کسی را که اشرارهمدم بود 

کسی که با بدکاران بیامیزد خردمند نیست

کسی را که اشرارهمدم بود      همه کاراو خوردن غم بود

خطا میکند نیست فرزانه او       زعقل است بیچاره بیگانه او

 

تورا نیست درکثرت مال خیر 

خیربه این نیست که مال و اولاد ت زیاد شود , بلکه به این است که دانشت بیشتر گردد و حلمت قوت گیرد

تورا نیست درکثرت مال خیر       چو آن را تو باقی گذاری به غیر

نه درکثرت اهل و فرزند خویش      به علم و بحلم است باشد چو بیش

زناکس تو امید نیکی مدار  

کسی که زیاد دروغ گوید ایمن , و آنکه بسیار گناه کند پیمان نگهدارنیست

زناکس تو امید نیکی مدار       که کاذب  نباشد امانتگزار

نه فاجر نگهدارپیمان بود        نه کاذب باخلاق انسان بود

زغربت نباشد به کس ننگ و عار 

غریبی ننگ و عار نیست بلکه ننگ و عار نداری دروطن است

زغربت نباشد به کس ننگ و عار    وطن غربت است ارتو باشی فگار

چه نالی زغربت تو ای کامکار      که ننگ است درخانه بودن ندار

کمندی بود بهر ابلیس خشم 

برای شیطان  کمندی بزرگتر ازخشم و زن نیست

کمندی بود بهر ابلیس خشم        نپوشد زاغوای و تزویر چشم

کمنددگربهراو زن بود       به عقل وبدین تو رهزن بود

کسی  کاخرت را برد او زیاد 

کسی که به اصلاح کار آخرتش نکوشد مومن نیست

کسی  کاخرت را برد او زیاد     نکوشد به اصلاح امر معاد

نباشد ورادین و ایمان درست       چو اندراصول است بسیار سست

 

زشهوت پرستی گناهی بتر

بین گناهان  گناهی از پیروی شهوت بدتر نیست , آن را فرمان مبرید که شمارا از یاد خدا باز می دارد

زشهوت پرستی گناهی بتر       نیاید مرا هیچ اندر نظر

نمایی چو زنجیرشهوت رها      تورا بازدارد زیاد خدا

زاصرار برظلم و جور و ستم  

هیچ چیز مانند اصرار برستم  انسان را به سوی نابودی نعمت و زود رسیدن بلا نمی خواند و نمی کشاند

زاصرار برظلم و جور و ستم        نباشد بتردرزوال نعم

بلا نیز اندر پی آن رسد       همه روز و قدرت به پایان رسد

اگر بود ذات خدارا شریک 

اگر خدایت را شریکی بود البته فرستادگانش پیش تو آمده بودند

اگر بود ذات خدارا شریک      همه کارخلقت نمیبود نیک

رسولان اورا تو دیدی تمام     کسی نیست همتای  او والسلام

گرازآنچه از عمرکردی تباه 

اگر ازآنچه ازعمرگذشته ات تباه کرده ای , پند می گرفتی  بقیه آن را حفظ می کردی

گرازآنچه از عمرکردی تباه      ترابود زان عبرت و انتباه

غنیمت شمردی تو آینده را      خریدی به فانی تو پاینده را

بودگرکسی آگه زلطف خدا 

اگرنماز گزار بداند تا چه اندازه  رحمت خدااورا فرو گرفته , البته سراز سجده برنخواهد داشت

بودگرکسی آگه زلطف خدا      بدانگه که سازد نمازی ادا

نخواهد سراز سجده کردن بلند     بدین پایه باشد نماز ارجمند

 

