جز اين  قدر

جز اين  قدر نتوان گفت درجمال توعيب     که وضع مهر و وفا نيست روی زيبا را

شرح بیت

در جمال و زيبائی تو عيب و ايرادی وجود ندارد و روی زيبای تو فاقد مهر و وفاست در رخ زيبای تو نشانی از محبت و وفا ديده نمی شود ، زيبای ، طراوت ، ظرافت ، از تجليات الهی است که در وجود آدمی دميده می شود . اگر اين نعمت به طور صحيح و منطقی مورد بهره برداری قرارگيرد شميم دلنواز آن روح همگان را مورد نوازش قرار خواهد داد و انسانها را نسبت به همديگر وفادار خواهد ساخت ، و عطر دل انگيز آن همه جارا احاطه خواهد نمود و فضای هستی را دوست داشتنی و لذتبخش خواهد ساخت پس روی زيبا و رخ زيبا اگر دارای انديشه زيبا و روح دلنواز و اخلاق فاضله باشد ، هديه الهی است که نصيب دارنده آن شده برای اطرافيان نيز خالی از بهره نيست به نظر می رسد منظور شاعر اين است که ، ای دارنده رخ زيبا و ای کمال هستی ، و ای منجی عالم بشريت ، چرا ظهورنمی کنی و مارا از چهره نورانيت بهره مند نمی سازی.

 

چو با حبيب

چو با حبيب نشينی و باده پيمائی     بياد دار محبان باده پيمارا

شرح بیت

وقتی که با دوستان صادق و وفادار و معتقد به آرمانهای حق تعالی نشيمن اختيارکنی به ياد کسانی باش ک حيات خودرا در بطالت و باده گساری و خوشگذرانی سپری می نمايند ، خوشی و خرمی و شادمان زندگی کردن با موازين و معيارهای اسلام راستين و عرفان حقيقی منافات ندارد ، اگر شادی و نشاط آدمی جهت دارباشد باعث رشد و ترقی خواهد گرديد و زمينه ساز سعادت دنيوی و اخروی خواهد شد ولی اگر موارد منفی مدنظر قرارگيرد و انسان بخاطر زندگی چند روزه دنيوی عمر خودرا در کوچه و پس کوچه های شهرو ديار خود به مشروب خواری و باده گساری سپری سازد و عرصه را برای خود و همنوعان خود تيره و تار سازدومسير واقعی زندگی را روبه فراموشی سپارد برتوست که درهنگام خوشی و خرمی با محبان صادق در فکر هدايت افراد منحرف باشی و با اتخاذ تدابير حکيمانه اجتماع را از آلودگی و بزهکاری پاک نموده و سعادت و خوشبختی را به افراد جامعه برگردانی .

 

ندانم از چه

ندانم از چه سبب رنگ آشنائی  نيست    سهی قدان سيه چشم ماه سيمارا

شرح بیت

نمی دانم چرا طنازان و زيبا رويان وماهرخان و سياه چشمان ، با ما رنگ آشنائی و رفاقت ندارند ، بخاطر همنشينی و هم جليس شدن با آنان بايد در خويشتن تحوالاتی بوجود آوريم و خودرا با موازين آنها تطبيق دهيم ، و آنچه که در درون ماست آن را از رذايل و آلودگی های دنيوی پاک سازيم و دلهای خودرا با رحم ومروت و شفقت مشحون سازيم و آئين طريقت را پيروی نمائيم و زندگی را بخاطرحيات چند روزه کاذب دنيوی بيهوده تباه نسازيم تا مه رويان و سيه چشمان روزگار مارا پذيرا باشند و با ما طرح دوستی و رفاقت واقعی بريزند.

 

بخلق و لطف

بخلق و لطف توان کرد صيد اهل       نظر  به بند و دام نگيرند مرغ دانارا

شرح بیت 

با لطف و شايستگی فراوان می توان صاحب نظر را صيد نمود و دل آن را بدست آورد و مرغ دانارا نمی توان به دام انداخت ، آنان که غرق در هوی و هوسند هرگز نمی توانند به چشمه زلال حقيقت دست يابند بالعکس افرادی که دارای هوش سرشار و بينش قوی و استعداد خداگونه شدن را دارند به دام حيله مکاران و شيادان نمی افتند زيرا که آنان با اعتقاد و اطمينان قلبی کامل راه خودرا برگزيده اند و خويشتن را تسليم جاذبه های دروغين و لذايذ آنی دنيا و دنيا طلبان نمی کنند .

