اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش43

عــزيزيم اوزوم قارا

باغيمــدا اؤزوم قارا

يار يانينا گئديــره م

اليم بوش اؤزوم قارا

واقعيت تلخي است كه همه را اسير و گرفتارخود ساخته است ، دل بستگي و تعلق به امورات سطحي و زودگذر دروجود و نهاد انسان بقدري عميق و گسترده است كه جدايي از آن بسيار سخت و طاقت فرساست و حتي بعضي ها تا آخر عمر از آن رهايي نمي يابند .

راستي اين همه تلاطم و تكاپو بخاطر چيست واقعا بدنبال چه چيزي هستيم و چرا ازحقايق و واقعيت هاي زندگي گرايزانيم و چرا از درك مفاهيم والاي حيات عاجزيم ، موانع اصلي ادراك حقايق زندگي دركجاست و چگونه مي توانيم از آن عبور نمائيم.

چرا بيش از حد روزگاررا براي خود سخت گرفته ايم واقعا دغدغه چه چيزي را داريم چرا آب را رها كرده و بدنبال سراب گشته و به توهمات بيهوده متوسل مي شوئيم ، ريشه و علل اين توهم دركجاست .

همه چيز به دارو ندارما وابسته است آنچه كه داريم و آنچه كه نداريم ، راستي دارو ندار ما درچه چيزي خلاصه مي شود ، دنياي ما و حقايق هستي ما به دارو ندارما تعلق دارد .منظور از دارو ندارچيست ، هركسي براساس ديدگاه و نگرش خود زندگي مي كند اگرهدف اصلي درپيچ و خم هاي ظاهري گم گردد سرانجام مان دست و پا زدن در بيابانهاي تاريك و گسترده است كه انتهاو ابتداندارد .

شكايت و گله از زمين و زمان چيزي را اثبات نخواهد كرد ، اتفاقات و ماجراهاي متلون زائيده افكار و انديشه هاي غلط ماست .

راستي يار ازما چه مي خواهد براي ديدار يار چه چيزي بايد همراه ما باشد اگرموضوع يار همان عشق و عاشقي مجازي است آري جبران خواسته هاي بي نهايت يار براي ما امكان پذير نيست .

باتوجه به شرايط روزگار و چشم و هم چشمي هاي بيشمارخودخواهان و منحرفين بدست آوردن دل يار غيرممكن است و هرچه نثارش كنيم بازهم به نطر او قليل و اندك است چونكه مرفهين بي درد از او امكانات بيشتري دارند چاره اي نيست او هم حق دارد .

آتش سوزاني كه مرفهين بي درد و خونخواران زمان به جان همه انداخته اند خاموش كردن شعله هاي آن بسيار سخت و هزينه براست ، آري پيش يار مي روم اما دست خالي و روسياه هستم چه كنيم كه گرفتار طعمه زالو صفتان روزگاريم ...