به احسان توانی کشیدن به بند
گردنها با نیکی به بند کشیده می شوند بخشش عیب هارا می پوشد
به احسان توانی کشیدن به بند زمخلوق گردن تو ای هوشمند
شود عیبهایت به بخشش نهان به مدحت گشایند مردم زبان



گردنها با نیکی به بند کشیده می شوند بخشش عیب هارا می پوشد
به احسان توانی کشیدن به بند زمخلوق گردن تو ای هوشمند
شود عیبهایت به بخشش نهان به مدحت گشایند مردم زبان



برکت مال درصدقه است
تورا صدقه اموال افزون کند گرفتاری ازخانه بیرون کند
اگر باغبان فضله ی رزبرد از آن بیش انگورشیرین خورد



گزند حادثه به اندازه بلندی رتبه است ( هرچه مسئولیت بیشتر باشد خطر زیادتراست)
تراگربود رتبت ارجمند فزونتررسدبرتو رنج و گزند
وگر باشد آسایشت آرزو زگمنامی آن را تو کن جستجو



باردرخت دانش کردارنیک است نه گفتارنیک
عمل میوه ی باغ دانش بود تراباید این سو گرایش بود
نیاید به سامان زگفتارکارها عمل باید ای مرد نیکو شعار



برآرزوها تکیه مکن که این کار شیوه ی ابلهان است
مکن تکیه برآرزوها ی خویش بیاجان من درعمل کوش بیش
که آن شیوه ی شخص نادان بود رسیدن بدانها نه آسان بود



هرزه گو مباش زیراهرکس بیشتر بگویدگناهانش هم بیشتر می شود
ترا باید از هرزه گویی حذر مکن خسته خودرا دراین رهگذر
کلام تو چون گردد از حد برون گناه تو زآن نیز گردد فزون



ازمکرو خدعه بپرهیز , زیراخوی زشتی است
مکن خدعه را پیشه ای حیله گر بزشتی چنونیست خوی دگر
ندانی سرانجام مکارچیست ؟ ندانی براو زارباید گریست؟



با جویندگان عیوب مردم دوستی مکن زیرا همنشین این اشخاص از شرشان ایمن نیست
چو کس در پی عیب مردم بود از اودور شو که او کژدم بود
سلامت نماند ازاو یار او چه زشت است کالای بازاراو



ازخشم دوری گزین که آغازش دیوانگی و فرجامش پشیمانی است
بود اول خشم بیشک جنون نگرددبگرد غضب جززبون
پشیمانی آرد سرانجام کار چو آن میوه ی تلخ آرد ببار



ازدوستی با ابله بپرهیز زیرااو می خواهد بتو سود برساندولی ضررمی زند
مکن همنشینی تو با ابلهان مبادا تورا تیره گردد روان
چو باشد پی سودت آن بی خرد زنادانی آنگه ضررها زند



ازغیبت گریزان باش ریرا مردم را بدشمنی با تو برمیانگیزد
به غیبت میازارجان کسی که دشمن شود با تو مردم بسی
کسانیکه غایب زیش تواند چرا جمله آماج نیش تواند



با بدان همدم مباش زیرا چون از دستشان آسوده باشی برتو منت میگذارند
زاشرارپیوسته کن احتراز مبادت بدین قوم هرگز نیاز
که چون باشی ایمن زآزارشان گذارند منت بدین کارشان



بخاطر نیکی برکسی منت مگذار زیرا منت گذاشتن نیکی را تباه می کند
به نیکی , نمیباش منت گذار که بادست خود میبری اجرکار
زمنت شود کارنیکو خراب چنان که آب ناگه نماید سراب



بدگمان مباش زیرا بدگمانی عبادت را تباه می سازد و گناه را بزرگ می کند
نباشد بترز آدم بدگمان که از بدگمان کس ندارد امان
کند بدگمانی عبادت تباه فزاید بمیزان جرم و گناه



درارتکاب گناه اصرارمورززیرااصراردرگناه ازبزرگترین گناهان و بالاترین جرائم است
زاصراردرجرم اندیشه کن بیاطاعت و بندگی پیشه کن
که اصراراندرگنه ای جسور بودبدترین جرم و فسق و فجور



سخنان خنده آورمگو اگرچه از قول دیگری نقل کنی
به بیهوده مشکن تو قدرسخن بیندیش و میگوی , یادم مزن
زمضحک مبادا حکایت کنی وگرخود نگویی روایت کنی



با گنهکاران همنشینی مکن زیرا هرکس از کار گروهی راضی باشد مانند کسی است که درداخل آن گروه است
مشو همدم اهل فسق و فجور چو گشتی , شوی از ره راست دور
چو باشی به اعمال قومی رضا شریکی کنند اربد و ناسزا



آشکارا گناه مکن زیرا آن از سخت ترین گناهان است
مگرد آشکارا بگرد گنه کز آن روزگارتو گردد سیه
بتر نیست زان هیچ جرم دگر ترا دوری از آن پسندیده تر



از شک بپرهیز زیرا دین را تباه و یقین را نابود می سازد
حذر باید از شک و تردید رای که فاسد کند دینت ای پارسای
یقین ترا نیز زایل کند صحیح ترا نیز باطل کند
ستمکارمباش زیرا خداوند بوی بهشت را به مشام ستمکارنمی رساند
بیا تاتوانی ستمگر مباش توتخم بدی را بهرسو مپاش
خداکی گذارد نسیم بهشت رسد برمشام ستمکارزشت



از چاپلوسی بپرهیز زیرا تملق شیوه ی مردم با ایمان نیست
ترا باید ازچاپلوسی حذر مکن تاتوانی از این رهگذر
کس ار پیرو راه ایمان بود از این خصلت بد گریزان بود



منافق مباش زیرا آدم دو رو نزد خدا آبرویی ندارد
مگرد ای پسر هیچ گرد نفاق بروتاتوانی براه وفاق
نباشد بتر کس زشخص دورو ندارد به نزد خدا آبرو



خودپسندمباش که آن نقص و عیب تراآشکارسازد و دشمنی ها را نسبت بتو برانگیزد.
نباشد کسی بدتراز خودپسند که او نیست اندرامان از گزند
هویداشودعیب آن خود ستا بود دشمن جمله خلق خدا



ستمکارمباش زیرا ظلم از بزرگترین گناهان است وظالم روز رستاخیز نزد خدا مورد بازخواست قرارمی گیرد
گناهی بزرگ است ظلم و ستم گریزان شد از آن نبینی توغم
ستمکاربدگوهربی حیا سزادیدخواهد بروزجزا



ستم مکن زیرا ستم در افتادن را نزدیک می کند و ظالم را مورد عبرت دیگران قرارمی دهد
نخواهی شد ار عبرت ای باخرد ترادوری ازظلم و عدوان سزد
بود کوته عمر ستمکاردون نپائیده دیری شود سرنگون



از زشتی ستیزه بپرهیز زیرافروزنده ی آتش جنگ هااست
برو تاتوانی لجاجت مکن تودر آنچه گوئی سماجت مکن
کز آن آتش جنگ را روشن شود تورادوست یکباره دشمن شود



از سخن زشت بپرهیز زیرا دلهارا به کینه میاورد
بزشتی میالای هرگز دهان به بیهوده گفتن تو مگشازبان
کز آن آتش کینه روشن شود تراخلق بسیاردشمن شود