 

غرور حسنت

غرور حسنت اجازت مگرنداد ای گل    که پرسشی نکنی عندليب شيدا را

شرح بیت 

زيبائی و جمال باعث ايجاد غرورو تکبر درانسان می گردد، اگر تربيت صحيح و منطقی داشته باشيم به آراستگی ظاهری خود چندان توجهی نخواهيم کرد ، منظور اين نيست که به آرايش و زيبائی خويش کم توجه باشيم و از نظم و ترتيب و بهداشت جسمی بکاهيم و يا به آن اهميتی ندهيم ، بلکه منظور اين است که نبايد بخاطر داشتن ظاهری زيبا به کليه آداب و رسوم انسانی واخلاق فاضله پشت پانهاده وهمه چيز را روبه فراموشی سپاريم ، بنابر اين غرور حسن در اين مقوله به معنی تکبر و عصيان وگردنکشی معشوق نيست لذا از ديدگاه عارف معشوق فردی متکبر و گردنکش نيست و وجود معشوق از اينگونه اتهامات پاک و مبری است بلکه عارف در جستجوی چيز ديگری است او می خواهد از قفس تن رهاشده و به معشوق بپيوندد،او ميل دارد هرچه زودتر از اين عالم تنگ مادی رهائی يافته ، زيرا دنيارا برای خود زندانی تنگ و مخوف تلقی می کند و در اين دنيا پيوسته در غذاب و شکنجه است ، او گل زيبای خودرا دوست دارد و شيفته جمال و نورانيت معشوق است ، تکبر و خود خواهی فقط درعالم مادی مفهوم و معنی واقعی دارد در عالم معنی چنين چيزی ميسور نيست ، معشوق شاعر و عارف از تکبر و خودخواهی پاک است ، بلکه می خواهد اين نکته را ياد آور شود که انسان نبايد مغرور جمال و زيبای ظاهری خود باشد زيرا حسن و جمال زايل شدنی است و آنچه که ماندنی است همانا اخلاق فاضله ، علم و دانش و خدمات برجسته انسانی است .        

 

شکر فروش

شکر فروش  که عمرش دراز باد چرا     تفقدی نکند طوطی شکر خارا

شرح بیت

مراد از اصطلاح شکر فروش حديث عشق و معرفت است ، منادی عشق و عرفان ، پيام آور راستين حق و آزادی ، چرا از حال ما دلجوئی نمی کند ، و به چه دليل وضعيت بحرانی مارا مورد ملاحظه و تفقد قرارنمی دهد ماکه از عاشقان واقعی او هستيم به جز درگاه او جائی را نمی شناسيم ، هرجا که برويم سايه او را خواهيم ديد ، و درهرکوی و بيابان نشانه های اورا مشاهده می کنيم به هرسخنی بنگريم سخن اورا شيواتر و بهتر و فصيحتر از آن می يابيم ، کلام شيرين وگوهر بار او شفابخش دلهای مريض و زنگ زده است.

 

صبا بلطف بگو

صبا بلطف بگو آن غزال رعنارا        که سر به کوه و بيابان تو داده ای مارا

شرح بیت 

ای صبا با اظهار لطف و محبت به آن آهوی زيبا ودلفريب بگو ، تو هستی که مارا در کوه وبيابان سرگردان ومتحير ساخته ای ، و برای ديدار چهره نورانی ات لحظه شماری می کنيم ، لحظه ديدار تو برای ما چنان لذت آفرين است که ابراز احساسات آن توسط قلم و بيان امکان پذير نيست ، آنچه که دل احساس می شود گنجايش آن در اين مقوله ناچيز مقدور نمی باشد ، عاشقان و شيفتگان راهت پيوسته در انتظار بسر می برند و آماده اند که در رکاب تو جانفشانی کنند ، در اين دنيای مادی و خطرناک خسته شده اند و تحمل ظلم جباران و ستمگران را ندارند ، ای منجی عالم بشريت بياو با ظهورت جهان را از پرتگاه سقوط نکبت بار نجات ده ، مردم مظلوم و ستم ديده تشنه اجرای عدالت اند ، محرومين و پابرهنگان منتظر احقاق حق اند ، تا کی در سودای عشق تو خواهند سوخت تاکی شاهد محروميت و مظلوميت خود خواهند گشت ، تا کی در چنگان و سلطه شياطين روزگار اسيرخواهند شد ، نمی دانم چرا با مشاهده اوضاع نفرت انگيز جهان کنونی باز هم صبر می نمائی .

 

غزل گفتی

غزل گفتی و درسفتی بيا و خوش بخوان حافظ    که برنظم تو افشاند فلک عقد ثريارا

شرح بیت 

حافظا گريه ها و ناله های سحريت تبديل به درو گوهر گرانبها شد که ارزش آن از همه چيز بيشتر است بيا و گفته هايت را با آواز خوش برای ملکوتيان قرائت کن ، زيرا برسخنان و غزلهای از ته دل برخاسته تو فلک عقد ثريارا خواهد افشاند ، ابيات خالصانه شما تاابد در صحنه گيتی پرتو افکن است و انوار برخاسته از قلب نورانی ات در قالب غزلهای شور انگيز قلوب مشتاقان درگاه حق را نورانی تر خواهد نمود . حيات انسانها فرازها و نشيبهای زيادی دارد گاهی اوقات انسان با الهام گرفتن از فرامين و دستورات الهی و يقين نمودن به حقتعالی به مقامات و کرامات خاص نائل می گرددو همانند خواجه شيراز از ذات مقدس حق می گويد و درپرتو الفاظ دل انگيز شعری و درلفافه مهمترين حقايق هستی را بيان می کند ، و بعضی از رازهای نهفته را برملا می سازد و قريب پانصد غزل ناب می سرايد و زندگی را برای جهانيان اميدوارکننده و دوست داشتنی می سازد ، آری گردنبند ثريا لايق چنين انسان والا مقام می باشد ، هرکسی که می خواهد به چنين توفيقات عالی دست يابد بايد مجاهدت نمايد و لحظه ای از تلاش و جهاد دريغ نورزد.

