به بخشش منه منت ای مرد راد

منت گذاشتن آفت بخشش است

به بخشش منه منت ای مرد راد       که اجرترا دادخواهد بباد

ایزد بود آفت بذل وجود      ترا ازین نکوهیده خصلت چه سود

مفیدترین مال آن است که با آن واجبات خودرا اداکنی

چوسازی به مالی ادا فرض خویش     بپردازی از آن همه قرض خویش

بدان سودمندی ترا اینست مال      بود باقی آن , کی پذیرد زوال

نباشد از آن بخت برگشته تر  

بدبخت ترین مردم کسی است که دینش را به دنیای دیگری بفروشد

نباشد از آن بخت برگشته تر      نه مفتون و مغبون و سرگشته تر

که دینش فروشد به دنیای غیر      نباشد ورا درخط خیر سیر

چو کس بخل ورزد به ذکر سلام

بخیل ترین مردم کسی است که از سلام دادن امساک ورزد

چو کس بخل ورزد به ذکر سلام        نباشد براو آدمیت تمام

براو چیره اهریمن نخوت است       سکوتش نه از سستی و رخوت است

جوانمرد را چهره خندان بود  

جوانمردی اولش گشاده رویی و آخرش دوستی با مردم است

جوانمرد را چهره خندان بود      به برخورد همواره شادان بود

کشد کارش آخر به مهرو صفا      تورا نیمه ی ره نسازد رها

نباشد چنین هیچ حاضر جواب

حاضر جواب ترین مردم کسی است که خشمگین نشود

نباشد چنین هیچ حاضر جواب      که چون کس به دشنام گردد خطاب

به پاسخ نگردد براو چیره خشم       بپوشد زتقصیر هتاک چشم

به دشنام چون کس شود شادمان

نادان تر از همه نادانها کسی است که از ناسزا گفتن شادمان شود

به دشنام چون کس شود شادمان       گشاید به هر ناسزایی زبان

ورانیست اندر سفاهت نظیر         نباشد چنین کس نصیحت پذیر

کسی را توان گفت الحق امیر  

بهترین امیران کسی است که خواهش نفس بروی چیره نباشد

کسی را توان گفت الحق امیر         که دربند شهوت نباشد اسیر

بود چیره برنفس اماره اش       نبندد هوسها در چاره اش

گرامی ترین مردمان درجهان  

برترین مردم دردنیابخشندگانند و در آخرت پرهیزکاران

گرامی ترین مردمان درجهان     نباشد به جز خیل بخشندگان

بقبی به بنزدیک پروردگار        بعزت نباشد چو پرهیزکار

توانگرتراز هرتوانگرکسی است  

توانگرترین توانگران کسی است که گرفتار حرص و آز نباشد

توانگرتراز هرتوانگرکسی است       که از آزمندی گریزان بسی است

نگه دارد او آبرو را بمال         نگردد زبخشیدن آشفته حال

فرو مایه ترین افراد کسی است که مردم را خوار دارد

چو کس دیگران را کند خوار و زار       بود ناسزاگفتن او شعار

فرومایه ترین است از او کسی       بخواری چنونیست خارو خسی

چو کم بهره ترباشد اندر جهان

کم بهره ترین مردم دردنیا بهرمندترین آنان در آخرتند

چو کم بهره ترباشد اندر جهان      کس از جمله یاران و از مردمان

برد بیشتر بهره اندر بهشت        چو دنیا بدنیاپرستان بهشت

چو ازحکم و تقدیردادارپاک

شدیدترین عذاب درروزقیامت بکسانی میرسد که برخواست خدا خشمناک باشند

چو ازحکم و تقدیردادارپاک       کسی باشد اندر جهان خشمناک

بروز قیامت عذاب خدای       در آرد مراورابسختی زپای

برو یار خودر ا گرامی شمار  

گرامی داشتن دوست و برآوردن نیاز خواهنده بهترین شیوه است

برو یار خودر ا گرامی شمار        برو حاجت خواستاران برآر

کزین شیوه برتر تراکار نیست     بترهیچ از مردم آزارنیست

پشیمانتر از عالم بی عمل

پشیمان ترین اشخاص هنگام مرگ عالمان بدون عملند

پشیمانتر از عالم بی عمل      نباشد به هنگام مرگ و اجل

چو بردانش خویش او ظالم است      به تکلیف افزونتری عالم است

