، مثلا عده ای از سياستمداران برای رسيدن به قدرت مواردی را پيش بينی می کنند، و اگر تفکرات آنها را دقيق ارزيابی کنيم با معيارهای عقل محض سازگار است ، مثلا برای احراز قدرت و سلطه برديگران بايد از راههای گوناگون و از وسايل مختلف بهره ببرند، ولی انتخاب اينگونه راهها و اتخاذ تصميمات مربوطه با سرنوشت انسانها مغايرت دارد، و ضمنا عقل محض کاری با انسان و ظلم و عدل ندارد، وزورمندان و قدرتمندان با پشتيبانی او به هرگونه جنايت و قتلی بخاطر وصول به اهداف شوم خود متوسل ميگردند ، آری عقل محض فقط مقولات خشک و بی روح را مورد بررسی قرارمی دهد ، و پيروان عقل محض به عشاق و دوستداران عشق ومعرفت می خندند، و عملکرد آنهارا مورد استهزاء و تمسخر قرارمی دهند ، و حتی عشاق واقعی را افراد بی کفايت و بی درايت می خوانند ، و تفسير بيشتر در مورد تعقل محض از عهده اين نوشته خارج است ، اکنون به طور اجمال در مورد نوع دوم مطالبی را بيان می کنم . در عقل احساسی متفکر با رعايت کليه قوانين سنجيده شده و با درنظر گرفتن خواسته ها و احساسات وتمايلات عاطفی انسان مواردی را مطرح می کند،  و انگيزه و هدفش اصلاح جوامع بشری است و انسان را موجودی متفکر و عاطفی و عاقل می داند و با متابعت از عقل کامل و يا عقل احساسی و عاطفی فقط به مسائل تکاملی انسان می انديشد و انسانيت را قربانی خواهشهای نفسانی خود نمی کند ، اينجاست که عشاق واقعی بی اعتنائی خودرا به عقل محض نشان می دهند، و به دنبال شهرت و نام نيستند و فقط به رشد و تکامل انسانها می انديشند.

 

ساغر می

ساغر می برکفم نه تا زبر       برکشم اين دلق ازرق فا م را

شرح بیت

پياله شراب رابه دستم بسپار تا لباس درويشی برتن کنم و با پوشيدن لباس نيلگون و رنگارنگ دمی در خود فرو روم تا مشکلات بيشمار حيات مادی را از صفحه ذهن بزدايم و بايد قوه خيال و انديشه خودرا به سوی سازندگی و رشد ونمو هدايت کنم با تامل دقيق درخود به ارزشهای واقعی انسانی خود پی ببرم و چگونگی خلقت و آفرينش خودرا درحد اعلا مورد بررسی قراردهم اگر به خويشتن واقف باشم به ارزشهای کاذب مادی بی اعتنا خواهم گشت واگر درچنين مسيری حرکت کنم به حيات واقعی خود که همان حيات معقول است دست خواهم يافت.

 

 

ساقيا برخيز

ساقيا برخيز و درده جام را       خاک برسر کن غم ايام را

شرح بیت

 ساقی جام می را بياور و غمهای روزگاررا از ذهن خود بيرون نما ، در دنيای کنونی با پيشرفت علم و دانش و گسترش روز افزون دستاوردهای ناشی از آن برای انسان رفاه نسبی بوجود آمده است و آدمی بخاطر رسيدن به رفاه  وآسايش مادی به فعاليتهای گوناگونی می پردازد و ار طرق مختلف برای احراز امتيازات لازمه و بهره برداری مطلوب از آن واردميدان مبارزه می گردد، عده ای از افراد مرفه به رعايت حقوق ديگران و اجرای عدالت پشيزی ارزش قائل نيستند و به منظور کسب ثروتهای باد آورده و نيل به آخرين ساخته های تکنولوژی خودرا به آب وآتش می زنند ، متاسفانه بذر کينه ودشمنی درقلوب اينگونه افراد کاشته می شود ، ومقام انسانی خويش را به فراموشی می سپارند و بخاطر منافع مادی ناعادلانه خود به جنايتها و قتل های سوزناکی متوسل می شوند ، و اضطراب و پريشانی تمام و جود اينگونه افراد را فرا می گيرد و عملکرد غلط اينها ديگران را به غم و اندوه می اندازد در اينگونه جوامع به اصطلاح متمدن چهره هاافسرده و غمگين است ، نشاط و شادابی جای خودرا به اخم و کينه داده است پس چاره چيست ؟ و چگونه می توانيم معضلات ناشی از خصومتها و کينه هارا از بين ببريم ؟ اگر دوستار آن هستيم که اجتماع سالم و شادابی داشته باشيم بايد به ارزشهای نامعقول مادی بی اعتناباشيم و با نوشيدن می ناب حقيقت و جود خويش را از غموم کشنده زندگی مادی نجات دهيم ، و بايد چرخهای علم و تکنولوژی را به سمت هدفهای والای انسانی سوق دهيم و از امکانات لازم بخاطر وصول به حقايق هستی استفاده کنيم ، چه لزومی دارد که خودرا بخاطر زيور آلات کاذب دنيوی به مشکلات غامضی بکشانيم و زندگی را برای خودو ديگران به جهنم سوزناکی مبدل سازيم چرا به اصل حقيقت توجه نمی کنيم ودر پيرامون فلسفه هستی وهدف آفرينش عميقا تامل و تفکر نمی کنيم و چرا ازعلم و آخرين اطلات عميق بشری بهره های سازنده و مثبت نمی بريم ولی با انتخاب جنبه های منفی آن خود را به سوی نابودی و هلاکت سوق می دهيم.