 

حديث از مطرف و می

حديث از مطرف و می گو و راز دهر کمترجو      که کس نگشود و نگشايدبحکمت اين معمارا

شرح بیت 

پاسخ به سوالاتی از قبيل از کجا آمده ام ؟ به کجامی روم ؟ چرا خلق شده ام فلسفه خلقت جهانی هستی و انسان چيست ؟ به چه دليل انسان در کربت و رنج آفريده شده است ؟ خالق انسان و جهان هستی کيست و خلق کننده انسان و عالم هستی را چه کسی آفريده است و خالق خالق کيست ؟ وجود انسان چه نفعی برای خداوند دارد از کارهای نيک انسان چه چيزی عايد خالق هستی می گردد؟ از شرها و فتنه های انسانهای شرور چه زيانی برای خداوند وارد می شود ؟ بطور کلی می توانيم به بعضی از اين سوالات پاسخ قانع کننده و منطقی بيابيم حکمت و دانش انسانی محدود است و با پيشرفتهای حاصل شده کنونی بازهم قادر به يافتن جواب ابهامات مذکور نيستيم ، منظور اين نيست که از مطالعه و تحقيق و تفکر در امور آفرينش دست برداريم و با بی خيالی به زندگی خود ادامه دهيم بلکه هدف اين است که بجای انديشه های منفی و گمراه کننده و ايجاد سوالات منحرف کننده به تفکرات و انديشه های مثبت و هدايت کننده در حد توان خود بپردازيم و سعی خودرا به کشف مجهولات موجود جهان هستی متمرکز کنيم و اگر دارای اقيانوس بيکران علم و دانش باشيم باز هم معلومات ما در قبال مجهولات و ندانسته های پديده های هستی اندک است و چگونه به خود اجازه می دهيم با علم و دانش ناچيز خود پاسخگوی سوالات مطرح شده باشيم برای رسيدن به پاسخ نهائی مستلزم اين است که حجابهای درونی کنارروند دراين صورت زوايائی برای يابنده حقيقت گشوده می شود و از طريق دل پاسخ همه اشکالات و ابهامات را خواهيم يافت در غير اين صورت علی رغم پيشرفتهای موجود علمی بازهم به گم شده خود نخواهيم رسيد.

 

نصيحت گوش کن

نصيحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند    جوانان سعادتمند پند پيردانارا

شرح بیت 

افراد سعادتمند و دوستدار حقيقت ، حقايق و واقعيتهای زندگی را بهتر از ديگران درک می کنند و زيستن را فقط خوردن و خوابيدن و ساير لذايذ دنيوی تلقی نمی کنند بلکه حس کنجکاوی و زيباطلبی آنهار ا وادار می سازد تا اندکی در پيرامون مسائل هستی تامل نمايند و از نصايح و تجارب گذشتگان بنحو مطلوب بهره مند شوند ، منظور از پند پير دانا ، گفته ها و اقوال و احاديث پيا مبر اسلام و ائمه معصومين است زيرا بکاربستن موارد فوق در امورات روزمره زندگی انسان را به سر منزل سعادت و خوشبختی هدايت می کند ، اگر بادقت کامل به دستورات و فرامين پيامبران و پيشوايان عشق و آزادی بنگريم خيلی چيزها را درک خواهيم نمود ، حتی پيچيده ترين مفاهيم و مسائل علمی و فنی در احاديث معصومين موجود است احاديث واقعی همانند جرقه است که باعث روشنای قلوب دوستداران عشق می گرددنه تنها انسان را انسانتر می سازد بلکه دريچه های علم و دانش و فن آوری را برروی انسانهای طالب آن می گشايد ، پس بخاطر رسيدن به مراحل عالی پيشرفت و نايل شدن به علم و تمدن بايستی به معصومين ملحق گرديم و سخنان آنان را مورد تحقيق و پژوهش قراردهيم و دوستی های ظاهری را به علايق عميق باطنی و عملی مبدل سازيم در اين صورت است که در دوجهان مادی و معنوی سعادت و خوشبختی واقعی نصيب حال ما خواهدشد.

 