نباشد گناهی از آن سخت تر   

سخت ترین گناهان در پیشگاه خدا گناهی است که به نظر مرتکب آن کوچک آید

نباشد گناهی از آن سخت تر      نه از آن گنهکاربدبخت تر

که کوچک شماردمرآن را بسی     نه او گوش دارد به پند کسی

چو حق را به ذیحق رسانی تو زود  

برترین بخشش رسانیدن حقوق به حق داران است

چو حق را به ذیحق رسانی تو زود       به محتاج و مسکین دهی هرچه بود

از این نیست برترعطا و سخا       همین است راه رضای خدا

بالاترین بخشش آن است که پیش از خواری خواستن باشد

چوبی ذلت و خواری خواستن      نه با منت از اجر خود کاستن

ببخشی به بیچارگان هرچه بود      تورا باشد این غایت لطف وجود

بود زیورمرد مومن یقین  

بالاترین ایمان یقین درست درباره خدا داشتن است

بود زیورمرد مومن یقین        یقین است برترزهرکیش و دین

حذرکن تو ازشک و تردید و ریب       که شکاک را نیست ایمان به غیب

 

چو برعهد و پیمان وفا باشدت

وفای به عهد بهترین امانت داری است

چو برعهد و پیمان وفا باشدت        تقرب بسوی خداباشدت

نباشد امانت از این بیشتر        نباشد کسی از تو خوش کیش تر

چو درراه خشنودی کردگار

برترین بخشش آنستکه مال خودت را درراه خدا ببخشی و از مال دیگران بپرهیزی

چو درراه خشنودی کردگار     کنی ثروت خویشتن رانثار

بپرهیزی ازمال مردم اگر       بود بهترین بخشش ای خوش سیر

 

گدا گر تکبرکند احمق است  

بزرگترین نادانی تکبر درحال فقر است

گدا گر تکبرکند احمق است      بسی دور از راه و رسم حق است

نه ازدیگری شایداین خوی بد     گریزان بود هرکس از بوی بد

نباشد کسی خوارچون آزمند

خوارترین مردم شخص طمعکارحریص بدگمان است

نباشد کسی خوارچون آزمند       که باشد بشک اندر از چون و چند

نه پرهیز باشد ورااز حرام         نه اندیشداو هیچ از ننگ و نام

چو کردار خوب تو باشد گواه

بهترین گفتار آن است که رفتار نیک موید آن باشد

چو کردار خوب تو باشد گواه     بصدق کلام تو ای نیکخواه

بود بهترین گفته آن گفته ات      چه زیبا است آن گوهر سفته ات

تراگویم از بهترین کارها

بهترین کارها آن است که برابردستور شرع باشد

تراگویم از بهترین کارها       هم از برترین رسم و رفتارها

بود کار بروفق احکام دین      چرا ترسی اندر دژآهنین

گرت دانش برد برراه راست  

بهترین ادبها و دانش ها آن است که ترااز چیزهای حرام باز دارد

گرت دانش برد برراه راست     زقدر تو با کجرویها بکاست

تورا ازحرام خدا داشت دور      بودبهترین دانش ای باشعور

چوباشی خدارا تو خواننده تر   

خداشناسترین مردم کسی است که بیشتراز دیگران ازخدا سوال و درخواست کند

چوباشی خدارا تو خواننده تر       بدرگاه او هرچه خواهنده تر

کسی چون تو آگه زدانش نشد      بدین گونه محو صفاتش نشد

چو کس بیشتر ترسد از کردگار

خداشناس ترین مردم کسی است که بیشتر از دیگران ازخدا بترسد

چو کس بیشتر ترسد از کردگار      کند روشن از یاد او قلب تار

نباشد چنو هیچکس حق شناس      همانند او نیست اندر سپاس

 

چو باشد یقین کسی استوار

داناترین مردم کسی است که شک یقینش را از بین نبرد

چو باشد یقین کسی استوار     بود درره دین خود پایدار

نگردد به شک و بتردید سست     چنو عاقل و عالمی کس نجست

چو خواهی که عقلت شود بیشتر   

یاری دهنده ترین چیزها برای افزایش خرد یاددادن است

چو خواهی که عقلت شود بیشتر       روی در ره بخردی پیشتر

بتعلیم نادان توهمت گمار         که شاخ خرد آورد برگ و بار