بس غريب افتاده است آن مورخط گرد رخت     گرچه نبود در نگارستان خط مشکين غريب 

شرح بیت    

در اين عالم خاکی انسان آگاه و به رشد نهائی رسيده غريب هست ،  چون همنوعان خود،  آن را درک نمی کنند ،  آنچه که آگاهان بدان رسيده اند ديگران به آن دست نيافته اند ،  آنان در بين مردم هستندو با مردم معاشرت می کنند و رفت و آمد می نمايند ولی احساس فراق و تنهائی می کنند ، با اندوهی بيشمار و دلی مملو از درد و رنج به حيات خود ادامه می دهند،  ولی اگر از محيط و نادانی به سوی مردم آگاه و دانا و با بصيرت مهاجرت نمايند،  به صفوف عاشقان واقعی متصل خواهند گشت و درگلزار عشق و معنی از عطر دل انگيز معشوق بهره مند خواهند شد،  و تجليات معشوق روح ظريف عاشق را سرشار از عشق ومعنی خواهد کرد.