دوچیزاست افزونتراندرثواب   

دوچیزاست که اجر آنهارا نمی توان سنجید یکی گذشت ازگناه و دیگری دادگستری

دوچیزاست افزونتراندرثواب      یکی عفو و بخشش بجای عقاب

دگردرگه قدرت است عدل و داد      که مظلوم گرددزدست تو شاد

چو غیبت کند کس تو شنوازاو  

غیبت شنو شریک غیبت کننده است

چو غیبت کند کس تو شنوازاو       مکن با چنین آدمی گفتگو

که با او به غیبت توکردی شریک      چرا نشنوی جان من حرف نیک

 

بتحقیق صبراست زارکان دین  

صبرو یقین و جهادبا نفس از بزرگترین پایه های دین است

بتحقیق صبراست زارکان دین     دگرپایه اش هست بیشک یقین

جهاداست با نفس اصل دگر      توگراهل دینی به ارکان نگر

 

نباشد زچیزی تورا چون گریز  

آنچه را ازانجامش ناگزیری و عذرت ازندانستن آن پذیرفته  نیست بپرس

نباشد زچیزی تورا چون گریز      زجهلش نباشی تومعذورنیز

بپرس ارندانی زتو آن رادرست     که انجام آن روز و شب کارتواست

 

بنرمی و آهسته گفتن کلام  

بنرمی سخن گفتن و آشکارکردن سلام روش نیکان است

بنرمی و آهسته گفتن کلام        ولی آشکارا نمودن سلام

بود شیوه ی اهل خیرو رضا      زاخیارهرگز نبینی جفا

چو گوینده ای زشتگویی کند 

شنونده سخن زشت شریک گوینده ی آن است

چو گوینده ای زشتگویی کند      بگفتار درنده خویی کند

مبادا بدان گوش داری فرا      که انباز باشی تو اندر جزا

 

بدنیا سروسروربندگان 

سرورمردم دردنیا بخشندگانند و در آخرت پارسایان

بدنیا سروسروربندگان     نباشد به جز خیل بخشندگان

بروزجزامردم پارسا     بزرگندو سرور به نزد خدا

ره رستگاری بود حفظ دین 

سعادت انسان دراین است که دینش را حفظ کند و برای آخرتش کاری انجام دهد

ره رستگاری بود حفظ دین        بایمان محکم  بعلم و یقین

باندوختن توشه ی آن جهان       بخیروسرافرازی جاودان

بود شیردرنده ی بیش خوار    

درنده  بسیار خورنده ی طعمه شکن از فرمانروای ستمگر بهتر است

بود شیردرنده ی بیش خوار       به از حاکم ظالم زشتکار

چو حاکم کشد خلق را با ستم       کند اکتفا شیربا بیش و کم

بود مستی غافلی و غرور  

مستی غفلت و غرور طولانی تراز مستی سکرات است

بود مستی غافلی و غرور       بس افزونتراز سکر شرب خمور

بهوش آیی از مستی شرب زود      کی آیی تواز اسب غفلت فرود

 

تواضع بود نردبان شرف  

فروتنی و بخشندگی نردبان شرف و بزرگی است

تواضع بود نردبان شرف        چو گوهرنباشد چه ارزو صدف ؟

دگرپله ی آن سخا است وجود      چه ماند تراگرسخاوت نبود؟

تورا چشم دل کور و گوش ارکراست 

باغفلت دل شنیدن با گوش سودمند نیست

تورا چشم دل کور و گوش ارکراست      چه سودی زچشم و زگوش سراست

به بیداری دل خدا بین شوی       سوی علم تاکشورچین شوی

 

نکوهیده باشد گرت خلق و خوی  

بدخویی خویش و نزدیک را از انسان دورمی کند و بیگانه را از او بیزارمینماید

نکوهیده باشد گرت خلق و خوی       چنان کاید ازسوی گندآب بوی

کنی خویش و بیگانه از خویش دور     توتنهاشوی گاه سوک و سرور

زمرد نکو پیشه ی پاکزاد 

بدگمانی نسبت به شخص نیکو کاربدترین گناه و زشت ترین ستم است

زمرد نکو پیشه ی پاکزاد    توبا بد گمانی مکن هیچ یاد

کزآن نیست بدتر گناه و جفا      نه درنزد خلق و نه پیش خدا

 

