هر آن کافردون حیلت شعار
براستی هرکافرحیله گری اهل دوزخ است
هر آن کافردون حیلت شعار بتحقیق باشد زاصحاب نار
براو مکراو بازگرددهمی نیاساید اندر جهنم دمی



براستی هرکافرحیله گری اهل دوزخ است
هر آن کافردون حیلت شعار بتحقیق باشد زاصحاب نار
براو مکراو بازگرددهمی نیاساید اندر جهنم دمی



براستی که به نرمی سخن گفتن و آشکارکردن سلام نوعی عبادت است
عبادت بود نرمش اندر کلام دگر آشکارا نمودن سلام
به تندی تو بیهوده مگشا دهان که پیک درون تو باشد زبان



براستی که خدای بزرگ هریک از بندگانش را که بخواهد بخاطر حسن نیت و صفای باطنش به بهشت می فرستد
به اخلاص و با نیت و قلب پاک درون کسی چون شود تابناک
چو خواهد خداوند حی قدیم مراورا به جنت نماید مقیم



براستی دشمن محمد که درود خدا براو باد , کسی است که خدارا نافرمانی کند اگرچه از نظر خویشی به او نزدیکتر باشد
به پیش محمد عدو آن بود که عاصی زفرمان یزدان بود
چه سود ار بخویشی بود پیشتر چو اندر ره کج رود بیشتر



براستی دوست محمد که درود خدا براو باد کسی است که خدارا فرمان برد اگر چه ازنظر خویشی از او دور باشد
بنزد محمدبود دوست آن که فرمان برد از خدا ی جهان
اگر دورباشد زخویشی چه باک دل او زایمان بود تابناک



براستی که توکل برخدااز درستی یقین است
توکل به تحکیم ایمان بود هم از صحت وصدق ایقان بود
تورا گر توکل بود برخدا نترسی زتقدیر و حکم قضا



به راستی که مومن گشاده رواست و توانائیش به دینش و غمش دردلش می باشد
غم مومن اندر دل او بود زدینش ورا زور و نیرو بود
بصورت بود شادیش آشکار نگرددبروز بلا بی قرار



براستی که نفس شما باارزش است , پس آن را جز با بهشت سودامکنید
فراوان بود قدرنفست , اگر نسنجی تو آن را به سیم و به زر
نه بفروشیش جز به نقد بهشت چو باشی خردمند و نیکو سرشت



براستی خردمند کسی است که شمشیربرکشد و کینه هارا بکشد
خردمند تیغ از میان برکشد هرآن کینه دردل بود برکشد
ززنگ بدی سینه صافی کند به نیکی هم او جهدکافی کند



براستی بزرگی آن است که وقتی زیان بینی ببخشی و از گناه دیگران درگذری
برزگی است ببخشش بوقت زیان گنهکاررا نیز دادن امان
نبودن پی کین و کیفرکشی بوحشت فتادن زآدم کشی



به راستی زیرک کسی است که وقتی بدی کند آمرزش بطلبد و چون مرتکب گناه شود پشیمان گردد
بود زیرک آن کس که وقت گناه پشیمان , برد سوی خالق پناه
دگر بدکندپوزش آرد بکار بودبه بخشش از بدی انتظار



براستی که جوانمردی بخشیدن چیزهای خوب و برآوردن نیاز خواهنده است
کرامت به حاجت روا کردن است بخواهنده خواهش اداکردن است
ببخشیدن هرچه نیکواست او نیاوردن خم بابرواست او



براستی دانا کسی است که تجربه ها اوراپندآموزند
چو از تجربت پندگیردکسی چشد سرد و گرم جهان را بسی
بتحقیق اورا خرد رهبراست خردبرسرآدمی ا فسراست



براستی نادان کسی است که خواهش ها اورا بنده ی خودسازند
چوکس بنده ی خواهش خود بود وراسعی درکاهش خود بود
بتحقییق بی بهره است ازخرد مراورا نکوهش فراوان سزد



