حيدر بابا ايلـــدريملار شاخاندا

سللـر سولار شاقليدايب  آخاندا

قيزلار اونا صف باغلايوب باخاندا

      سلام اولسون شــوکتوزه ائلوزه

منيم ده بير آديم گلسين ديلوزه

تفسیر 

در رعدو برق چه حكمتي وجوددارد ، صداي غرش آن چه نقشي درروند جاري زندگي آدمي دارد ، درآب و سيل و باران و طوفان چه رازي نهفته است ، اين همه علائم زيبا و دوست داشتني طبيعت چه چيزي را ثابت مي كنند ؟ چرا بايد سيلي وجود داشته باشد تا شاهد زيبائيها و جمال آن باشيم ، چرا بايد رعدو برقي و غرشي درآسمان ديده شود تا درعالم خلقت تحولاتي بوجود آيد ، تازه ، نگاه گرم و صميمي دوشيزگان و صف بستن آن چه ارتباطي با سيل خروشان و باران و طوفان زا دارد ، آري در ديد و بينش دوشيزگان روزگار حكمت خاصي وجود دارد دردرون اين حكمت نهايت اوج عشقي است ، عشقي كه بيانگر سالهاي حيرت و سرگرداني را درپشت سردارد بدون عشق حيات معني و مفهومي ندارد ، اين عشق است كه به زندگي گرمي و حرارت و اميد مي بخشد درسايه اميدهاست كه خلاقيت هاو ابتكارها درعرصه گيتي پديدارمي گردند دراين پويايي دگرگوني و تحولات نويي جاري است روزبه روز همه چيز نوتر مي شود تا حيات درعالم هستي جريان دارد نو شدنها هم ادامه دارد ، شاعر سلام خاصي به ايل و قبيله اش دارد وبه آنها يادآوري مي كند كه روزي من و من نوعي از اين ديار كوچ مي كنم اميدوارم يادي ازمن دردلهاتان باشد ، انسان با خاطره هايش زنده است انسان به بقا جاوداني اميد بسته است اين همه هياهو و غوغا و تلاطم بخاطر چيست ، براي اين است كه انسان دلش مي خواهد زندگي جاودانه اي داشته باشد دوست داشتن زندگي و اعتقاد به جاودانه بودن آن بذر اميدي است كه دردلها كاشته شده است .