گئتمه دايان آی گـــؤلوم
اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 15
گئتمه دايان آی گـــؤلوم
سنه قوربان سئوگـــولوم
گئجـــــه گؤنوز آغليرام
بير سؤزدئه کی من گؤلوم
غم و اندوه تمام وجودم را فراگرفته ، و شب وروز م با گريه و زاري سپري مي گرددكاسه صبرم لبريز گشته ودراثر دل تنگي و بي تابي رمقي دروجودم نمانده است ، در پي يافتن مراد و محبوبم به كوچه و پس كوچه هاي عالم هستي مي نگرم ، او درحال رفتن ، من درپي گشتن و نگهداشتن ، تشنه كلام گرم و آتشينم اما به من اعتنائي نداشته و بدون توجه از كنارم مي گذرد و من سوخته را به حال خود واگذاشته و آتش درونم را شعله ورتر و دردم را افزونتر ساخته و ديگر تحملم را از دست داده ام توانائي مقاومت از وجودم سلب شده است ، تحير و حيراني تارپودم را سوزانده درعالم آنچناني بسر مي برم همه چيزم با او بوده با رفتنش با ماندش ، نه از ماندنش سيراب گشتم نه از رفتنش به اوج نقمت رسيدم ، درتنگناي وجود سرگشته و مبهوت مانده ام فرقت و جدائي زمين و زمان نمي شناسد ، وجودم را به سوي بيابانها و صحراها سوق داده است ، دردرون ذره ها به جستجوي او پرداخته و براي وصال و ديدن او لحظه شماري كرده ، ساعتها و ثانيه ها روز ها و شب ها برايم بي ارزش شده است ، درهرجا سر مي زنم نشانه هايي از او مي يابم ولي با من سخن نمي گويد از من گريزان است ، من به دنبال او او از من گريزان ، نمي دانم چه كنم افكار و انديشه هايم از وجودم رخت بربسته و عقلم خاموش ، اما دردرون نيرويي درحال غوغا و فرياد زدن است ، انگار به اوج بيداري رسيده ام انگاراز چيزي لذت مي برم ولي توانائي بيان آن را ندارم ، ازخود بيخود شده ام به سوي او شتابان درحال حركت و ازاو كام خواستن و درانتظار پاسخ ماندن ، درمقابل عمل به دنبال عكس العملش بودم ، جرياني دروجودم شعله ور است و مرا به سوي ديدن و كام گرفتن از او هدايت مي كند دراين هدايت مشعلي د رحال افروخته شدن است درشعله هاي اين مشعل رازهاي بيشماري نهفته است ، بايد رفت و حس كرد بايد فرياد زد بايد گريه و زاري كرد بايد درخواست كرد اگر با نيت خالصانه و براساس اصول و معيارهاي منطقي خواسته هاي خودرا مطرح سازيم امكان موفقيت حتمي است ، درگفتاروسخنان نغز و لدتبخش او امواج شادي و نشاط موج مي زند![]()