اگر بی تابی کنی قضاو قدر برتو می گذردو تو گناه کاری
چو بی تاب باشی , نسازد قضا دمی کارو تکلیف خودرارها
گنهکارگردی چو طی گرددآن مگوناسزابرزمین و زمان



اگر دارایی خودرادرراه خداصرف کنید , خداوند بزودی شمارا عوض میدهد
کنی درره حق اگر بذل مال زمحتاج و مسکین بپرسی توحال
خدایت دهد زوداجر جزیل چه باشد نکوترزذکر جمیل ؟



اگر آرزو مند رستگاری و ارجمندی آخرت میباشید , از سرای فانی برای دار باقی توشه برگیرید
تراباشد ار آرزوی بهشت شود حاصل ای شخص نیکو سرشت
چو گردآوری زاو عقبای خویش توازهستی و مال دنیای خویش



آگاه باش که بیناترین چشم ها چشم کسی است که متوجه خیر و نیکی باشد
نباشد از آن هیچ بیننده تر نه از دیدنش هیچ زیبنده تر
که باشد نگاهش بدنبال خیر کند درره خدمت خلق سیر



آگاه باشید جهادبهای بهشت است پس آنکه بانفسش پیکارکندمالک بهشت شود که برای کسی که آن را بشناسد گرامی ترین پاداش خدااست
بهای بهشت است بی شک جهاد چنونیست اجر و ثوابی زیاد
بنزد هرآن کس که آن را شناخت به پیکار نفس فسونگر بتاخت



بدان که شنواترین گوشها گوش کسی است گه پندرا بپذیرد و نگهدارد
نباشد چنوکس نصیحت نیوش که او بشنودپند با گوش هوش
نگهدارداو گفته ی ارجمند چو گوید شود بیشتر سربلند



اختلاف سران سپاه آفت ارتش است
چو اندر سپه افتد اختلاف سران را نباشد بهم ائتلاف
رود اصل فرمانبری از میان شود ارتش آنگه بسی ناتوان



بدگمانی آفت دین است
بود ظن بد آفت کیش و دین شود زائل و باطل از آن یقین
بد اندیش را بد بود روزگار زخلق است پیوسته او شرمسار



آفت عمل نبود ن نیت پاک در آن است
نباشد چو اخلاص اندر عمل زآفت مصونش مدان ای دغل
به جنت توان رفت با این کلید تواز حسن نیت شوی رو سپید



خود پسندی آفت خرد است
بود آفت عقل عجب و غرور شود خود پسند از ره راست دور
گریزند از او جمله یاران او نماند کس از غمگساران او



آفت دانش بکار نبستن آن است
بود آفت علم ترک عمل کجا تکیه کردن توان برامل
عمل میوه ی علم و دانش بود چه بهتر که اندر فزایش بود



عالم زشتکار بلای همگانی است
بود آفت خلق درروزگار همی عالم غافل زشتکار
چومردم کنندی به او اقتدا نباشند از کید و مکرش رها



دل باختگی به دنیا آفت نفس آدمی است
بود آفت نفس , دنیای دون کند حب این پیرزالت زبون
نماند بکس تا سحر این عروس اگر بیش خواهیش گردد عبوس



آفت قاضیان حرض و آزاست
بود آفت قاضیان حرص و آز مباداشود دست قاضی دراز
به رشوت ستانیدن از اهل زور شدن از ره عدل و انصاف دور



پرگویی آفت سخن است
سخن را زپرگفتن آفت بود به کوتاه گفتن لطافت بود
چوبسیارنوشی توآب زلال سرانجام افتی به رنج و ملال



خود نمایی آفت عبادت است
بود آفت هر عبادت ریا ریاکار نبود زشیطان جدا
نداند کند خلق را بندگی بود مرگ بهتر از این زندگی


