نامه پارلی به دخترش
بخشی از نامه چارلی چاپلین به دخترش
دخترم جرالدین , پدرت با تو حرف می زند , شاید شبی گرانبهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد , آن شب است که این الماس آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود وسقوط تو حتمی است .. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند بار تورا بفریبد , آن روز که بند بازی ناشی خواهی بود ,بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند . ازاین رو دل به زر و زیور مبند . بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه می درخشد ... اما اگر دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش وبه راستی اورا دوست بدار ومعنی این را وظیفه خود درقبال این موضوع بدان .. به مادرت گفتم که دراین خصوص برای تو نامه ای بنویسد . اوبهترین معنی عشق را می داند او برای تعریف معنی عشق , که معنی یکدلی است شایسته تر از من است ...دخترم هیچکس وهیچ چیز را دراین جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خودرا به خاطر آن عریان کند ... برهنگی بیماری عصر ماست به گمان من , تن تو باید مال کسی باشد که روحش رابرای تو عریان کرده است .