اگر دشنام فرمائی

اگر دشنام فرمائی و گرنفرين دعا گويم       جواب تلخ می زيبد لب لعل شکر خارا

شرح بیت 

اگر مورد سرزنش و نکوهش قرار دهی بازهم کمال تشکر و امتنان را دارم و مخلص درگاهت هستم زيرا پندهای تلخ حکيمانه از سخنان فريب دهنده بهتر است برای روشن شدن  موضوع به اين مثال توجه فرمائيد : شخص مريض برای مداوای خود به مطب پزشک مراجعه می نمايد پزشک نسخه ای را تجويز می نمايد مريض بايد برای بهبود بخشيدن به حال خود از نسخه استفاده نمايد ولو اينکه داروهای تجويز شده بسيار تلخ و ناخوش آيند باشد چاره ای نيست بايستی تسليم دستورات پزشک شد در غير اين صورت از بيماری و درد ، رنج خواهيم برد چه بسا ممکن است سبب هلاکتمان گردد، بنابراين بخاطر پرورش روح خود بايد از دستورات ائمه معصومين و حکميان بهره مند شويم چونکه سخنان نغز و حکيمانه آنان موجب نجات و فلاح و رستگاری ماست گاهی اوقات ممکن است پندهای آنان با تخلی همراه باشد ولی بايد پذيرش اينگونه سخنان برای ما همانند عسل گوارا و شيرين باشد ، نه اينکه بدنبال ظواهر جذاب شياطين زمانه رويم و روز گار خود را تيره و تار سازيم ، و از حق و حقيقت بری باشيم ، و حيات خودرا با پوچی و بيهودگی سپری سازيم و عمری را در جاده های انحراف و تزلزل به هدر دهيم آری جواب تلخ صالحان روزگار به مراتب بهتر از سخنان شيرين و فريبنده شياطين زمانه است .

 

من از آن حسن روز افزون

من از آن حسن روز افزون که يوسف داشت دانستم   که عشق از پرده عصمت برون  آرد زليخارا

شرح بیت 

عشق به زيبائی و جمال يوسف چنان در وجود زليخا شعله ور گرديد که عصمت و پاکدامنی از او زايل گشت آتش عشق بقدری در سرشت زليخا قوی بود که بخاطر کام جستن از حضرت يوسف به نيرنگ ها و حيله های بيشماری متوسل می شدو عدم توجه آن حضرت به زليخا يکی از عوامل اساسی شروع توطئه ها بود و حتی موجب زندانی شدن آن حضرت نيز گشت به دليل اينکه يوسف به خواسته های مورد نظر زليخا بی اعتنابود روز بروز حلقه محاصره برايش تنگ تر می شد باوجود سختی ها مقاومت و پايداری آن حضرت همچنان ادامه داشت سرانجام زليخابه کام خود نرسيد پيروزی ازآن حضرت يوسف شد چون که عشق زليخا عشق مجازی بود وبخاطررسيدن به هواجس نفسانی تلاش می نمود لذا به هدف خود نرسيد ولی الگوی اساسی ما حضرت يوسف می باشد  . بنابراين انسان بايد عشق مجازی را به عشق حقيقی مبدل نمايد و درزندگی عاشق و شيفته جمال معشوق واقعی باشد معشوقی که به ما هستی داده ، معبودی که قدرت درست انديشيدن و تفکر در امورات واقعی را به ما ارزانی بخشيده است ، با بهره گيری از عشق و انديشه می توانيم جاده های سعادت و تکامل را برروی خود بگشائيم و خويشتن را از ضلالت و گمراهی نجات دهيم .

 

زعشق ناتمام ما

زعشق ناتمام ما جمال يار مستغنی است     به آب و رنگ و خال وخط چه حاجت روی زيبارا

شرح بیت 

صورت زيبا و سيرت دوست داشتنی يار از عشق مداوم و هميشگی بی نياز است ، رخ زيبا را به رنگ و خال و خط نيازی نيست ، چون که زيبائی و جمال از خصوصيات ذاتی اوست آنکه در ذاتش زيبائی و طراوت نهفته است با تغييرات ظاهری نمی توان به آن خصوصيات نايل داشت بنابراين معشوق را به عاشق نيازی نيست آن عاشق است که بطور متوالی در پی معشوق است و پيوسته بخاطر کامجوئی در حال تلاش و تکاپو ست و حيات او با کام گيری از محبوب رونق می يابد ، در بيابان عشق و عاشقی رسيدن به معبود کارمشکلی است آنچه که ميسوراست همانا لحظه وصال به معشوق واقعی است وصلت واقعی در چارچوب عشق واقعی است بخاطر شناخت واقعيتها بايد تحقيق و تفحص کافی کرد ، واز زوايای مختلفی به موضوع نگريست زيرا روی صيقلی و شفاف را زنگارهای مختلفی احاطه نموده و بايد با صافی های از قبل تعيين شده روی شيشه را پاک و تميز نمود ، تا آنچه که مورد دلخواه است به آن رسيد ، عشق آتشی است شعله ور اگر اين آتش دروجود عارف بدرخشد سوزش او تاثير عميقی در روند جاری زندگی خواهد گذاشت .

