مارا برآستان تو بس حق خدمتست        ای خواجه باز بين بترحم غلام را

شرح بیت   

ما از خادمان درگاه توهستيم با غلام خود مهربانی کن ، مدتهاست که زندگی خودرا وقف خدمت در آستان تو نموده ام و آنچنان در عالم وجود تو ذوب شده ام که امکان جدائی از تو برايم غير ممکن است زيرا تمام اعمال و رفتارو حرکاتم فقط بخاطر رضای توست اگر به طبيعت و زيبائی های آن می نگرم در آن و جود نازنينت را مشاهده می کنم و اگر به قطرات باران و شکوفه های هستی نگاه می کنم به جز تو چيزی را نمی بينم و اگر به جمادات و نباتات و حيوان فکر می کنم در خلقت پيچيده و زيبای آنها تورا می بينم و اگر به انسان و عالم انسانيت می نگرم غرق در حيرتم که چگونه نقاش هستی پيکر زيبای آدمی را ترسيم نموده و چگونه خصلتهای جميل اخلاقی را در وجود انسان پرورش داده و عنصر اراده و خلاقيت و ابتکاررا در وجود او به وديعت نهاده است با مشاهده اين همه دلايل مثبت و سازنده درجهان هستی به چه دليل ازتو ببرم و به غير تو پناه آورم نه ،  هرگز از خادمی درگاه تو دست برنخواهم داشت تا زنده هستم غلام حلقه به گوش آستان توام.