کنی نفس را گربلذت رها

کسی که نفس خودرا از لذتها بازداردمالک آن و آنکه آنرا رهاکند هالک آن است

کنی نفس را گربلذت رها      تویی هالک  خود زروی جفا

وراورا زنی گاه  شادی لگام     تویی مالک نفس  وثابت بگام

 

بترنیست ازگمراهی خرد  

سخت ترین گمراهی گمراهی خرد و بزرگترین خواری خواری نادانی است

بترنیست ازگمراهی خرد       خردمندرا کجروی کی سزد

نه از خواری جهل خواری بتر      که جاهل سرانجام افتد بسر

چو خودرا نبازی بوقت غضب 

خویشتن داری به هنگام بروز خشم انسان را از پرتگاههای مهلک می رهاند

چو خودرا نبازی بوقت غضب      نیفتی تو هرگز برنج و تعب

رسیدی چو اندر لب پرتگاه      زلغزش رهاگردی ازیک نگاه

چو اندر بلاصبرباشد تورا 

صبرتو برمصیبت از بلا میکاهد و براجرو ثواب میفزاید

چو اندر بلاصبرباشد تورا       سبک گردد اندوهت ای مبتلا

دوچندان شود اجرت ای سوگوار    زخشنودی ذات پروردگار

چوبین دوکس افکنی آشتی 

سازش دادن بین دونفربالاترازیکسال نماز و روزه است

چوبین دوکس افکنی آشتی      بدلها چو تخم صفا کاشتی

بود به زیکسال صوم و نماز      بدرگاه بخشنده ی بی نیاز

ترا بهترین دوست باشد خرد

دوست هرکس خرد او و دشمن هرکس جهل اواست

ترا بهترین دوست باشد خرد      خردمند کی درره کج رود

بود دشمنت جهل و نادانیت       بزرگی اگر اوکند دانیت

تراگربود احمقی همنشین  

دوست شخص احمق دررنج است دوست شخص جاهل درمعرض هلاکت است

تراگربود احمقی همنشین       بجاهل چو باشی انیس و قرین

تویی دائم اندرلب پرتگاه        برنج اندری گرکند اشتباه

بود روزه ی نفس صوم حواس  

روزه نفس به پرهیز حواس پنجگانه است ازهمه ی گناهان و پاک ساختن دل ازتمام اسباب بدی و زشتی

بود روزه ی نفس صوم حواس       چو باشی تواز هرگنه درهراس

زدایی دل خود زهرشرو شور       بهربدرسی گردی از آن تو دور

شود بیش از صدقه ی آشکار 

صدقه پنهانی آتش گناه را خاموش میکند و صدقه ی آشکاربرمال میافزاید

شود بیش از صدقه ی آشکار       تورا ثروت و مال ای بختیار

بود صدقه ات جان من گرنهان      گناه تو پوشیده گردداز آن

 

چو پیوند خویشی رعایت کنی 

رعایت نمودن پیوند خویشی برمال و اولاد انسان میافزاید و موجب سروری می شود

چو پیوند خویشی رعایت کنی      تواز بستگانت حمایت کنی

شود مالت افزون و اولاد نیز        شوی سرور و سرفراز ای عزیز

توبدبینی از همدمی با بدان 

همنشینی با بدان بدی میآورد مانند باد که چون برگندورزد بوی ناخوش آورد

توبدبینی از همدمی با بدان        بود یارنااهل آزارجان

ندانی باد ارورزد سوی گند       رسد برتو زان بوی بس ناپسند

چو اخلاص و تقوی نباشد بکار   

دوصفت است که خداوندپاک اعمال انسان را بدون آنها نمی پذیرد , پرهیزکاری و اخلاص

چو اخلاص و تقوی نباشد بکار       عمل نیست مقبول پروردگار

بود نیت پاک روح عمل      نه جسم است بی جان عزیز ای دغل

چه گویم من از بهترین صیام

پرهیز از لذتهای دنیا سودمندترین روزه هااست

چه گویم من از بهترین صیام       که زخم گنه را دهد التیام

بود روزه داری نفس شریر       زلذات دنیا چوباشی توسیر

زصوم زبان صوم دل بهتراست 

روزه دل از روزه زبان و روزه زبان از روزه شکم بهتراست

زصوم زبان صوم دل بهتراست      که آلودگیها بدل اندراست

به از روزه ی جسم صوم زبان      که باشند مردم از آن درامان

بکنه خرد کی رسید آدمی 

بکنه دو چیز نمیتوان رسید , دانش و خرد

بکنه خرد کی رسید آدمی      نیاساید اراو زدانش دمی

چنو علم را نیز کی انتهااست     علیم همه ملک هستی خدااست

 