 

فغان کاين لوليان

فغان کاين لوليان شوخ شيرين کار شهر آشوب   چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان يغمارا

شرح بیت 

آه از اين طنازان ماهرو زبردست ، وای از آشوبگران دلها ، اين خوش اندامان و زيبايان چنان در شهر فتنه و آشوب برپا نمودند که باعث جلب توجه ديگران گشته و قرار وآرامش را از قلوب ربودند همانند غارتگران مغول ، زيبائی و جمال و شيرينکاری تاثير عميقی در افراد دارد همچنانکه غارت و چپاولگری ترکان مغول موجب غم و اندوه مردمان آن زمان شده بود ، لوليان و خوشکلان روزگار نيز باعث تسلی خاطر و آرامش روح می گردد، وجود رازی است نهفته ، کشف آن بسی شگفت انگيز و حيرت آوراست در مسير انديشه چيز ديگری درحال حرکت است در اين ديار ، دريای خيال موج می زند و اقيانوسی پهناور است در اين اقيانوس اشيای غول پيکری نهفته است ، اشيائی که تصور لمس آ ن محال است ، اشيائی که اوج انديشه های متعالی است انديشه هائی که بدون امکانات و وسايل پروازی بطور خودکار در اکناف و اطراف جهان هستی به سير و سياحت می پردازند مخزن  آن ها گنجايش حجم زيادی از علوم و فنون و تخيلات را دارا ست ، هرچقدر پر کنيم بازهم فضائی خالی جهت پذيرش وجود دارد ، نمی دانم انديشه و خيال را با دلربايان چگونه تطبيق دهم ، زيبائی و انديشه نسبت به هم پيوند ناگسستنی دارند ، فراق و هجران در اين مقال نمی گنجند ،امان از دست رازهای نهفته در درون طبيعت هستی ، ديگر توان و طاقت خودرا از دست داده ام تاکی بايد در آتش هجران بسوزم ، ای کاش همانند انديشه و زيبائی باشم .

 

بده ساقی

بده ساقی می باقی که درجنت نخواهی يافت      کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

شرح بیت 

ساقی لطفا می باقی را جهت نوشيدن بدهيد زيرا که در جنت چنين می گوارا نخواهی يافت در بهشت کنار آب رکن آباد و اين باغ زيبا ومکان ديدنی وجود ندارد . نشستن در باغ و درکنار آب مربوطه برای حافظ آنقدر ديدنی و لذتبخش است که چنين لذتی دربهشت قابل احساس نيست . اندکی در خود نگريستن و تامل نمودن در امورات مختلف زندگی و آفرينش برای آدمی ارمغان زيادی را می آورد وگوشه ای از حقايق هستی را برای او مجسم می سازد آنکس که حقيقت را ديد و فهميد ديگر دست به اعمال احمقانه ای نمی زند و به حقوق ديگران تجاوز نمی نمايد آنچه که برای خود می خواهد برای ديگران هم می طلبد هستی ديگران را هستی خود می داند افکار و انديشه های پوچ را از ذهن خود می زدايد حيات را دوست داشتنی تر از قبل می پندارد دنيا با هزاران مشکلات و سختی هايش برای او جذاب و دوست داشتنی است البته منظور از جذابيت، متاع ناچيز ظاهری دنيوی نيست ، دنيا دونوع است : دنيای مذموم ، دنيای ممدوح ، دنيائی که شخص را از هستی ساقط می کند مورد پسند نيست بلکه چسبيدن به آن نيز خطرات زيادی را به دنبال دارد آنچه که مورد نظر ماست همانا دنيای ممدوح و پسنديده است دنيائی که به هستی انسان صفا و جلا و نورانيت می بخشد دنيائی که فضای هستی را جذاب و شادبخش می سازد دنيائی که در آن اجرای عدالت در تمامی امورات زندگی مورد پسند عامه مردم می باشد دنيائی که تلاش برای رسيدن به تکامل و اندوختن علم و دانش از خواهش های آن است چنين دنيا زمينه ساز آخرت و بهشت ابدی است .

 

گر آن ترک

گر آن ترک شيرازی بدست آرد دل مارا      بخال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

شرح بیت 

اگر آن ترک زيبای شيرازی خواهشهای مارا بپذيرد و مارا قبول کند ، بخاطر زيبائی و جمالش ، اگر سمرقند و بخارا در اختيار ما باشد به او خواهيم بخشيد آری شاعران عارف هميشه در لفافه سخن می گويند از گفته ها و کلمات سحر آميز آنان تنها ظاهرآن تصور نمی گرددبلکه بايد به مفهوم و معنی آن نگريست منظور از ترک شيرازی همان دختر خوش اندام يا کولی زيبای شيراز نيست و هدف از خال هندو همان زيبائی و طراوت آن ترک شيرازی نيست در بطن اينگونه تشبيهات چيزهای ديگری نهفته است که فهم آن برای افراد عامی ميسر نيست . اينگونه مفاهيم و اصطلاعات را خواص می فهمند و منظور خواجه شيراز را عارفان و سالکان واقعی درک می کنند آنهائی که سالهای متمادی در رياضت و تمرين وصال به معشوق مشغول اند می توانند گوشه ای از بيانات حافظ بالاخص بيت فوق را بخوبی درک نمايند .بنابر اين کلماتی مانند ترک شيرازی ، و خال هندو تقريبا در نظر خواجه همان مفهو م خصوصيات معشوق واقعی را می رساند ، خواجه شوريده شيراز بخاطر معشوق حاضر است همه چيز خود را ببخشد و حتی از جان خود نيز دريغ نمی ورزد او خواستار وصول به مراد و معشوق خود است وصال خود بخود صورت نمی گيرد بلکه به سازندگی بيشتری نياز دارد بايد معشوق را بخوبی شناخت و گفتار و کردار و قوانين وضع شده اورا در امورات روزمره زندگی بکار بست و نيات و اعمال گوناگون را بايد بخاطر او انجام دهيم و بايستی در وجود خويش به جز معشوق چيزی را حس نکنيم و درتمامی مراحل زندگی اورا ناظر اعمال خود تلقی کنيم و خودمان را محودر او سازيم اگر اين شرايط خاص رادر خويشتن ايجاد نمائيم بارقه اميد و نشاط د روجودمان شعله ور می گرددو لحظات وصال به معشوق روز به روز نزديکتر می شود.

