وقارمعلم بود زیب علم  

وقارمعلم آرایش علم است

وقارمعلم بود زیب علم      جمالش بود بردباری و حلم

معلم کند کار پیغمبری      بخدمت نباشد از او بهتری

اگر فتنه رابیش باشد دوام   

حاکم ظالم بیدادگر بهتر از فتنه ای است که دوام یابد

اگر فتنه رابیش باشد دوام      کند فتنه گر بهر شورش قیام

بود حاکم ظالم زشتکار      نکوتراز آن فتنه ی پایدار

چو باشد به پرهیز راه نجات   

پرهیزی که انسان را نجات دهد بهتر از طمعی است که اورا هلاک کند

چو باشد به پرهیز راه نجات     تبه گرددازحرص و آزت حیات

به از آزمندی بود آن ورع      بخواری فتد آزمند از طمع

بود آبروی تو چو ن آب سخت  

آبروی تو آب سختی است که خواهش آن را روان می کند و می ریزد, پس بنگر که آن را نزد چه کسی می ریزی

بود آبروی تو چو ن آب سخت     چو جاریش سازی شوی تیره بخت

چو با مسئلت کردی آن را روان     بیندیش نزد که ریزی تو آن

بود آشتی به زجنگ و ستیز 

آشتی را تا هنگامیکه موجب ضعف اسلام نشود بهترازجنگ و ستیزیافتم

بود آشتی به زجنگ و ستیز     نباشد مگر هیچ راه گریز

رصد صدمه از اوبه اسلام  ما     بزشتی گراید از آن نام ما

چو با صدقه منت گذاری بکس 

گناه صدقه ی شخص منت گذاربرثواب آن می چربد

چو با صدقه منت گذاری بکس      ترااین چنین بذل و انفاق بس

گناهش زاجرش بود بیشتر      مزن بردل بینوانیشتر

کسی را بود عزت و احترام 

آبرومند کسی است که با بلندی قدرفروتنی کند و بابزرگی کوچکی نماید

کسی را بود عزت و احترام     که باشد فروتن چو دارد مقام

کند پیشه افتادگی آن بلند      بپرهیزد از نخوت آن ارجمند

بود دور از مومن پارسای

بخداسوگند خداوند پاک مومنی را عذاب نمی کندمگر بعلت بدگمانی وکج خلقی وی

بود دور از مومن پارسای       بروز قیامت عذاب خدای

مگر بدگمان باشد و زشت خوی       که بد خوبتر باشد از زشت روی

بنااهل نیکی سزاوارنیست  

کسی که درباره غیرمستحق خوبی کند, نیکی خودرا تباه کرده است

بنااهل نیکی سزاوارنیست    بهرجای شایسته هرکارنیست

مکن  نیکی خویشتن را تباه     برادرزبیراهه بشناس راه