چو کس نفس خودرا شناسد درست 

کسی که خودرا شناخت , شایسته است که ملازم قناعت و پاکدامنی باشد

چو کس نفس خودرا شناسد درست     نباشد زتهذیب آن هیچ سست

زپاکی و عفت نگرددجدا     کند دوری از هر بد و ناروا

چو دنیای دون را شناسد کسی  

کسی که دنیا را شناخت سزاوار است که آن را ترک گویدواز آن کنار رود

چو دنیای دون را شناسد کسی      سزد گر به ترکش بکوشد بسی

کند گوشه ی عزلت او اختیار      نگرددزسیر جهان بی قرار

سزد گرخردمند با بذل مال  

خردمند باید با مالش ستایش مردم را جلب کند و خود را از خواهش از آنان بازدارد

سزد گرخردمند با بذل مال    کند خویش ممدوح اهل سوال

بپرهیزد از خواری خواهش او     کند با قناعت خود آرایش او

چو کس باشد آگهه از تعجیل مرگ 

کسی می داند بزودی از این جهان رخت برخواهد بست, باید ساز و برگ رفتنش را بخوبی فراهم کند

چو کس باشد آگهه از تعجیل مرگ     سزد گربود درپی سازو برگ

بخوبی فراهم کند زادره     نگرد بروز جزا رو سیه

چو باشد ترا قصد تهذیب خویش

کسی که قصد اصلاح خود و حفظ دینش را داردباید از آمیزش با اهل دنیا بپرهیزد

چو باشد ترا قصد تهذیب خویش     چو خواهی نگهداری آیین و کیش

سزد گرکنی گوشه ای اختیار      تو از اهل دنیا شوی برکنار

زپاکی چو یابد کسی زیب و فر 

پاکدامنی و قناعت دلیل برعقل انسان است

زپاکی چو یابد کسی زیب و فر     بود ازقناعت هم او بهره ور

یقین دان نباشد به جز عاقل او     چو نادان ندارد چنین خلق و خو

دلالت کند بخل و کین برلئیم 

بدکرداری و زشت خویی و بخل نکوهیده نشانه های شخص ناکس و پست است

دلالت کند بخل و کین برلئیم     دگر زشتخویی و خلق ذمیم

دگر سو ء رفتارو کرداربد     تورا عار میباید از کاربد

بود این سه از رادمردی نشان 

منتشرساختن نیکی و احسان و دوری از منت گذاشتن دلیل برجوانمردی است

بود این سه از رادمردی نشان     پراکندن نیکی اندر جهان

زمنت گذاری حذر داشتن     دگر بذر جور و سخاکاشتن