 

قرار و خواب

قرار و خواب زحافظ طمع مدار ای دوست    قرار چيست صبوری کدام و خواب کجا

شرح بیت

 

عهد و پيمانی که با تو بسته ام بخاطر طمع و آز نيست بلکه صداقت و راستی در ذمه اينجانب است و حاصل تلاشها و زحمات شبانه روزی من است که برای رسيدن و قرب به حق راه طولانی را پيموده ام و گردابهای هولناکی تهديدم کرده و هرگز تسليم آلودگی ها و ناپاکی ها نشدم و عزم و همت خودرا در مبارزه و ريشه کن نمودن خواهش ها ی ناحق نفس خود بکار بستم و با تحمل سختی ها صبر و بردباری را بيشه خود کردم و زندگی را فقط برای معشوق خواستم و گرنه حيات باريچه ای بيش نيست خوردن و خوابيدن ، دفع شهوات ، به جاه و مقام رسيدنها ، و به ديگران حکمرانی کردنها ، بخاطر منافع زودگذردنيوی مطيع بی چون و چرا مستبدان و عارتگران گشتنها ، چه ارزشی دارد ؟ مگر می توان شخصيت و منش واقعی انسانی را با مطاع ناچيز دنيا ( قدرت ، مقام ، پست ، ثروت , .....) سنجيد مگر می شود علم و آگاهی و بينش و بصيرت عميق را با دنيا و ماديات مقايسه نمود اين کجا و آن کجا ، اگر معشوق نباشد آرامش و سکون را در کجا بايد يافت آيا دنيا و حب متعلقات آن پاسخگوی عطش درونی ما خواهد شد ؟ نه هرگز  محال است که با اندوختن ثروت نامشروع و يا حب جاه و مقام بتوان به آرامی زندگی کرد هرچه که بخواهيم اگر به آن برسيم باز هم شعله های آتش درون ما خاموش نخواهد شد زيرا مادر جستجوی چيز ديگری هستيم و خواسته های مورد نظر ما در زيور آلات و خواهشهای ظاهری دنيا نمی گنجد ، پس طمع حافظ برای شهرت و آوازه دنيوی نيست بلکه قرارو صبوری حافظ بخاطر وصال به معشوق است ماهم بايد در چنين راهی گام برداريم تا به مقصود و مراد خود نائل شوئيم.

 

بشد که ياد

بشد که ياد خوشش باد روزگاروصال    خود آن کرشمه کجارفت و آن عتاب کجا

شرح بیت 

چون که از ايشان يادی شد روزگار وصال برايش خوش و گوارا بادا، خود آن ناز و غمزه و آن کرشمه و عتاب کجا رفته ، آری در آن زمان که عاشق به محبوب و معشوق خود رسيده بود و از تجليات آن بهره ها می جست و نيز شاهد عتابها و کرشمه ها و غمزه های جانانه معشوق بود حالا ديگر لحظه وصال رو به اتمام گشته و خبری از غمزه و عشوه گری نيست پس آن لذتها کجا رفتند بنابر اين عاشق واقعی وقتی که خويشتن را از زنگارها و غبارها ی درونی پاک نمايد و نهاد و سرشت خودرا برای وصال به معشوق آماده کند بلافاصله معشوق چهره خودرا برای عاشق نمايان خواهد کرد و باناز و کرشمه از عاشق پذيرای خواهدنمود و لحظات ديدار يار برای او لحظه های فرحبخش و شور انگيز است زيرا که معشوق به بالين عاشق آمده و زندگی را برای او شيرين و دلربا ساخته است ، بلی اين عاشق است که زمينه را برای لحظه وصال مهيا کرده و گرنه معشوق را کاری نيست.

 

مبين بسيب زنخدان

مبين بسيب زنخدان که چاه در راه است   کجا همی روی ای دل بدين  شتاب کجا

شرح بیت 

به زيبائی و جمال ظاهری دنيا چندان توجهی منما بدين شتاب و تندی به کجا حرکت می کنی اين راه دارای فرازها و نشيبهای بيشماری است و سختی ها و مشقتهای بسياری در آستين دارد با اندک سهل انگاری رونده ، از گردونه خارج می گردد و سالک عاقبت خودرا در گرداب هلاکت و گمراهی می يابد و برای پيمودن اين مسير ( مسير عشق و عاشقی ) بايد از صخره های زيادی گذشت و نبايد مقاومت و صلابت خودرا از دست داد و بايستی از هوی و هوسهای نفس اماره در امان ماند و بايد نيروی خويشتن داری و عاطفه را همچنان در وجود خويش تقويت نمائيم و مبادا فريب و نيرنگ شياطين روزگاررا بخوريم و شيفته زيبائی های ظاهری پری رويان گرديم تااز ماهرخان واقعی غافل بمانيم و خودرا با جاذبه های زودگذر دنيا مشغول سازيم و معنی و حقاطق هستی را از صفحه ذهن بزدائيم و اذهان را با زنگارهای از پيش تعيين شده آلوده سازيم و روز به روز شاهد بيراهه رفتن و گمراهی خود باشيم اميد است که بتوانيم بااتخاذ تصميمات عاقلانه و منطقی و با متابعت از فرامين حق تعالی مزاحمتها و آلودگيهای فريبنده دنيا را از خود دور نموده و به صفوف دوستان واقعی حق پيوسته و روح خودرا با فيوضات معشوق واقعی جلابخشيم .

