هرکس بنده ی شهوتش شد هوی و هوس براو غالب گشت

بشهوت چو گردن زند بنده ای      بگرید دو صد بارازخنده ای

براو چیره گردد هوی و هوس      سرانجام آید به تنگ از نفس

نقل از کتاب هزارگوهر منتخب کلمات قصارنهج البلاغه ص247

دنیاعجایب وشگفتی های زیادی داردوهرکدام از آن ها حرف های برای گفتن دارند خواسته های انسان بی نهایت است ودردرون آن حرص زیادی نهفته است ومدام اورا به سوی زیادخواهی می کشاند وشب وروزش را تیره و تارمی سازد وهردم درپی یافتن ورسیدن به چیزی است ودراین راه سختی های زیادی متحمل می شود متاسفانه اهدافش منطقی ومفید نیست

 واصراردارد که به همه چیز برسد وازهمه چیز به نفع خود استفاده کند خودخواه و کینه جوست , اسیر هوس های زودگذرنفسانی است به خوشی های آنی دل بسته است به گذرزمان توجه ندارد لحظه ها وثانیه هارا بیهوده هدرمی دهد تصورمی کند که تاابد دراین دنیا ماندگاراست یکه تازی می کند دراوج اقتداربه احدی رحم نمی کند قدرت خودرا به رخ مردم می کشد وهستی مردم را ساقط می سازد

ازاقدامات غلط و ظالمانه خود خوشحال است وروزافول خودرا نمی بیند به مرگ و حسابرسی فکرنمی کند چه درروزقیامت محاسبات اعمال را قبول داشته باشد چه نداشته باشد این روزوجودداردوکنترل اعمال شدنی است , شکی درآن نیست

 وجودهرپدیده در عالم برای هدفی است وبرای هرذره ای برنامه خاصی وجوددارد چه رسد به انسان مگر میشود انسان بدون حساب باشد وهرکاری که دوست داشته باشد آن راانجام داده و پاسخگونباشد وکسی او رامواخذه نکند وبنده خواهش های خود باشد