بنادان رسد هرزیان و گزند 

زبان نادان کلید مرگ اوست

بنادان رسد هرزیان و گزند      چو روزی هم او اندرافتد به بند

زیانش همه از زبانش بود      زبان آفت جسم و جانش بود

هلاک و نجاتت بود از زبان  

اگر زبانت را نگهداری نجاتت میدهد و اگر رهایش سازی هلاکت می کند

هلاک و نجاتت بود از زبان       چو خواهی شوی راحت از دست آن

ببندش زهر زشت و هرناروا    مکن آفت جان خودرا رها

بود گفته راست بهتر زمال  

زبان راستگو برای انسان بهترازمالی است که آن را کسی به میراث برد که سپاسگزارنیست

بود گفته راست بهتر زمال      چو مال است برصاحب خود وبال

تواز گفته ی راست تحسین شوی       زوراث پیوسته نفرین شوی

چو با گفته کردارتوام شود  

گفتارکفایت نمی کند مگر آنکه با عمل توام گردد

چو با گفته کردارتوام شود       تورا هرچه خواهی فراهم شود

بگفتن نه هرمشکل آسان شود      چو اندرعمل کس هراسان شود

نخواهد رسیدن به فیض بهشت

ببهشت نخواهد رسید مگرکسی که با خودش جهاد کند

نخواهد رسیدن به فیض بهشت        مگر آنکه تخم هوس را نکشت

به پیکاربا دیو نفس پلید        به پیروزی و سرفرازی رسید

مکن بیش درکسب روزی تلاش

آنچه قسمت تواست از دستت بیرون نمی رود , پس در طلب روزی آهسته باش

مکن بیش درکسب روزی تلاش      بیا اندکی کند و آهسته باش

به قسمت تو خواهی رسیدن همی      مشو ناامید ازمقدردمی

به هرجا به هرچیز آفت بود 

برای هرچیزی آفتی است و آفت نیکی  همنشین بداست

به هرجا به هرچیز آفت بود      نه بی رنج البته راحت بود

بود آفت همدمی یاربد       ترا یاربد بدتر ازماربد

به هر چیز بذری و تخمی بود  

هرچیزی را تخمی است و تخم بدی آزمندی است

به هر چیز بذری و تخمی بود       به کشتن زمینی و شخمی بود

بود تخم شرو بدی حرص و آز      مکن سینه برکشت این تخم باز

 

به هرچیز البته باشد زکات  

هرچیزی زکاتی دارد, زکات عقل تحمل نادانی جاهلان  است

به هرچیز البته باشد زکات      زکات است واجب چو صوم و صلات

زکات خرد رفق با جاهل است      چو جاهل زاعمال خود غافل است

نبود آفرینش زترس و زبیم 

خداوند پاک مردم را ازروی ترس نیافریدو بخاطر سود خودش از آنان عمل نخواست

نبود آفرینش زترس و زبیم       نه جز لطف پروردگارکریم

نه زآن ره که سودی برد خویش       عمل خواست خالق زهر مرد و زن

ترا درنظر آید ارزشت خوب  

کسی که بدرا خوب شمرد و ازگفته ناصح روی گرداند پیروز نشد

ترا درنظر آید ارزشت خوب       نکوبینی ازجمله نقص و عیوب

گریزنده باشی زاندرزو پند       نه پیروزباشی نه دورازگزند

چو برخود کسی گیرد از بخل سخت

کسی که برنفس خویش بخل ورزید و مالش را برای دیگری واگذاشت موفق نشد

چو برخود کسی گیرد از بخل سخت       امیدی نباشد برآن تیره بخت

بود خازن او نیست دارای مال       چو براواست آن مال وزرووبال

بمال ارنگه داشتی عرض خویش  

آنچه از مالت آبرویت را نگه داشت ازدستت بیرون نرفته است

بمال ارنگه داشتی عرض خویش     تورا قیمت و قدر آن بود بیش

نه آن مال بیرون شد ازدست تو       نه خارج شد آن گوهر از شست تو

چو از مال خود فرض کردی ادا 

آنچه ازمالت ادای واجبات خود کردی ضایع نگردیده است

چو از مال خود فرض کردی ادا       زتشویش و تشویر گشتی رها

نکردی تبه ثروت و مال خویش       ترا بهره از آن بود هرچه پیش

به نایاب چون کس کند آرزو   

هرکس چیزی را که نمی یابد بخواهد , به زیور پرهیزکاری آراسته نیست

به نایاب چون کس کند آرزو        نماند ورا عزت و آبرو

نه دیبای تقوی بود دربرش        نه تاج خرد باشد اندر سرش

حکیم ارشود حکمتش بیشتر 

هرچه حکمت نیرو یابد خواهش نفس کاستی پذیرد

حکیم ارشود حکمتش بیشتر      براه صواب او رود پیشتر

وراخواهش نفس کمتر شود      به اکسیر پرهیز چون زرشود

فرومایه چون برمقامی رسد  

فرومایه هرچه مقامش بالارودمردم نزدش کوچکترشوندولی شخص بزرگ بخلاف این است

فرومایه چون برمقامی رسد       به نانی و آبی و نامی رسد

نبیندبه جز عیب و نقص آن لئیم     کجادیده ای باشد اینسان کریم؟