 

چو کحل بينش ما

چو کحل بينش ما خاک آستان شماست    کجا رويم بفرما از اين جناب کجا

شرح بیت 

وجود ما متعلق به شماست پديده آورنده و ايجاد کننده ما شماهستی ، ما از وابستگان درگاه شمائيم و افتخار خادمی و چاکری درگاه شمارا داريم و هرگز از اين ناحيه بيرون نخواهيم رفت و هرکجا برويم در آنجا و جود شمارا لمس خواهيم کرد و هرچه که در عالم هستی مشاهده می شود همه ای اين پديده ها بنحوی به شما ارتباط دارند زيرا شما هستی که به ما حيات بخشيده ای و مارا از عدم و نيستی خلق نموده ايد و ما ارتباط عميق و تنگاتنگی با آستان شما داريم و علاقه خاصی به آن درگاه داريم و احدی نمی تواند اين علايق و پيوند ناگسستنی مارا نسبت به شما زايل سازد ،مصائب و تلخی روزگار نيز در اين امر نمی توانند دخالتی داشته باشند و ما بخاطر شما از حوادث و سختی های متلون استقبال خواهيم نمود و رنجها و کربتهای زمانه را تحمل خواهيم کرد و وابسته به درگاه توئيم اگر مارا از اين بارگاه ربوبی برانی آزرده و رنجور می شويم زيرا از عشاق حقيقی اين درگاهيم و بخاطر اين آستان زنده ايم مايه اميد و تسلی بخش غمهای بيکران مان توهستی اگر به تو تعلق ندشته باشيم پس بکجا پناه ببريم .

 

زروی دوست دل دشمنان

زروی دوست دل دشمنان چه دريابد     چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

شرح بیت 

قلوب دشمنان حقيقت آنچنان آلوده به رذايل و پستی است که به ظاهر رخ زيبای دوست را ( آثار و نشانه های آفرينش ) مشاهده می کنند ولی از درک حقايق هستی عاجزند زيرا چراغی که از خود روشنائی ندارد نمی توان آن را با نور آفتاب مقايسه نمود ، دلهائی که با پليديها و ناپاکی ها آلوده اند هرگز نمی توانند رموز هستی را دريابند بخاطر وصول به جانان بايد خودرا از رذايل و آلودگی ها مبری سازيم و خيال و انديشه های ناحق مادی و دنيوی را در وجود خويش نابود سازيم تا بيداری و آگاهی شامل حال ما شود و بايد دل را از مردگی و کاهلی نجات داد و با نور هستی مزين ساخت و به روح خود صفا و جلا بخشيد چه بسا هستند افرادی که غرق نعمتهای ظاهری دنيا شده اند و عمر گرامی را در مسير باطل و بيهوده و درکلوبها و سرگرمی های کاذب سپری می نمايند و از واقعيتهای زندگی غافل می مانند و اهداف حيات را بخوبی درک نکرده اند و چنين تصور نمودند که با رسيدن به جاه و مقام و مال و منال دنيوی می توانند به گم شده خود و يا به رفاه و آسايش برسند در حاليکه مستغرق غفلتند ،و نمی دانند که آسايش و آرامش خاطر در رسيدن به معشوق است نه در کاخهای سر به فلک کشيده دنيوی و در اوج قدرت سياسی و مادی ، و برای وصال به معشوق بايد دل خودر ا شست و با الهام گرفتن از روشنائی آفتاب منزل دل خودرا نورانی سازيم و عاطل و باطل زندگی را سپری نسازيم که عاقبت خوبی ندارد و مارا از نيل به تکامل و جاده های سعادت و خوسبختی باز می دارد .

 

چه نسبت است به رندی

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را      سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا 