بود زینت باطن ای نیک خوی 

آرایش دلها از آرایش تن ها بهتر است

بود زینت باطن ای نیک خوی     بسی بهتر از زینت روی و موی

زتقوی است آن را جمال و صفا     که اتقی است اکرم به نزد خدا

چه داری از توشه ی آخرت 

توشه ی انسان برای آخرت پارسایی و پرهیزکاری است

چه داری از توشه ی آخرت     چو خواهی شوی رستگار عاقبت

ندانی که پرهیزکاری بود        زحرص و طمع برکناری بود

به لغزیدن اندر ره ناصواب  

خطای شخص عالم عالمهارا خراب می کند

به لغزیدن اندر ره ناصواب      جهان را کند مرد عالم خراب

چو باشد وراعلم  بیش از خرد      نداند که اندر ره کج رود

رسد برتو گرزخمها از سنان

لغزش زبان بدتر از زخم سرنیزه است

رسد برتو گرزخمها از سنان      بسی بهتر است آن زنیش زبان

چو زخم سنان را مداواکنی      بزخم زبان چون  مداراکنی ؟

چو شهوت شود آدمی را فزون

زیادی شهوت به مردانگی لطمه می زند

چو شهوت شود آدمی را فزون      رود از ره عقل و دانش برون

نماند زمردانگی غیر نام      از اندازه بیرون  مرو والسلام

بود زیوردین به صبرو رضا  

صبرو رضا آرایش دین است پارسایی آرایش ایمان است

بود زیوردین به صبرو رضا       به تسلیم درپیشگاه خدا

ورع زینت و زیب ایمان بود     هم او سنگر دفع شیطان بود

خرد زینت و زیوردین بود 

خرد آرایش دین است , نیکی کردن زینت اسلام است

خرد زینت و زیوردین بود     خرد شیوه ی مرد حق بین بود

به اسلام نیکی است زینت فزای       اگرمسلمی سوی احسان گرای

شود زندگی راحت از ایمنی

آسودگی زندگی درامنیت است

شود زندگی راحت از ایمنی       چه از فتنه زاید جز اهریمنی ؟

شناسد کسی قدرامن و امان      که روزی فتد ازقضا دوراز آن

 

چو با دشمنان نرمی آری بکار  

مداراو بخشندگی انسان را محبوب دشمنانش می سازد

چو با دشمنان نرمی آری بکار     گرت بخشش وجود باشد شعار

همه دشمنان دوستانت شوند     همه چاکرآستانت شوند

براسب ستم چون شود کس سوار  

اسب ستم سوارخودرا برزمین می زند

براسب ستم چون شود کس سوار     نترسد زگردیدن روزگار

دراندازش عاقبت او بسر       زبیداد ناید بجز شرو فر

چو کس را بدل خوف یزدان بود  

خداوند کسی را که گناهش را درنظرداشته از آفریدگارش بترسد میآمرزد

چو کس را بدل خوف یزدان بود      مراورا نظربرگناهان بود

بیامرزد اورا خداوند پاک      دلش گردداز لطف حق تابناک

چو باشد کسی آگه ازقدر خویش

خداکسی را که خودرا بشناسد و پای ازحدش بیرون نگذارد میامرزد

چو باشد کسی آگه ازقدر خویش      نه بگذارد ازمرزخود پای پیش

ببارد براو رحمت کردگار       هراسان نگرددبپایان کار

برآن بنده رحمت زسوی خدا  

خدابیامرزد کسی را که آرزویش کوتاه باشد و بسوی مرگ بشتابد و فرصت هارا غنیمت شمارد و از عمل نیک توشه گرد آورد

برآن بنده رحمت زسوی خدا       که فرصت زدستش نگرددرها

نباشد ورا آرزوی دراز      کند از اجل با عمل پیشباز

چو دوری کند بنده ای ازگناه 

خدا بیامرزد کسی را که پند گیرد و ازگناه باز ایستد و عبرت آموز باشد

چو دوری کند بنده ای ازگناه     زهرعبرتی یابد او انتباه

بیامرزد اورا خدای کریم       شود هادیش درره مستقیم

کنم آگهت ازجهادی بزرگ 

بازداشتن خود از هوی و هوس بزرگترین جهاد است

کنم آگهت ازجهادی بزرگ       نه چون حمله با چنگ و دندان  بگرگ

بود جنگ با دیو نفس شریر     مراورا بخواری نمودن اسیر

به کس حالت زارخودرا مگو  

کسی که سختی و بد حالی خودرا بردیگری آشکار کرد دل بخواری سپرد

به کس حالت زارخودرا مگو       مکن هیچ ازرنج و غم گفتگو

چو گویی بخواری رضاداده ای     بدو آبرو , بی بها داده ای