فلک منــی يئخاندا
اودلو سؤزلر یاناراؤره کده - بخش 9
فلک منــی يئخاندا
غم قلبيمـی سئخاندا
تانيشلاريم ياد اولدو
واريم الدن چيخاندا
عجب عزت و شوكتي داشتم درنعمت و ناز بسرمي بردم و دورو برم پراز اقوام و آشنايان بود ، به هرجا و هرمكاني سرمي زدم مورد تكريم و تعظيم خاصي قرارمي گرفتم و خودرا فرد بانفوذي مي پنداشتم گفته هايم بلافاصله توسط اقوام و دوستان عملي مي شد و كسي به گفتارم اعتراضي نداشت ، اگرشيوه كارو عملم براساس اصول و موازين عقلي هم نبود باز هم ديگران از متدو روش من استقبال مي كردند و آنچه كه من انجام مي دادم آنها هم همين را مي كردند دراوج تكبرو خود خواهي به خود مي باليدم كه عجب آدم مهمي شده ام كه همه ازمن تبعيت مي كنند ودراين غفلت و بي خبري بسيار شادمان بودم ، ناگهان گردونه زمان تغييريافت ، مال و منال و جاه و شوكتم فروريخت . ديگر از اقوام و آشنايان خبري نبود ديگر كسي سراغم را نمي گرفت ، تك و تنها مانده بودم به خود آمدم از غفلت و بي خبري بيدار شدم و دريافتم كه آن همه احترام و تعظيم بخاطر ثروت و دارائي ام بود نه بخاطر خودم ، راستي چراچنين است به چه دليل تفكر و انديشه مردم بدين سو سوق داده شده ، چرا فرهنگ و هويت اصلي مان را ازدست داده ايم و فقط به چيزهاي زود گذر و آني اهميت مي دهيم چرا به انسان و انسانيت اعتنائي نداريم ، آيا هويت واقعي ما با داشتن ثروت و مقام تعريف شده است يا چيز ديگري هست ، آيا هدف از آفرينش انسان براي رسيدن به ثروت هنگفت و داشتن عمارتي سربه فلك كشيده و عيش و عشرت نامشروع است ، تا كي بايد از فلسفه عالم هستي و هدف واقعي خلقت بدور باشيم ، اين همه خلقت ستيزي بخاطر چيست و چه دردي را درمان مي كند و چه مشكلي را حل مي نمايد ، آيا وقت آن نرسيده كه واقع بين باشيم و خوشبختي را درجاي ديگر جستجو كنيم و از دارائي و ثروت مشروع بعنوان وسيله براي رسيدن به اهداف عالي بهره گيريم ، ثروت و دارائي باد آورده انسان را سرگردان ساخته و از واقعيت هاي زندگي دور مي سازد و عامل ظلم و استبداداست![]()