 

حافظ مريد

حافظ مريد جام می است ای صبا برو      وزبنده بندگی برسان شيخ جام  را

شرح بیت

حافظ از ارادتمندان شراب ناب است ای صبا از بنده حقير به حضور شيخ شراب حقيقت را برسان حافظ دلسوخته عاشق حقيت ناب می باشد ، و رهروان طريق حقيقت محمدی نيازی به زهد و تقوا ندارند زيرا آنان با آلايش درونی خود از مسير تقوی ظاهری عبور نموده اند و آنچنان ستيزی دروجود خويش ايجاد کرده اند که قدرتهای شيطانی نفس اماره نمی تواند چراغهای روشن حقايق هستی را از وجود آنها بزدايد ، دوستداران حقيقت و پختگان واقعی عشق بعداز سالهاتمرين و ممارست خواهشهای نفس را دروجود خود نابود کرده اند ، و با گزينش راه واقعی زندگی خويشتن را به مرحله جديدی از رشد و تعالی رسانده اند ، و از مسير دامهای گسترده شده توسط نفس شيطانی اماره با موفقيت کامل سربلند بيرون آمده اند ، و با نوشيدن جام می (حقايق هستی ) منتظرانه مشتاق ديدار معبودند آری لذت واقعی زندگی کردن همين است و بس.

 

مارا برآستان

مارا برآستان تو بس حق خدمتست        ای خواجه باز بين بترحم غلام را

شرح بیت   

ما از خادمان درگاه توهستيم با غلام خود مهربانی کن ، مدتهاست که زندگی خودرا وقف خدمت در آستان تو نموده ام و آنچنان در عالم وجود تو ذوب شده ام که امکان جدائی از تو برايم غير ممکن است زيرا تمام اعمال و رفتارو حرکاتم فقط بخاطر رضای توست اگر به طبيعت و زيبائی های آن می نگرم در آن و جود نازنينت را مشاهده می کنم و اگر به قطرات باران و شکوفه های هستی نگاه می کنم به جز تو چيزی را نمی بينم و اگر به جمادات و نباتات و حيوان فکر می کنم در خلقت پيچيده و زيبای آنها تورا می بينم و اگر به انسان و عالم انسانيت می نگرم غرق در حيرتم که چگونه نقاش هستی پيکر زيبای آدمی را ترسيم نموده و چگونه خصلتهای جميل اخلاقی را در وجود انسان پرورش داده و عنصر اراده و خلاقيت و ابتکاررا در وجود او به وديعت نهاده است با مشاهده اين همه دلايل مثبت و سازنده درجهان هستی به چه دليل ازتو ببرم و به غير تو پناه آورم نه ،  هرگز از خادمی درگاه تو دست برنخواهم داشت تا زنده هستم غلام حلقه به گوش آستان توام.

 

در عيش نقد کوش

در عيش نقد کوش که چون آبخور نماند    آدم بهشت روضه دارالسلام را

شرح بیت

درزندگی خالصانه و قاطعانه کوشش و تلاش کن و اين را بدان که خداوند بهشت را جايگاه ابدی آدم (ع) قرارنداده بود و باغهای پراز درختان  رنگارنگ بهشتی برای حضرت آدم باقی نماند بلکه براثر حيله گری ومکر شيطان رانده شده از درگاه ربوبيت حضرت آدم را خداوند از بهشت بيرون راند بحث تحقيقی و دلايل اخراج حضرت آدم از بهشت و علت مکر واغوای شيطان از حوصله اين نوشتار خارج است بلکه می توان چنين گفت: که زندگی دارای معنی و مفهوم است و خلقت در کره زمين بخاطر هدفی صورت گرفته است ،آدمی بايد برای احراز مقام والای انسانيت مراحلی را طی نمايد و از آزمايشات الهی سربلند و سرافراز بيرون آيد و خويشتن را بيهوده غرق در خوشی  های ظاهری دنيا ننمايد و بجای لذتهای زودگذر و آنی ، قوه تفکر و انديشه خودرا پرورش دهد و زمينه نفوذ شياطين را در وجود خود مسدود نمايد زيرا انسان در حال رشد و تکامل است اگر خودرا آلوده نمائيم امکانی برای نمو و رشد نخواهيم داشت و مداوم در حيطه نفسانيت خود مستغرق خواهيم گشت و بايد از سرگذشت پيشينيان عبرت بگيريم و لحظات و فرصتهای گرانبهای عمر خودرا بيهوده از دست ندهيم و زندگی را صادقانه دوست داشته باشيم.

 

ای دل شباب

ای دل شباب رفت و نچيدی گلی زعيش      پيرانه سرمکن هنری ننگ و نام را

شرح بیت

دوران جوانی که يکی از پر قدرت ترين دوره زندگی آدمی است سپری شد و ورقی از فرصتهای گذشته بدست نياورديم و اکنون که نوبت پيری است نمی توانيم ادعای نام و شهرت داشته باشيم ، اگر انسان قوه عقل و فهم خودرا بخوبی هدايت کند و فرصتهای زندگی را يکی پس ار ديگری بيهوده از دست ندهد و از نعمتهای موجود در اطراف خود به نحو احسن بهره های لازم را اخذ نمايد و استعدادهای درونی خودرا عميقا شناسائی کند و موارد لازم را برای بکار انداختن استعدادهای درونی مهيا نمايد ، و زمينه رشد و پرورش آنهارا برای خويشتن فراهم سازد در اين صور ت می تواند در دوره پيری شکوفائی لازم را درخود پديد آورد و از تجارب کسب نموده شده در دوران شباب برای منتقل نمودن به ديگران بهره های کافی را ببرد بايستی در اصلاح خويش کوشش کنيم و زندگی خودرا بطور مهمل سپری نسازيم و با متابعت از هوی و هواهای نفسانی خويشتن را از گردونه کاروان هستی و بقای ابدی خارج ننمائيم.