کما ل نکویی نه ازرنگ و رواست  

بزرگی مرد بپاکی اوست و زیبائیش بجوانمردیش

کما ل نکویی نه ازرنگ و رواست       بزرگی است آن کس  که پاکیزه خوست

مروت بود مرد را فرو زیب       چه اندر فراز و چه اندر نشیب

چو کس وقت و فرصت غنیمت شمرد  

فرصت را غنیمت شمردن و برای  آخرت توشه گرد آوردن روش پرهیزکاران است

چو کس وقت و فرصت غنیمت شمرد      سوی آخرت زاد و توشی ببرد

نمیباشد او غیر پرهیزکار        بنزد خدا کی بود شرمسار

بزرگی مومن بایمان بود  

بزرگی مومن بایمان اواست و عزتش بفرمانبرداری از خدااست

بزرگی مومن بایمان بود        زایمان نجات هرانسان بود

هم ازطاعت اوبود عزتش      نباشد از این بیشتر لذتش

به نیکی دهی گربدی را جزا 

بدترین مردم کسی است که نیکی را بابدی پاداش دهد و بهترین آنها آنکه بجای بدی خوبی کند

به نیکی دهی گربدی را جزا       تویی بهترین بندگان خدا

به پاداش نیکی چو کردی بدی      نباشی تو انسان چو دیو و ددی

 

چو کس خود بچشم بزرگی بدید 

بدترین مردم کسی است که خودش را بهترین آنهاببیند

چو کس خود بچشم بزرگی بدید     براو از تکبربسی بد رسید

چو خود برتر او داند از دیگران      تواورا بترازهمه خلق دان

بایمان چو گردد قرین شک و ریب 

ایمانی که با شک همراه باشد بدترین ایمان است جورو ستم از بدترین خویهای نفس است

بایمان چو گردد قرین شک و ریب      از آن نیست بدتربنقص و به عیب

بود بدترین خویها ظلم و جور       بهرجا بهرکس بهرطرزوطور

نباشد بترازعضب هیچ کار  

خشمگین بودن از تقدیرخدا و خودپسندی بدترین کارهاست

نباشد بترازعضب هیچ کار       زتقدیر و فرمان پروردگار

نه از خود پسندی است کاری بتر      که مغرورآخردرافتدبسر

نبخشی تو گر لغزش دیگران  

کسی که از لغزش دیگران نگذرد و عیب پوشی نکنداز بدترین افراد است

نبخشی تو گر لغزش دیگران       نپوشی اگر عیب و نقص کسان

نباشد بتراز تو کس ای شریر       تو دردست نفس پلیدی اسیر

چو کس را نباشد به کس اعتماد

کسی که بعلت بدکاری خودش به هیچ کس اعتماد نکند بدترین مردم است

چو کس را نباشد به کس اعتماد       ورانیست نیکویی اندرنهاد

به شر و بدی نیست چون او بیاد      به سستی گراید ورا اعتقاد

 

مبادا نباشی تو پوزش پذیر 

بدترین مردم کسی است که پوزش را نپذیردو از گناه نگذرد

مبادا نباشی تو پوزش پذیر      که پوزش پذیراست رب قدیر

بپوزش چو کس ازگنه نگذرد    هم او بدترین خلایق بود

دورویی بود بدترین خلق و خوی 

دروغگویی و دورویی بدترین خویهااست

دورویی بود بدترین خلق و خوی       بزشتی دروغ است همسنگ اوی

نفاق ازدروغ است و ناراستی       چو ناراستی  قدر خود کاستی

چو کاری معاد تو سازد تباه 

بدترین عمل آن است که با آن آخرتت را خراب کنی

چو کاری معاد تو سازد تباه      فزاید تورا بار جرم و گناه

بتر نیست از آن بترکش بکوش     نه جز سود نبیند نصیحت نیوش

باحسان چو منت گذاری کنی

کسی که با نیکی کردنش برمردم منت گذارد بدترین نیکوکاران است

باحسان چو منت گذاری کنی       بدین شیوه با خلق یاری کنی

به نیکی نباشد بترازتو کس       تورا فکر آسایش خویش بس

نباشد پسندیده تراز دوکار   

دوچیزاست که هیچ کاری با آنها برابری نمی کند پارسایی بنحو شایسته و نیکی با مومنان

نباشد پسندیده تراز دوکار        سزد گرتورا هردو باشد شعار

یکی پارسایی بوجه نکو       دواحسان بمخلوق ای نیکخو