بود آگه ازلغزش خود چوکس  

هرکس به خطای خودش بینا باشد لغزش دیگران نزدش کوچک خواهد بود

بود آگه ازلغزش خود چوکس     ورادیدن عیب خویش است بس

نبیند او لغزش دیگران      وگربینداو چشم پوشد از آن

کنی راز دیگرکسان را چو فاش  

هرکس در اسراردیگری کنجکاوی کند خدااسرارش را فاش می سازد

کنی راز دیگرکسان را چو فاش      تواز سرخودهیچ ایمن مباش

کندعالم الغیب آن را عیان      فروبنداز رازمردم زبان

چوپرسنده باشی به عهد صغر 

هرکس درکودکی بپرسد دربزرگی جواب گوید

چوپرسنده باشی به عهد صغر       زدانش شوی بیشتربهره ور

بوقت بزرگی توگویی جواب      بپرهیزی ازگفته ی ناصواب

چوگوید کسی آنچه شایسته نیست  

هرکس چیزی را که شایسته نیست بگوید آنچه را دوست ندارد بشنود

چوگوید کسی آنچه شایسته نیست       هم او بشنود آنچه بایسته نیست

بیندیش وانگه به گفتن در آی      برولب فرو بند از ناروای

کسی را کوتاه باشد سخن  

هرکس کمتر بگوید گناهانش کمترمی شود

کسی را کوتاه باشد سخن       نیفتد زگفتن برنج و محن

گناهان او نیزکمترشود       مراوراتامل میسرشود

چو کوتاه باشد کسی را کلام  

هرکس کمتر بگوید عیبش پوشیده می شود

چو کوتاه باشد کسی را کلام           مصون ماندش عزت و احترام

نهان ماند عیبش زچشم کسان        ملامت نگرددزسوی خسان

چورسم امانت نیاری بجا  

هرکس امین نباشد ایمان ندارد

چورسم امانت نیاری بجا         نباشد تراگربه پیمان وفا

ترادین و ایمان نباشد درست      بود پایه ی اعتقادتوسست

بذات خود ارمعرفت یافتی

هرکس خودرا بشناسد پروردگارش را شناخته است

بذات خود ارمعرفت یافتی    زاهریمنی روی برتافتی

ازاین ره بذات خدا پی بری      چو نیکو بدین بوالعجب بنگری

چوکس رانکوهیده باشد روش  

مرگ شخص بدرفتارباعث شادی مردم است

چوکس رانکوهیده باشد روش        کنددشمن و دوستش سرزنش

به مرگش همه خلق شادی کنند     نه دیگر از او هیچ یادی کنند

هرآن کس بود پیرو دیو نفس  

هرکس پیرو هوا وهوس خود باشد هلاک گردد

هرآن کس بود پیرو دیو نفس      خورد گول اهریمن و دیونفس

به کشتن دهد عاقبت خویش را     چو فرمان بردآن بد اندیش را

چو بررای خود کس کند اکتفا 

هرکس به رای خودش تنها اکتفاکند هلاک گردد

چو بررای خود کس کند اکتفا      نباشد بفکرکسش اتکا

سرانجام اندرهلاک اوفتد      زعجب و غروراو بخاک اوفتد

نباشد بترکس از آن بدگمان  

بدگمان بداندیش گردد

نباشد بترکس از آن بدگمان        که تیرافکند نابجاازکمان

بد اندیش گردد سرانجام او      گریزند مردم از این خلق و خو

کشد گرکسی نفس اماره را    

هرکس با خود جهاد کند پرهیزکاری را کامل کرده است

کشد گرکسی نفس اماره را        گشاید به خود او درچاره را

بتوفیق تقوای کامل رسد       براو ازخدا لطف شامل رسد

چو بی آزمایش کنی اعتماد

هرکس پیش از آزمایش به چیزی یادیگری اعتماد کند پشیمان گردد

چو بی آزمایش کنی اعتماد     بشخصی تو ای مرد نیکو نهاد

پشیمان شوی آخر از کارخویش      رسد برتو از هرطرف طعن و نیش

هرآن کس که او یاورحق شود 

هرکس حق را یاری کند پیروز گردد

هرآن کس که او یاورحق شود      به احرارو ابرارملحق شود

شود رستگاراو به هردو سرای      چنین زد امام سرافراز رای

بتردرجهان از ستمکار نیست  

هرکس ستم کند مورد ستم قرارگیرد

بتردرجهان از ستمکار نیست      چنو هیچکس مردم آزارنیست

کشی برکسی چون تو تیغ ستم      ستم بینی از دیگری لاجرم

شود بردباری اگر پیشه ات  

هرکس بردباری کند گرامی شود

شود بردباری اگر پیشه ات      نباشد شتاب اندر ادیشه ات

گرامی شوی نزد خلق خدا      چنین است کرداراهل رضا

ترا چرب و شیرین بود گرزبان 

هرکس شیرین سخن باشد دوستانش بسیارشوند

ترا چرب و شیرین بود گرزبان     ببندی زهرناروائی دهان

شود دوستانت برون از شمار     نبینی به جز سود از این شعار

بمدحت گشاید کسی چون زبان

کسی که ترا شتایش کند ترا می کشد کسی که ترا بترساند مانندکسی است که به تو مژده ی خوبی داده است

بمدحت گشاید کسی چون زبان       کشد ترا او به سحربیان

به انذارت ارکس کند اهتمام       تورا باشد از او بشارت تمام

کسی را که اخلاق نیکو بود 

هرکس خوش خوی باشد معاشرت با او خوب است

کسی را که اخلاق نیکو بود      هم او شاد و خندان وخوشروبود

چه نیکو بود همنشینی او      تراباید این سان بود خلق و خو

 

کند گرکس عیب ترا آشکار  

هرکس عیب های تورا برتو آشکارکند دوست تواست آنکه عیب ترا بپوشاند دشمن تواست

کند گرکس عیب ترا آشکار       بود دررفاقت بسی استوار

چو عیب توپوشیده داردبسی      ترادشمن جان بود او بسی

چوکس خویشتن را نصیحت کند

هرکس خودش را اندرزدهد شایسته است دیگری را هم نصیحت کند

چوکس خویشتن را نصیحت کند      هم او دوری ازهرقبحیت کند

سزدگرنصیحت کند دیگری       چو اورا بود رجحت و برتری