با او فاصله زيادی داشتم با کوله باری از  خواسته های متنوع و رنگارنگ به سوی او درحال حرکت بودم ، لنگان لنگان به راه خود  ادامه می دادم از دور نظاره گراوضاع بودم دمی به خود فرو رفتم تا از درون پی به  برون برم ، يک چيزی درحال غوغا و فرياد بود به دنبال راهی برای رفتن بود ، هرچقدر  تلاش می کرد محلی برای عبور پيدا نمی کرد تمام راه ها بررويش مسدود به نظر می رسيد  درتنگنا قرارگرفته بود ، مشغول جنگ و جدال با آن شی بودم آن شی دردرونم فريادمی زد  ولی حواس من درجای ديگر پرسه می زد با اين پيچ و خم های داخلی همچنان به مسيرخود  ادامه دادم ، سرانجام به محلی رسيدم وبه ميکده ای برخوردم ديدم عده ای را که جام می  برسرکشيده بودند و مست و مبهوت بودند از خود بيخود شده بودند مستانه درحال رقص  وآواز بودند ، مجلس گرمی داشتند  به روی هم گل و نقل و نبات می پاشيدند ، و  گاهی اوقات اسراری از ناشناخته ها به همديگر بيان می کردند ، من همچنان سردرگم  ايستاده  و تماشاگر آنها بودم می خواستم داخل بزمشان شوم ، ولی راهم ندادند،  با يکی شان وارد مذاکره شدم درخواست کام نمودم ، اوبادقت به چهره ام نگريست بعداز  اندک مکثی گفت : درچهره ات نشانی از فريب و ريا ديده می شود  نيازی به بحث  بيشتر نمی باشد تو نمی توانی وارد بزم ما شوی ، تو رقاصی را متوجه نمی شوی  ،  تو معنی و مفهوم مستی را بدرستی  درک نکرده ای ، می دانم مريد مايی و طالب راه  ، ولی هنوز به مانرسيده ای  ، هنوز من و منيت دروجودت شعله وراست  ، با  ما نيستی  ، درجمع ما شور نوای خاصی وجود دارد  ، دربزم ما موسيقی هست ،  مطربان و نوازندگان می زنند و می خوانند ، و از صدای گرم وشورانگيز موسيقی مست می  گردند ، و حال می کنند و ازحال به جاهای مخصوصی دست يافته اند ، و به لذت های دست  می يابند که باورآنها برای تو غيرممکن است و چه بسا نتوانی آنهارا قبول کنی ، گفتم  من هم  موسيقی و آواز را دوست دارم و يک چيزهايی درک می کنم ، بدون شعر وآواز  ادامه زندگی برايم غيرمقدور است ، هرچقدر سعی کردم قانع اش کنم تا وارد بزمشان گردم  نشد که نشد ، من از او بيگانه بودم او غيرخودی را به محفلش راه نمی دهد بايد خودی  شد و آنچنان شد تا بتوانی خودرا در او هضم سازی ، فانی شدن دراو هم کارسختی است ،  با چهره غمناک درگوشه ای ماندم واز دور اعمال آنهارا کنترل می کردم دلبران درحال  رقص و پايکوبی بودند ، آواز عشق می خواندند ، شورو حال خاصی در آن جمع حاکم بود ،  اگراز عشوه ها و ناز های آن دلبر مستانه بگویم حالتان دگرگون می گردد  این  دگرگونی و تحولات داغونت می کند بگذريم  آن دلبر مستانه مرا ازخود راند و  تنهايم گذاشت ، اکنون نمی دانم بادرد تنهائی و فراق و جدائی چه کنم ، چون نی ناله  می کنم شکوه ها دارم از او  ازچرخ گردون گله ها دارم  چه می شود کرد به  راه خود ادامه دادم تا گشايشی و مفتاحی حاصل شود ، من که همه چيزم را به خاطر او  ازدست داده ام چيزی دربساط ندارم ولی تنهادلم باقی مانده است اودرحال تپيدن بود و  پی درپی مرابه سوی وصال فرامی خواند اماوصالی درکارنبود رشته سيم هاقطع شده بود ،  من همچنان دست و پا می زدم از سقوط کردن واهمه داشتم ، دستم به جائی بند نبود ،  بدنبال وصل شدن بودم ولی چون با او فاصله هاداشتم امکانی برای وصل وجود نداشت ، به  اصلاح درساختاردرونی نيازکلی داشتم ، با اين اصلاحات جزئی و کوچک نمی توانم کاری از  پيش ببرم ، من هنوز معنی و مفهوم واقعی می را بخوبی نمی فهم چه رسد به سایر مفاهیم  و مواردعينی و عملی ، شرم هم خوب چيزی است با اين معلومات اندک و شناخت هائی جزئی  می خواهم داخل مجلس بزم او شوم ، او حق داشت  مانع ام شود ، دنيای من با دنيای  او فاصله ها دارد  روياهای من با روياهای او همخوانی ندارد ، به خود آمدم تا  خودم را درحدتوانايی بااو تطبيق دهم ، اما اجرای اين هم آهنگی برای من به اين آسانی  ها هم نیست همانند اجرای لايحه خدمات کشوری ( هم آهنگی حقوق  کارکنان دولت )  بدليل زِياده خواهی بعضی از سردمداران برای دولت امکان پذيرنيست ، اگر بخواهم  دوباره اتصال برقرارشود بايد کارهای زيادی انجام دهم ، البته به آن اندازه ای  نرسيده ام تا اقدامی انجام دهم شوريدگی هم معنی ومفهم خاص خودرا دارد آن هم بريدن  از خواهش های مادی و معنوی است ، دراين امر هم ميزان و سنجشی نهفته است ، بنابراين  اگر همه چيز را ازدست بدهم باز هم از او فاصله گرفته ام ، آنچه که او می خواهد  نيستم بايد همانند او باشم و براساس ضوابط ومقررات او حرکت کنم اگر نباشم امکان  برقراری مجدد اتصال از محالات است ، درپيش خود بدنبال راه حل نهايی بودم تابتوانم  خودم را از اين گرفتاريها و شقاوتها رهائی دهم ، سيلی از يک طرف درجريان بود باد هم  درحال وزش ، طبيعت همچنان طبق روال به کارخود ادامه می داد گل هم درحال رویش  وشکوفائی و دادن بو و عطر دلاويز ، فعل و انفعالات در طبيعت برای من درس بزرگی بود  تا راه واقعی خودرا بيابم سعی کردم بار ديگر اتصال را برقرارکنم بازهم وصل نشد اين  بار نقص فنی داشت ، بايد سيم های درون خودرا ترميم کنم او مقصر نيست ، من نمی توانم  دريافت کنم من مشکل دارم  من آمادگی ندارم ....