غرور حسنت اجازت مگرنداد ای گل    که پرسشی نکنی عندليب شيدا را

شرح بیت 

زيبائی و جمال باعث ايجاد غرورو تکبر درانسان می گردد، اگر تربيت صحيح و منطقی داشته باشيم به آراستگی ظاهری خود چندان توجهی نخواهيم کرد ، منظور اين نيست که به آرايش و زيبائی خويش کم توجه باشيم و از نظم و ترتيب و بهداشت جسمی بکاهيم و يا به آن اهميتی ندهيم ، بلکه منظور اين است که نبايد بخاطر داشتن ظاهری زيبا به کليه آداب و رسوم انسانی واخلاق فاضله پشت پانهاده وهمه چيز را روبه فراموشی سپاريم ، بنابر اين غرور حسن در اين مقوله به معنی تکبر و عصيان وگردنکشی معشوق نيست لذا از ديدگاه عارف معشوق فردی متکبر و گردنکش نيست و وجود معشوق از اينگونه اتهامات پاک و مبری است بلکه عارف در جستجوی چيز ديگری است او می خواهد از قفس تن رهاشده و به معشوق بپيوندد،او ميل دارد هرچه زودتر از اين عالم تنگ مادی رهائی يافته ، زيرا دنيارا برای خود زندانی تنگ و مخوف تلقی می کند و در اين دنيا پيوسته در غذاب و شکنجه است ، او گل زيبای خودرا دوست دارد و شيفته جمال و نورانيت معشوق است ، تکبر و خود خواهی فقط درعالم مادی مفهوم و معنی واقعی دارد در عالم معنی چنين چيزی ميسور نيست ، معشوق شاعر و عارف از تکبر و خودخواهی پاک است ، بلکه می خواهد اين نکته را ياد آور شود که انسان نبايد مغرور جمال و زيبای ظاهری خود باشد زيرا حسن و جمال زايل شدنی است و آنچه که ماندنی است همانا اخلاق فاضله ، علم و دانش و خدمات برجسته انسانی است .