يکی از دوستان دارفانی را و داع گفت به  اتفاق مردم جهت اجرای مراسم خاک سپاری به طرف گورستان بهشت زهرا به راه افتاديم به  محل مورد نظر رسيديم اکثر مردم با تيپ های گوناگون و قيافه های متلون با عقايد  متفاوت حضور داشتند ، من هم دربين مردم بودم آنها مشغول کار خود بودند ولی من به  انسانهايی که درزير خاک خفته بودند می انديشيدم و تصاوير آنهارا از ذهن خود می  گذراندم ، پيش خود می گفتم اين ها هم يک روزی زنده بودند و برو بيايی داشتند امرو  نهی می کردند و بدنبال زندگی د رپی جمع آوری ثروت بودند و هرکدام شان برای ادامه  حياتشان اميد و برنامه هايی داشتند و چه بسا موفق به اجرای آن هم شده بودند ، اما  عاقبت کارشان به کجا انجاميد و نهايت منزلشان درهمين جاست که دارم مشاهده می کنم ،  نمی دانم چگونه بگويم آيا واقعا رفت و آمد ما به اين محل ها درچه حدی است وبطور  متوسط درطول ماه يکبار سر می زنيم ازاين سرزدنها چه نتيجه ای حاصل می شود ، آيا به  خودمان می آييم و يا  اين به خود آمدنها فقط برای اندک زمانی است ، بعداز خارج شدن  از اين محيط ها ، اوضاع و احوال پيش آمده و تحولات بوجود آمده با خودمان از بين می  رود و مجددا به حالت قبلی خود برمی گرديم ! و غافل از همه چيز ، بازهم به زندگی خود  ادامه می دهيم ، طبيعی است زندگی کردن حق ماست و اين  را او به ما بخشيده است ولی  اين بخشش را هدف و غايتی درکاراست ، رسام زمان برای لحظه ها و ثانيه هامان نقشه ای  ترسيم کرده است ، ولی ما به او بی اعتنا هستيم و درپی کارخودمان ، آن هم چه کاری ،  اگر درخود خلوت کنيم و به اعمال و کارهامان نگرشی داشته باشيم خنده مان می گيرد ،  ما خودبرای خود قاضی دلسوزی می باشيم و نيازی به ديگران نيست ، نشانه های از اين  بيداری و آگاهی دروجودمان جاری است ، ولی ايراد کارمان ظاهربينی است به اسباب و  اشياء ظاهری و به چيزهای زودگذر توجه خاصی داريم و تصورمان اين است که اينگونه  پديده ها برای مان منافع حياتی دارد و اگر از اين ها بگذريم ديگر امکان ادامه زندگی  نداريم با  اينگونه تصورات و انديشه های واهی و پوچ همچنان درعرصه گيتی دست و  پا می زنيم غافل ا زاينکه درزير همين  خاک اشخاص قدرتمند تر و نيرومندتر و باهوش تر  ازما خوابيده اند ، کجابودند و چه شده اند ؟ !آری همه هستی خودشان و اموال و املاک  خودرا به ورثه سپردند و رفتند حالا وراث از امکانات ايجاد شده  توسط آنها ،  چگونه استفاده کردند جای بحث و تامل دارد ، آيا انسان عاقل از لحظه ها و ثانيه ها ی  عمر برای جمع مال و ثروت استفاده می کند و آن هم ازچه راهی وچگونه ؟ هرگز چنين کاری  نمی کند ، بلی برای ادامه زندگی و رفع نيازهای ضروری و ايجاد رفاه و آسايش نسبی  بخاطر تجديد قوی، چنين اقدامی منطقی و معقولانه است ، ولی اگر ازحد و اندازه اش  بگذرد ديگر داروی برای درمان دردهايمان نيست ، انسان خيلی ضعيف و بدبخت است ،  ازامکانات و استعدادهای درونی خود بهره برداری نمی کند و آن را بيهوده ازدست می دهد  زندگی خودرا درسستی و کاهلی سپری می سازد وهم و غمش فقط درمسائل مادی است ، هم  برسرخودش کلاه می گذرد و هم با اطرافيانش روراست نيست ، اگر کمی دربرخورد انسانها  نسبت به يکديگردرکوچه و بازار ، در ادارات و سازمانهای دولتی بنگريم خواهيم ديد که  اکثر کارها و اعمال درمسير ضاله و گمراهی است ، بی عدالتی ها  ، حق کشی ها ،  تبعيض ها ، گران فروشی و احتکارها ، تقلب های پی درپی ، دروغ ها و نيرنگ ها ، همه و  همه دسترنج کارهای ماست ، درفکر لحظه موعود نيستيم ، گردو غبارها و زنگارها وجومان  را فراگرفته است ، و بيش ازحد درغفلت بسر می بريم ، و مسافربودن و موقتی بودن خودرا  فراموش کرده ايم و درپی پيشرفت و ترقی خود نيستيم ، ترقی و بالارفتن را فقط درکنز و  ثروت و مقام و پست می دانيم و بطور متوالی خودمان را دور می زنيم ، خيلی بی رحم ايم  نه انصاف داريم نه وجدان بيدارکننده ، نه به هدف واقعی خود می نگريم ، مگر هدفی  درکاراست ، آيا خلقت مان بی مورد است ؟ درحالی که نه خلقت مان بی مورد و تصادفی است  و نه بی هدفيم .....

 دوستان اين متون  بصورت يک ضرب بدون تجديد نظر و اصلاح به نگارش در می آيد فرصتی برای اصلاح نيست  لطفا اشکلات را گوش زد فرمايید .