شرح بیت 

تقوی و پرهيزکاری بارندی و لااباليگری منافات دارد و شنيدن نصايح و اندرزهای خشک با نوای دلنشين عشق مغايرت دارد . در مکتب حقيقت رياکاری و صفات ظاهری ، تظاهر به اسلام و حقيقت نمی کنجد، پيروان واقعی اين مکتب حلاج وار بسوی حق تعالی در شتابند و مسير اينگونه افراد از دروازه تقوی و درستکاری عبور نموده و به جاده های عالی نوارانيت رسيده است در بينش و ديدگاه مکتب عشق تقوی ظاهری چندان جايگاهی ندارد عارفان و سالکان واقعی چنان تزکيه و تطهير نفس کرده اند که خويشتن را به حد اعلای انسانيت سوق داده اند و استماع اندرزهای ظاهری برای اينان پشيزی ارزش ندارد زيرا اينها از نغمات دل انگيز الهی که شاعر آن را به صوت رباب تشبيه نموده چنان مستند که هرگز نمی توانند به حال عادی خود برگردند و در تجليات معنی غرق و مدهوشند ، و آهنگ و نوای شور انگيز رباب ( عشق و انوار الهی ) روح آنان را جلاداده و بخشی از اسرار هستی را برای آنان آشکار ساخته و وصول  به حقايق، زندگی را برای عرفای واقعی شيرين و جذاب نموده است   و آنان پی در پی بسوی معبود و معشوق خود در غليان اند و هرگز در پيمودن اين راه خسته و رنجور و ناتوان نمی شوند.

 

دلم زصومعه بگرفت

دلم زصومعه بگرفت و خرقه سالوس      کجاست ديرمغان و شراب ناب کجا

شرح بیت

 

از رهبانيت و گوشه نشينی خسته شده ام و پيوسته به سوی معبود در شتابم و از يکنواختی و حرکات تکراری آزرده خاطر گشته ام و دلم می خواهد در خويشتن تحولات عظيمی بوجود آورم وآلايشهای ظاهری و لباس درويشی را کنارنهاده و بسوی واقعيت بنگرم و درويشی را در چيز ديگری می جويم و می خواهم از کنج عبادتگاه به وادی ديگری پروازکنم اينجاست که شراب ناب به دادم خواهد رسيد و مخلصانه در جستجوی دير مغان هستم تا محبوب خودرا در آن ديار بيابم وبايافتن معشوق به آمال و آرزوهای ديرينه خود نائل خواهم گشت زيرا که زاهدان خودپرست از احوال من بی خبرند و از اين وادی بيگانه اند و نمی داند که من از شراب ناب چه لذتها که نمی برم.

 

صلاح کار کجا

صلاح کار کجا و من خراب کجا         ببين تفاوت ره کزکجاست تا بکجا

شرح بیت

 

شاعر در ذهن خود خويش را با آنچه که مصلحت است مقايسه می نمايد و چنين تصور می گرددکه وی روش و طريقت خود را با مصلحت و حقايق جداگانه می داند و خودرا سرزنش می کند که راهی که انتخاب کرده با واقعيت منطبق نيست و يا ممکن است در عالم خيال و انديشه افراد را با يکديگر سنجش کند و آنان که راه باطل را گزيده اند پيوسته در بيراهه بسر می برند و عمر گرانمايه خودرا در طريق باطل به هدر می دهند با افرادی که هدف دارند و از فرصتها به نحو احسن بهره برداری می نمايند و لحظات را بيهوده سپری نمی سازند تفاوت فاحشی دارد.

 

حضوری گرهمی خواهی

حضوری گرهمی خواهی از او غايب مشو حافظ     متی  ما تلق من تهوی دع الدنيا واهملها

شرح بیت 

اگر طالب آسايشی ای حافظ از او ( حق تعالی ) غافل مشو  يعنی ای حافظ اگر می خواهی به آنچه که دوست داری برسی دنيا را ترک کن يعنی در راه وصال به معشوق همه چيز خودرا بذل کن و بخاطر خدمتش صرف نمای ، اگر جمعيت خاطر و فراغ دل می جوئی از ياد محبوب هيچگاه غافل مباش ، چون کسی را که دوست می داری ديدارکنی لازمه اش اين است که دنيا و اسباب آن را فرو گزاری و رها کنی .تا به مراد خود برسی

 

همه کارم زخودکامی

همه کارم زخودکامی ببدنامی کشيد  آخر     نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

شرح بیت

 

خودکامی و خود پرستی عاقبت مرا رسوای جهان کرد چرخيدن به دور خود و بی اعتنا بودن به ديگران از عوارض خودخواهی است ، گزيدن انزوا و غزلت  باعث می گردد که انسان از پيرامون خود بی اطلاع باشد و چگونگی رفتار و برخورد ديگران با خويشتن و بالعکس را بخوبی نتواند تشخيص دهد چه بسا ممکن است درسنجش خود دچار اشتباه و خطا گردد با اينکه نيت خوب و خيری دارد ولی در نزد مردم به بدنامی و خود خواهی مشهور شده است ، بد نامی در پيش ديگران از ظواهر قضايا است بلکه در باطن قضيه ديگری نهفته است ، که مردم معمولی از فهم آن عاجزند چنين تصور می نمايند که عارف فردی منزوی و عزلت گرا يا خود خواه است زيرا از آتشی که در درون عارف شعله ور است بی خبرند بايد هم بی خبر باشند ، جوينده راه حقيقت می تواند به حقيقت دست يابد کسی که از منازل طريقت بدور است و هيچگونه حرکتی هم به خود نمی دهد نمی تواند اسرار و حقايق هستی را در يابد بنابراين رازهای هستی برای عارفان واقعی پنهان نخواهد ماند و تنها ازگوشه نشينی آنان بغلط در محافل عمومی و عرفانی سخنها خواهند راند.